وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

شرح زيارت عاشورا(4)

 شرح زيارت عاشورا(4)
زمان انتشار :
یکشنبه 19 آبان 1392 | 16:49
السلام عليک و علي الارواح التي حلت بفنائک عليکم مني جميعا سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار.

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام عليک و علي الارواح التي حلت بفنائک عليکم مني جميعا سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار.

سلام بر تو و بر ارواح پاکي که در کنار تو قرباني شد. بر جميع شما تا ابد از من درود و تحيت و سلام خدا باد. تا من هستم و ليل و نهار در جهان برقرار است.

خون بها

کربلا درياي بي‏کران فضايل و خوبي‏هاست و هر چه بر آن بگذرد تجليات آن بيش‏تر گشته و عمق اين فداکاري‏ها روز به روز بهتر خود را نشان مي‏دهد.

حماسه‏ي عاشورا را وقتي که از زاويه دلاوري‏ها و ايثارگري‏ها و جانبازي‏هاي ياران امام عليه‏السلام مي‏نگريم، بي‏اختيار در برابر آنان سر تعظيم فرود مي‏آوريم، ياران آزاده‏اي که سال‏ها لحظه شماري کردند تا در رکاب فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به عالي‏ترين مقامات اخروي دست يابند؛

ياراني که در مقابل چشمان حضرت هم چو صيد، دست و پا زدند و در خون خود غلطيدند؛ جلوه‏هاي زيبايي از ايثار، عزت، معرفت، معنويت، غيرت، اخلاص، يقين و شجاعت را خلق نمودند؛ آن ياران پرهيزکار، عابد، شب زنده دار، عاشق و دلداده‏اي که مانند ماه در آسمان پر ستاره درخشيدند، در شب عاشورا امام حسين عليه‏السلام، وقتي آنان را فراخواند و در ميانشان ايستاد، پس از حمد خداوند متعال و درود و صلوات بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

فاني لا اعلم اصحابا أولي و لا خيرا من أصحابي...

به راستي، اصحابي ندانم وفادارتر و نيکوتر از اصحاب خويش و خانداني نيکوکارتر و حق گزارتر از خاندان خويش. خداي سبحان به جاي من، همگان را پاداش نيکو دهد و به راستي که از اين گروه روزي گمان همي برم همه شما را جواز همي دهم. همگان در روايي باز رويد، که بر شما از جانب من گناهي و ذمتي نخواهد بود. اين است شب، که همگي را فروگرفته «فاتخذوه جملا».

خويشان و اصحاب باوفاي امام حسين عليه‏السلام عرض کردند:

ما پس از تو، هستي نخواهيم و خداي، ما را آن روز ننمايد!

آن گاه روي جانب بني عقيل کرد و گفت:

اذيت مسلم، شما را بس بود، جانب مدينه رويد، که شما را جواز بود.

برادران و برادرزادگان و پسران او و پسران عبدالله جعفر و ساير خويشاوند او گفتند:

سبحان الله! مردم چه گويند و ما خود چه خواهيم گفت؟ که آقا و مولاي خويش بگذاشتيم و بر عموزادگان خويش غيرت نياورديم و آن‏ها را با سيف و سنان خويش ياري نداديم؟!

لا والله! هرگز چنين کاري نکنيم و البته اين عار نخريم و در خدمت رکاب تو، جان و مال خويش ببازيم و بر آن چه خداي سبحانه نخواهد، رضا دهيم. چگونه تو را باز گذاريم و در اهمال حقوق تو خداي سبحانه را چه عذر بريم؟

لا والله! تا نيزه خويش در سينه‏هاي ايشان فرونکنيم و تا قائمه شمشير بر دست داريم، شمشير زنيم و اگر با من سلاحي، بر حرب اين گروه نباشد که بدان جنگ جويم، سنگ بديشان دراندازم و تو را وانگذارم، تا خداي تعالي باز داند که در حق تو غيبت رسول را پاس داشتيم

 و به خداي سوگند، اگر دانم کشته شوم و زنده گردم و سوخته شوم، بدان حالت که زنده باشم و خاکستر من بپراکنند و اين کار، هفتاد نوبت بر من آيد، از تو جدايي نگزينم، تا در رکاب تو جان ببازم، و چگون جان نبازم، که دانم بيش از نوبتي کشته نشوم!

زهير بن قين برخاست و گفت:

به خداي، همي خواهم کشته شوم و بخيزم و کشته شوم و بخيزم و همچنين، تا هزاران نوبت و خداي سبحانه، اين زيان از تو و خاندان تو بردارد.

ديگران هم بر اين نسق سخن راندند.

آن گاه فرمود:

خيمه‏ها را نزديک کنيد و طناب‏ها را درهم کشيد و تمام آن شب را به عبادت خداي سبحان و خضوع و خشوع و تضرع بگذاريد.

پرواز روح‏

از جمله شرح‏هايي که بر زيارت پر فيض عاشورا انجام شده، کتاب «زيارت در پرتو ولايت» است که نويسنده در اين فراز چنين آورده است:

به طور کلي روحيه‏هاي کوچک، چون از خود «هدف» و «درد» ندارند (همه دردها و هدفهايشان در خواسته‏هاي جسماني خلاصه مي‏شود) و ايده آن‏ها متعالي نيست، تن‏ها را به زحمت نمي‏اندازند.

اما روحيه‏هاي بزرگ هميشه تن را به حرکت وامي‏دارند و در زحمت و بلا قرار مي‏دهند، فرقشان شکافته و سرشان بريده مي‏شود و به همين جهت شهادت بر آن‏ها افتخار است و نشانه عظمت نفس آن‏ها مي‏باشد.

در اين گونه اشخاص که روحشان از جسمشان بزرگتر است وظيفه‏ بدن نيز دشوار است.

بدن علي عليه‏السلام اگر مي‏خواهد با روح او بسازد بايد با نان جوين و شب زنده داري‏ها بسر برد، احياناً از ناحيه‏ خود علي مجازات ببيند و سر را توي تنور ببرد.

تن حسين عليه‏السلام اگر بخواهد با روح حسين عليه‏السلام همدم باشد بايد آماده‏ تشنگي بي‏اندازه باشد، آماده‏ زخم‏هاي تير کالقنفذ باشد.

آن چه که به شهداي کربلا ارزش بخشيد، آزادي روحي آنان بود که با کمال ميل و رغبت و از روياشتياق در راه خدا در کنار مولي و مقتدا و امام خويش جانفشاني نمودند و مقام آنان به جايي رسيد که حضرت سيدالشهداء در مورد آنان فرمود:

فاني لا أعلم أصحابا أوفي و لا خيرا من أصحابي و لا أهل بيت أبر و أوصل من أهل بيتي فجزاکم الله عني خيرا

من اصحابي باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و اهل بيتي نيکوکارتر و بهتر از اهل بيتم سراغ ندارم. پس خداوند بهترين پاداش را به واسطه‏ من به شما عنايت فرمايد....

اصحاب و ياران حضرت به گونه‏اي بودند که همانند امام خويش هر چه به شهادت نزديک‏تر مي‏شدند چهره‏ها برافروخته‏تر و مصمم‏تر مي‏شد و آرامش و سکون بر آن‏ها حاکم مي‏گشت.

حضرت سيدالساجدين عليه‏السلام در مورد امام حسين عليه‏السلام و اصحابش چنين فرمود:

و کان الحسين صلوات الله عليه و بعض من معه من خصائصه تشرق ألوانهم و تهدأ جوارحهم و تسکن نفوسهم

حسين عليه‏السلام و بعضي از اصحاب آن حضرت در هنگام شهادت چهره‏هايشان برافروخته، روح‏هايشان استوار، بدن‏هايشان بي‏تزلزل و استوار و قلبشان آرام و بي‏دغدغه بود.

و در حديث معرفي حضرت امام علي عليه‏السلام درباره‏ عظمت روحي افرادي که در کنار حضرت اباعبدالله عليه‏السلام به شهادت رسيدند چنين فرمود:

مناخ رکاب و مصارع عشاق شهداء، لا يسبقهم من کان قبلهم و لا يلحقهم من بعدهم

اين‏جا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است، شهدايي که نه به پيشينيان بر آنان سبقت جسته‏اند و نه آيندگان به مقام آنان دست يابند.

در يکي از روايات، از امام صادق عليه‏السلام سؤال مي‏شود که چگونه اصحاب امام حسين بن سوي مرگ مي‏شتافتند؟

آن حضرت عليه‏السلام فرمود:

انهم لهم الغطاء حتي راوا منازلهم من الجنة فکان الرجل منهم يقدم علي القتل ليبادر الي حوراء يعانقها و الي مکانه من الجنة

براي آنان پرده‏ها کنار رفت تا اين که مقامات خويش را در بهشت مشاهده کردند، اين چنين بود که مردي از آنان به کشته شدن روي مي‏آورد تا اين که به حورالعين و جايگاه خويش در بهشت برسد.

البته اين يقين مرتبه والايي است که براي هر فرد رسيدن به آن ميسر نيست، اما آن چه از قرآن کريم و آثار اهل بيت عليهم‏السلام مي‏توان استفاده کرد اين که دو عامل، نقش عمده در رسيدن به آن دارد:

دعا در جهت به دست آوردن يقين‏

در دعايي که امام زين العابدين عليه‏السلام به ابي‏حمزه ثمالي رحمه الله تعليم فرمود مي‏خوانيم:

اللهم اين أسألک تباشر به قلبي و يقينا (صادقا) حتي أعلم أنه لن يصيبني الا ما کتبت لي

پروردگارا از تو درخواست مي‏کنم ايماني که هميشه در قلبم برقرار باشد و يقيني تا بدانم که به من جز آن چه قلم تقدير تو نگاشته، نخواهد رسيد.

در فقره ديگر اظهار مي‏دارد:

اللهم صل علي محمد و آل محمد و ارزقني اليقين و حسن الظن بک

خدايا بر محمد و آل او درود فرست و به من يقين و گمان نيک به خودت را عطا کن.

عبادت و عمل شايسته‏

خداوند متعال در قرآن کريم مي‏فرمايد:

و اعبد ربک حتي يأتيک اليقين

بندگي پروردگارت کن تا آن هنگام که به تو يقين برسد.

آري همراهان امام حسين عليه‏السلام در عهد و پيمان خويش با آن امام عليه‏السلام عرضه داشتند:

... لا والله! تا نيزه خويش در سينه‏هاي ايشان فرونکنيم و تا قائمه شمشير بر دست داريم، شمشير زنيم و اگر با من سلاحي بر حرب اين گروه نباشد که بدان جنگ جويم، سنگ بديشان دراندازم و تو را وانگذارم، تا خداي تعالي باز داند که در حق تو غيبت رسول را پاس داشتيم.

و اين چنين بود که امام عصر خويش را تنها نگذاشتند.

کشته‏ اندوه و اشک‏

کربلا بر پا دارنده قيامت انسان‏ها و رستاخيز روان‏هاي مردم در مسير تاريخ است. آدميان بر صحنه حيات و پهنه هستي بر پاي مي‏ايستند تا راه حسين عليه‏السلام را بشناسند و به سوگ بنشينند تا خود حسيني شوند.

از کلام هر کس که از ستم بيزار است و ظلم او را به خروش درآورده، نداي عاشورا مي‏جوشد و اين نداي خونين چون پرچمي به چکاد هر قيام در اهتزاز بوده و تا قيامت چنين خواهد بود.

امام حسين عليه‏السلام درباره‏ مصائبي که بر او وارد شده فرمود:

من کشته اندوه و اشکم، هيچ مؤمني مصائب مرا به ياد نمي‏آورد مگر آن که محزون شده و اشکش جاري مي‏گردد.

در اين راستا، اگر جلوه‏هاي عواطف انسان، از شناختي عميق و آگاهي گسترده سرچشمه بگيرند، پرتوهاي معنوي امام معصوم عليه‏السلام مي‏تواند در جلب و جذب معنويت و نور گرفتن از خورشيد پر فروغ حق مؤثر باشد.

انسان همواره بايد به تزکيه درون خود بپردازد و قلب و ذهن خويش را از زنگارها دور سازد.

بصيرت و شناخت نسبت به شخصيت‏هاي برجسته و وارسته که فرستادگان الهي هستند، رابطه انسان را با خاندان عصمت و طهارت با شور و شوق بيشتر و اظهار ارادت قلبي همراه مي‏کند.

علماي شيعه به تأسي از سيره‏ اهل بيت عليهم‏السلام و نيز توصيه‏ معصومين عليهم‏السلام، نسبت به حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام عشق سرشار داشته‏اند و آن حماسه‏ بزرگ حسيني، شور زايد الوصفي در آنان به وجود مي‏آورد تا در سوگ سالار فداکاران خالصانه بگريند و در منازل، مدارس و حسينيه‏ها مجالس سوگواري برپا کنند و از تکريم عزاداران و خدمت به جامعه‏ سوگوار دريغ نورزند.

نکته‏ مهم اين که بعضي از بزرگان، در وصيت نامه خود به برپايي مجلس عزاداري امام حسين عليه‏السلام تأکيد کرده و وصيت نمودند قدري از تربت امام حسين عليه‏السلام، يا دستمالي که اشک‏هاي خويش را در مجالس حسيني با آن پاک کرده‏اند با آنان دفن کنند.

از آن جا که شهادت مظلومانه‏ سيدالشهداء از هر رويداد تاريخي ديگري دردناک‏تر و غم‏انگيزتر است، ياد آن صحنه‏ها، انسان را به اندوهي جانگداز و سرشکي سوزناک مبتلا مي‏کند.

اهميت ذکر مصائب‏

تجديد خاطرات تأثرآور حماسه کربلا، روح را لطيف کرده و احساسات را تهييج مي‏کند و بهترين محرک عزاداران به تبعيت از آن شهيد براي مجاهدت در راه خدا است.

انگيزه‏ بسياري از نهضت شيعه، وجود همين سوگواري ممتد بر فاجعه‏ کربلا در هر محرم و ياد

حماسه و استقامت امام حسين عليه‏السلام و اصحابش در راه احياي حق و حقيقت بوده است.

بنابراين گريستن بر مصايب امام حسين عليه‏السلام در بعد مبارزاتي يک جنگ عاطفي است و هم چنين مي‏تواند عامل تحولات بزرگ اجتماعي و تقويت روحيه و شجاعت افراد باشد.

امام خميني قدس سره فرمود:

ما ملت گريه‏ سياسي هستيم، ما ملتي هستيم که با همين اشک‏ها سيلي جريان مي‏دهيم و سدهايي را که در مقابل اسلام ايستاده است خرد مي‏کنيم.

امام حسين عليه‏السلام روشنگري بود که ناله‏هاي در گلو شکسته و ضجه‏هاي در خون نشسته مردم مؤمن را در عصر اختناق اموي تبديل به فرياد کرد و آن چه را که حتي برخي چهره‏هاي سياسي و معروف آن دوران تصورش را نمي‏کردند با قاطعيت فرمود.

پيوند گسست ناپذير مردم با چنين امامي از طريق سوگواري بر آن حضرت تداوم و استحکام مي‏يابد.

حضرت علي عليه‏السلام فرمود:

قلوب الرجال وحشية فمن تألفها أقبلت عليه

ارواح و قلوب را با يکديگر سنخيتي است که به اصل همه‏ آن‏ها باز مي‏گردد.

و چون در جمعي به سوگ مي‏نشينند و براي حادثه‏اي توأم با حماسه و فداکاري مي‏گريند، اين روان‏ها به هم رسيده ريشه‏هاي خويش را مي‏يابند، سوز و گداز خود را لمس مي‏کنند، شعله‏هاي عشق مي‏افزوند، ذوب مي‏گردند و يکي مي‏شوند.

اشک آن بزرگان بر معرفتي استوار بود که نسبت به سالار شهيدان داشتند و از ستمي که به ناحق بر او و يارانش رفته ناراحت و آزرده بودند.

هم چنين بر حسب اصل تولي، نسبت به اين خاندان و از جمله امام حسين عليه‏السلام ارادت مي‏ورزيدند، چنين محبتي ايجاب مي‏کند که آنان در مجالس ذکر مصائب و سرگذشت آن حضرت حضور يابند، يا در برپايي اين گونه محافل بکوشند و بر اثر چنين تذکري سيل اشک بر گونه‏ها روانه سازند.

علاوه بر اين دو انگيزه‏ دروني عالمان شيعه همواره متوجه روايات و احاديثي بودند که شيعيان را به تشکيل مجالس سوگواري و گريه بر سيدالشهداء ترغيب و تشويق مي‏کنند.

اندوهي که از مصائب کربلا در دل دوستان اهل بيت به وجود آمده و موجب شده علماي بزرگ در اين جهت اهتمام ورزند.

سوگواري و گريستن، حلقه معنوي به وجود مي‏آورد که قلوب شيعيان را به يکديگر متصل کرده و سپس همه‏ روان‏هاي محزون را با روح بلند و تابناک آن شهيد مظلوم پيوند مي‏زند و محبت او را در دل‏ها جايگزين مي‏کند.

گريه‏ها از يک طرف جويباري را تشکيل مي‏دهند که صفا و صميميت و محبت را در ميان شيعيان پديد مي‏آورده و بعد به سوي اقيانوس بي‏پايان رحمت و مغفرت پروردگار جاري مي‏شود و از سوي ديگر،

مي‏تواند سيلي را پديد آورد که بساط ظلم و استبداد را در هم نورديده و کاخ ظلم و ستم را ويران سازد.

عزاداري براي سالار شهيدان و گريستن بر امامي که همراه با ياران وفادار خود عاشقانه جهت زنده نگاه داشتن آيين حق با ستمگران عصر به مبارزه برخاست و پرده از سيماي کريه دستگاه فاسد بني اميه برافکند، وظيفه تمامي مسلمانان است و حرکتي است اسلامي که ناشي از وابستگي و پيوستگي شيعيان با اهداف ائمه عليهم‏السلام مي‏باشد.

واقعه‏ کربلا چون مشعلي فروزان در سراسر تاريخ، روشني بخش راه انسان‏هاي مشتاق حق و تشنه‏ معروف است، لذا سر تأکيد ائمه معصومين و علما بر تشکيل مجالس عزاي حسين و توصيه و تشويق بر اقامه‏ي مجالس عزاداري، در خور تدبر و دقت است.

شيعيان درگذر تاريخ پر فراز و نشيب، ياد عاشورا را زنده نگاه داشتند تا به سفارش مؤکد ائمه عليهم‏السلام جامه‏ عمل بپوشانند.

امام حسين عليه‏السلام، علاوه بر شايستگي‏هاي ذاتي، از شرافت نسبي و خانوادگي برخودار بوده و در راه هدفي پاک باانگيزه‏اي خالصانه و الهي قيام نموده و مرگ با عزت و شر را از ظلم پذيري برتر دانست.

چنين انساني با عظمتي با آن عزت نفس و مقاومت در مقابل مصائب و ظلم ستيزي، شايسته تجليل است و بايد به ياد جانبازي‏هاي او مردم بر سر و سينه بزنند و بگريند.

اگر چنين امامي در قيد حيات دنيوي بود، مردم از وجودش فيض مي‏بردند و حال که به شهادت رسيده و از حيات پر برکتش محرومند، پيروان او بايد با سوگواري و عزاداري با حرکت او همنوايي کنند.

توصيه به عزاداري‏

عزاداري حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام در حقيقت اظهار محبت و علاقه‏اي است که فرد نسبت به موالي و دوستداران خود انجام مي‏دهد.

يکي از دستوراتي که ائمه طاهرين عليهم‏السلام به شيعيان دادند گريه‏ بر مصائب حضرت اباعبدالله عليه‏السلام است.

در کلامي نوراني از حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام وارد شده است که فرمود:

من (ما من عبد) قطرت عيناه أو دمعت عيناه فينا دمعة بوأه الله بها في الجنة غرفا يسکنها أحقابا أو حقبا

هيچ بنده‏اي نيست که در راه مصائب ما قطره‏اي اشک بريزد و يا اشک از چشمانش سرازير شود، مگر اين که خداوند به واسطه‏ اين اشک، جايگاه او را براي هميشه در بهشت قرار خواهد داد.

أبي‏عماره منشد مي‏گويد: هر روزي که يادي از حضرت حسين بن علي عليهماالسلام پيش امام صادق عليه‏السلام مي‏شد، حضرت در آن روز تا شب متبسم نبود.

امام صادق عليه‏السلام فرمود:

حسين اشک چشم هر مؤمن است.

باز حضرت فرمود:

کسي که يک بيت شعر بسرايد و يا يک نفر را بگرياند بهشت بر او واجب مي‏شود.

امام حسين عليه‏السلام با نهضت‏اش، حيات دوباره به اسلام داد و براي ادامه آن توصيه شده که آن را هر سال زنده نگه دارند، زيرا درس‏هاي فراواني هم چون توحيد، ايمان، مردانگي، طمأنينه، صبر و استقامت، عزت، کرامت نفس، آزادي خواهي و ده‏ها درس ارزنده ديگر به انسانيت آموخت.

اشکي که ريخته مي‏شود چنان چه در مسير هماهنگي روح با امام عليه‏السلام باشد، پرواز کوچکي است که روح ما با روح حضرت اباعبدالله مي‏کند.

گريه، نشانه محبت است و محبت، ناشي از ايمان و معرفت، و عمل بدون ايمان پايه و اساس ندارد؛ بلکه مانند پيکر بي‏روح است.

عزاداري، با شناخت امامت رابطه‏ متقابل داشته، از شعائر آن محسوب مي‏شود و ملحق به اصول دين مي‏باشد؛ مانند اذان که تمام مذاهب اسلامي مي‏گويند اگر از مردم شهر مسلمان نشيني بانگ اذان شنيده نشود، امام مسلمين با مردم آن جا جنگ مي‏کند تا صدا به اذان بلند کنند. هر چند اذان مستحب است، ولي از شعائر نبوت به شمار مي‏آيد. گريه نيز اگر چه امري مستحب است، ولي در حقيقت متمسک شدن به ولايت اهل بيت است.

نخستين راويان کربلا

نخستين کساني که وقايع عاشورا را بيان مي‏کردند و دل سنگ را مي‏گداختند، امام سجاد عليه‏السلام و حضرت زينب عليهاالسلام بودند.

رواياتي که از حضرت سجاد عليه‏السلام در اين باره نقل شده است از همه منابع، اعتبار بيشتري داشته و موثق‏تر است.

در برخي از منابع آمده که چون زينب کبري سلام الله عليها بر بالين پيکر پاره پاره امام حسين عليه‏السلام رسيد سخني بر زبان جاري نمود که با شنيدن آن دوست و دشمن به گريه و زاري پرداخت و در حقيقت نوعي ماتم سرايي در همان تاريخ و در صحراي کربلا صورت گرفت.

اهل بيت امام حسين عليه‏السلام از شام به مدينه آمدند و در حوالي اين شهر مدتي کوتاه توقف نمودند، اهالي شهر پيامبر با شور و هيجان به استقبال آنان رفتند. در ميان مستقبلين «بشير بن جذلم» حاضر بود.

پس از اين که امام سجاد عليه‏السلام او را ديدند، فرمودند: اي بشير پدرت شاعر بود، آيا تو هم از اين ذوق بهره‏اي داري؟

پاسخ داد: آري.

حضرت دستور دادند اين شاعر جلوتر از آنان به مدينه برود و ورود اهل بيت بازمانده از نهضت کربلا را به زبان شعر اعلام کند. او هم ابياتي ساخت که سوزناک و جانگداز بود و با صداي بلند و به حالت گريه براي مردم مدينه خواند.

نگاهي به روايات‏

روايت 1

مرحوم شيخ صدوق رحمه الله در کتاب علل الشرايع نقل کرده است که عبدالله بن فضل هاشمي نقل مي‏کند به امام صادق عليه‏السلام عرض کردم:اي پسر پيامبر! چگونه است که روز عاشورا، روز مصيبت و غم و حزن و گريه است، اما روز رحلت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و روز شهادت فاطمه عليهاالسلام و اميرمؤمنان علي عليه‏السلام و امام حسن مجتبي عليه‏السلام چنين نيست؟

امام صادق عليه‏السلام فرمود:

روز شهادت حسين عليه‏السلام از حيث مصيبت از تمام روزها برتر است، چون اصحاب کساء که پنج نفر بودند و عزيزترين مخلوقات خداوند بودند، با رحلت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم، علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام باقي ماندند و با وجود اين‏ها براي مردم تسلي خاطر و قوت قلب بود.

وقتي فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت، وجود علي و حسن و حسين براي مردم قوت لب بودند. هنگامي که اميرمؤمنان علي عليه‏السلام به شهادت رسيد، وجود مبارک حسن و حسين عليهماالسلام براي مردم تسلي خاطر و قوت قلب بود. وقتي که امام حسن عليه‏السلام به شهادت رسيد، وجود امام حسين عليه‏السلام براي مردم تسلي خاطر و قوت قلب بود.

اما وقتي امام حسين عليه‏السلام به شهادت رسيد، ديگر از اصحاب کساء کسي نماند، تا براي مردم تسلي خاطر و قوت قلب باشد، لذا رحلت امام حسين عليه‏السلام در حکم رحلت همه آن‏ها بود، هم چنان که حياتش مانند حيات همه آن‏ها بود. بر اين اساس روز شهادت امام حسين عليه‏السلام بزرگ‏ترين روز مصيبت است.

عبدالله بن فضل هاشمي مي‏گويد: عرض کردم: يابن رسول الله! چگونه وجود امام زين العابدين عليه‏السلام مانند پدر و جدش، موجب تسلي دل مردم نمي‏شد؟

آن حضرت عليه‏السلام فرمود:

آري! علي بن الحسين عليه‏السلام آقاي عبادت کنندگان و حجت خدا بعد از پدرش بر خلق بود، امام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را نديده و سخنانش را نشنيده بود و علم او به طور ارث از پدرانش به او رسيده بود، در حالي که مردم، اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن و حسين عليه‏السلام را با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ديده بودند، هرگاه به آن‏ها نگاه مي‏کردند، حال و خاطره آن‏ها با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در دل مردم زنده مي‏شد، وقتي آن‏ها از دنيا رفتند، مردم مشاهده بزرگواران نزد خدا را از دست دادند و اين احساس فقدان در هيچ کدام آن‏ها جامع نبود، جز در فقدان امام حسين عليه‏السلام، زيرا آخرين آن‏ها بود که از دست مي‏رفت. بنابراين، روز شهادتش بزرگ‏ترين روز مصيبت است.

عبدالله بن فضل هاشمي مي‏گويد: عرض کردم چگونه اين مردم روز عاشورا را روز برکت ناميدند؟

امام عليه‏السلام گريه کردند و بعد فرمود:

وقتي حسين عليه‏السلام به شهادت رسيد، مردم در شام، نزد يزيد رفتند، براي او اخبار درست کردند و از او هدايا و جايزه از مال دنيا گرفتند، وقتي به موضوع روز عاشورا رسيدند، آن را روز برکت ناميدند، تا مردم را از گريه و عزاداري و مصيبت غافل کرده و آن‏ها را مشغول شادي و سرور و تبرک نمايند. حکم خدا بين آن‏ها و ما حکم کند.

روايت 2

در کتاب بحارالانوار، از خصال از مرحوم شيخ صدوق رحمه الله به اسنادش از عمرو بن بشير همداني نقل است که گفت، به ابي‏اسحاق گفتم مردم چه موقع ذليل شدند؟

گفت: آن گاه که حسين بن علي عليه‏السلام به قتل رسيد و زياد بن ابيه، به قدرت رسيد و حجر بن عدي به شهادت رسيد.

علما و بزرگان نيز به اهميت عزاداري امام حسين عليه‏السلام تصريح کرده‏اند، که دو نمونه از آن را ذکر مي‏کنيم:

امام خميني قدس سره فرمود:

مجلس عزا نه براي اين است که گريه بکنند براي سيدالشهداء و اجر ببرند، البته اين هم هست و ديگران را اجر اخروي نصيبت مي‏کند، بلکه مهم آن جنبه‏ سياسي است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه‏اش را کشيده‏اند که تا آخر باشد...

بايد فکر کنيد که اينها يک مسأله سطحي نبوده است که مي‏خواستند جمع بشوند و گريه کنند، خير ما ملت گريه سياسي هستيم...

استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري رحمه الله فرمود:

شهيد از راه خون خودش نوعي جاودانگي به خويشتن مي‏دهد و به هستي خود ارزش ابدي مي‏بخشد. و براي هميشه اين خون در رگ‏هاي اجتماع مي‏جهد و چون حماسه آفريده گريه بر او، شرکت در حماسه‏اش و هماهنگي با روحش و موافقت با نشاطش و حرکت در موجش است... گريه هميشه ملازم است با نوعي رقت و هيجان. اشک شوق و عشق را همه مي‏شناسيم. در حال گريه و رقت و هيجان خاص آن، انسان بيش از هر حالت ديگر خود را به محبوبي که براي او مي‏گريد نزديک مي‏بيند و در حقيقت در آن حال است که خود را با او متحد مي‏بيند. گريه بيشتر جنبه از خود بيرون آمدن و خود را فراموش کردن و با محبوب يکي شدن (است)...

راز بقاي امام حسين عليه‏السلام اين است که نهضتش از طرفي منطقي است و بعد عقلي دارد و از ناحيه‏ منطق حمايت مي‏شود و از طرف ديگر، در عمق احساسات و عواطف راه يافته است. ائمه اطهار که به گريه بر امام حسين عليه‏السلام سخت توصيه کرده‏اند حکيمانه‏ترين دستورها را داده‏اند، اين گريه‏هاست که نهضت امام حسين عليه‏السلام را در اعماق جان مردم فرو مي‏کند، به شرط آن که گروهي که بر اين مخزن عظيم گمارده شده‏اند بدانند چگونه بهره برداري کنند..

عزاداري سنتي امام حسين عليه‏السلام تبديل حرکت به بنياد است، اين عزاداري که به حق درباره‏اش گفته شده: «من بکي أو أبکي أو تباکي أوجبت له الجنة» که حتي براي تباکي (خود را به گريه زدن) هم ارزش فراوان قائل شده در اصل فلسفه‏اش تهييج احساسات عليه يزيدها و ابن‏زيادها و به سود حسيني‏ها بوده. در شرايطي که حسين به صورت يک مکتب در يک زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعي معين و نفي کننده راه و روش موجود معين ديگري است يک قطره اشک برايش ريختن واقعا نوعي سربازي است...

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:22:42
طلوع خورشید 05:41:29
اذان ظهر 11:24:15
غروب خورشید 17:06:38
اذان مغرب 17:22:39
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟