وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

شرح زيارت عاشورا(13)

 شرح زيارت عاشورا(13)
زمان انتشار :
یکشنبه 19 آبان 1392 | 21:16
اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد

پرودگارا! مرا به آيين محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آيين بميران.

حيات جاودانه‏

چگونه زندگي خود را با زندگي ائمه معصوم عليهم‏السلام پيوند زنيم تا جاودانه شود؟

ابتدا لازم است هدف از بعثت انبياء و نقش هدايتگرانه آن‏ها، به صورت تفصيلي بيان گردد و سپس ابهام‏هايي که از عدم شناخت کامل از معصوم عليه‏السلام براي انسان‏ها به وجود مي‏آيد را پاسخ داده و در پايان، راه کارهاي مناسب، جهت استفاده از مشي علمي و هدايت‏هاي گفتاري ائمه معصوم عليه‏السلام در سراسر زندگي فردي و اجتماعي خويش را ارائه گردد:

برداشت آگاهانه‏

دستورات الهي، بايد به واسطه وحي در اختيار پيامبر قرار گيرد و کلام خدا به خوبي درک شود و بدون کاستي به مردم عرضه گردد. سپس در مقام تفسير و تبيين، تداوم بخش کلام وحي باشند.

براي اين که وحي الهي، بدون کم و کاستي به مردم برسد، واسطه‏ وحي، بايد ويژگي‏هاي ذاتي خاصي را دارا باشد.

اين امتياز فقط در نفس قدسيه محمديه تحقق يافته است. او تنها موجودي است که نزديک‏ترين موجود به وجود مطلق است و توان ارتباط مستقيم با منبع وحي را دارد.

اين ديد نسبت به ائمه معصوم عليهم‏السلام که مفسران وحي هستند، با اندکي تنزل قابل تصور است، چرا که دريافت و درک واقعي کلام الهي، فقط از موجوداتي برمي‏آيد که نزديک‏ترين موجودات به خداوند هستند.

شخصيت‏هايي که اسوه و مقتدا و پيشواي عملي انسان‏ها هستند، گفتار و کردارشان حجت و هدايت است؛ به اين معنا که تمامي ابعاد زندگي آن‏ها قابل تقليد و الگوبرداري و راهنمايي براي يک زندگي خداپسندانه است.

نمي‏توان موجودي را اسوه قرار داد که افق وجودي او به اندازه‏اي با انسان فاصله دارد که حتي تصور صحيح و واقعي آن غير مقدور است.

عدم هماهنگي در شرايط و خصوصيات ذاتي، عملاً يک موجود را از دايره تقليد و الگو برداري خارج نموده، امکان ارتباط را نيز منتفي خواهد ساخت.

قرآن کريم، جايگاه رسول خويش را در ميان مردم، جايگاه «اسوه» و مقتدا مي‏داند و بر همگوني ميان او و نوع بشر با «منت» تأکيد فرموده است:

لقد کان لکم في رسول الله أسوة حسنة

البته شما را در اقتداي به رسول خدا، سرمشق نيکويي است.

لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من أنفسهم...

خدا بر اهل ايمان منت گذاشت که رسولي از خود آن‏ها در ميان آنان برانگيخت...

چنين جايگاهي، اين موجود را تا حد يک انسان با همه ويژگي‏ها و محدوديت‏ها و موانع پايين خواهد آورد که نبايد خصوصيتي فوق انسانيت در خود داشته باشد؛ در غير اين صورت مقام «اسوه» و «منت» را متزلزل خواهد کرد.

لازمه اين وجهه آن است که موجودي با کمال، ولي با تمام موانع، وجود داشته باشد که هيچ خصوصيتي برتر از آن چه درباره يک انسان سراغ داريم، در زندگي و مشي اجتماعي او وجود نداشته باشد.

هر گونه تصوير شرايط ويژه مخصوصاً شرايط ذاتي و خلقتي که امکان تحقق و دست يافتن نوع بشر به آن ميسر نباشد، آن‏ها را از دائره «اسوه» بودن و بويژه حجت قرار گرفتن خارج خواهد کرد.

پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم که انسان کامل و و بي‏نظيري است و ديگران از راه يافتن به جايگاه و منزلت او ناتوان هستند. صرف نظر از مقام معنوي و عبوديت دست نايافتني حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم، خداوند به پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي‏فرمايد بگو:

قل انما انا بشر مثلکم

بگو من بشري هستم مثل شما!

در آيه‏اي ديگر درباره تمام پيامبران چنين مي‏فرمايد:

انهم ليأکلون الطعام و يمشون في الأسواق

آنان غذا مي‏خورند و در بازارها راه مي‏روند!

نيز تکرار تعبيراتي نظير: (رسولاً منکم)، (رسولاً منهم)، (رسولاً من انفسهم) به ما مي‏فهماند که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرشته و يک موجود نامتجانس با ما نيست، بلکه او هم انساني است مثل ما، از جنس ما و با ويژگي‏هايي که ما دارا هستيم تا الگوگيري از او ميسر باشد، لذا با تعبير «لقد» که تأکيد مضاعف است مي‏فرمايد:

لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة لمن کان يرجوا الله واليوم الآخر و ذکر الله کثيرا

مسلماً براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيکويي است براي آنان که به رحمت خدا و روز رستاخيز اميد دارند و خدا را بسيار ياد مي‏کنند.

سرمشقي براي همه‏

راه رسيدن به مقام‏هاي عالي انساني و دستورالعمل انسان جامع و کامل شدن، در کتاب‏هاي آسماني بيان شده که برترين و کامل‏ترين آنان قرآن شريف است.

در قرآن نيز برنامه‏ها و دستورهاي جامع در مسائل سياسي، عبادي، فرهنگي، اجتماعي و... بيان شده است. در اين ميان، رفتار، کردار و گفتار پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم سرمشق هميشگي هر مسلماني است و اصولاً خداوند هر بنده‏اي را به اندازه تأسي و پيروي از پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم دوست مي‏دارد، همان گونه که ميزان دوست داشتن خدا بستگي کامل به ميزان تبعيت از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم دارد:

قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني يحببکم الله

بگو: اگر خدا را دوست مي‏داريد از من پيروي کنيد تا خدا (نيز) شما را دوست بداريد!

و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا

آن چه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي شما آورد، بگيريد (و به آن عمل کنيد) و از آن چه شما را نهي نمود، دوري گزينيد.

رسولان الهي واقعاً مصداق حقيقي حرم خدايند و بايد ديگران از آنان الگوگيري نمايند. چون رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم جامع و کامل است، اطاعت از ايشان بر همگان لازم و واجب است.

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و اوصياي بر حق او، همه مصداق روشن و کامل عرش الرحمن و حرم الله هستند و براي اين هدف الهي مبعوث شدند و زحمات طاقت فرسايي هم چون جنگ‏ها، شهادت‏ها، جانبازي‏ها و زندان‏ها را براي رساندن انسان‏ها به مقام‏هاي عالي الهي متحمل شدند.

انسان‏هايي که در ميان اقوام گذشته از رسول الهي سرپيچي نمودند، همگي سقوط کرده و مشمول عذاب الهي شده‏اند.

ترسيم مقام معصوم

در ميان روايات رسيده بدون توجه به اسناد آن، با دو دسته از روايات روبرو هستيم که دسته‏اي فاصله‏اي عميق ميان معصوم و انسان‏هاي معمولي ترسيم مي‏کند و دسته‏اي از روايات ما را به موجوداتي همانند، راهنمايي مي‏کند و آن‏ها را بر ما حجت مي‏داند و وظيفه تأسي و الگوگيري را گوشزد مي‏نمايد.

فضل بن شاذان از داود بن کثير نقل مي‏کند که گفت:

به حضرت صادق عليه‏السلام عرض کردم:أنتم الصلاة في کتاب الله عزوجل و انتم الزکاة و أنتم الحج؟

فقال: يا داوود نحن الصلاة في کتاب الله عزوجل و نحن الصيام و نحن الحج و نحن الشهر الحرام و نحن البلد الحرام و نحن کعبة الله و نحن وجه الله، قال الله تعالي (فأينما تولوا فثم وجه الله) و نحن الآيات و نحن البينات...

در روايتي ديگر فضل، از امام صادق عليه‏السلام نقل مي‏کند که فرمود:

نحن أصل کل خير و من فروعنا کل بر و من البر التوحيد والصلاة والصيام و...

در روايتي از امام کاظم عليه‏السلام نقل شده که فرمود:

ان الله جعل قلوب الائمة موردا لارادته فاذا شاء شيئا شاؤة و هو قوله (و ما تشاؤون الا أن يشاء الله)

در يکي از دعاهاي ماه رجب که به ناحيه مقدسه منسوب است، آمده است:

اي خدا! از تو درخواست مي‏کنم به جميع معاني آن چه صاحبان امرت دعا کنند، آنان که بر سرت امين و به امرت مستبشر و شاد خاطرند، و به شرح توصيف قدرتت، و به بيان عظمتت مشغولند

درخواست مي‏کنم به آن چه مشيتت در آن ناطق است که معدن اسرار کلمات خود قرارشان دادي و ارکان توحيد تو و آيات و مقامات تو هستند، که آن آيات تعطيل نخواهد بود و در هر مکان هر که تو را شناسد به آن آيات شناسد، و ميان تو و آن‏ها جدايي نيست جز آن که (تو خدا و) آنان بنده و مخلوق تواند

فتق و رتق آن آيات به دست تو و آغاز و انجامش به سوي توست

پشتيبان دين تو و گواه و حامي و مدافع و نگهبان، و مبلغان دين تواند که از تو و آن‏ها، آسمان و زمين تويي راست، براي آن که آشکار شود که خدايي جز تو نيست

پس به آن درخواست مي‏کنم و به مواقع عزوجلال و به رحمانيت و به مقامات و نشان‏هاي تو که درود فرستي بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم و آلش و بر ايمان و پايداريم بيفزايي...

هر فراز از اين ادعيه‏ عارفانه، معاني زيبايي را در بردارد، که توجه و دقت ويژه‏اي را مي‏طلبد.

جملات زيباي خاصي در دعاهاي ديگر نيز آمده که شأن ائمه معصوم عليهم‏السلام را فراتر از عقول و اندازه‏هاي بشري معرفي مي‏کند.

در اين زمينه، عبارتي در زيارت ائمه بقيع عليهم‏السلام آمده است:

السلام عليکم يا خزان علم الله السلام عليکم يا تراجمة وحي الله السلام عليکم يا أئمة الهدي السلام عليکم يا أعلام التقي السلام عليکم يا أولاد رسول الله أنا عارف بحقکم مستبصر بشأنکم معاد لأعدائکم موال لأوليائکم بأبي أنتم و أمي...

سلام بر شما (حضرت امام زين العابدين و حضرت باقر و حضرت صادق عليهم‏السلام) باد اي خازنان گنجينه‏ علم خدا، سلام بر شما باد اي مفسران وحي خدا، سلام بر شما پيشوايان هدايت خلق، سلام بر شما باد اي نشانه‏هاي روشن تقوي، سلام بر شما باد اي فرزندان رسول خدا، من به حقانيت و امامت شما شناسا و معترفم و به شأن و مقام شما بصيرم، با دشمنان شما دشمن و با دوستان شما دوستم، پدر و مادرم فداي شما...

اين مضمون، در زيارت بسياري از ائمه معصوم عليهم‏السلام تکرار شده است.

از يک سو درک صحيح و عميق اين جملات براي ما به سادگي ميسر نيست، و از سوي ديگر، تفاوت و فاصله‏ موجود ميان معصوم عليه‏السلام و عموم مردم به خوبي آشکار است.

البته ائمه معصومه عليهم‏السلام، به زبان رمز، اندکي در اين باب سخن گفته‏اند و ما نيز بيشتر از آن، مکلف به درک واقعي اين جايگاه مخصوص نيستيم؛ چرا که موجود ناقص، آن چه از موجود کامل‏تر از خود درک کند، باز هم ناقص خواهد بود.

از طرفي با روايات و آياتي روبرو هستيم که ما را مکلف به شناخت و تأسي به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه معصوم عليهم‏السلام مي‏کند، يا آياتي که تصريح دارد پيامبر بشري مثل شماست، او حجت خدا بر زمين و هادي و مرشد و اسوه عملي مردم است.

لازمه بشر بودن، آثار و خصوصياتي است که با جايگاه ثبوتي آن فاصله بسيار دارد. بنده‏اي با محدوديت‏هاي بسيار، غرائز و... کشش‏هاي گوناگون به گونه‏اي که بتوان تصور و حتي تصديق کرد که مي‏توان همانند او حرکت کرد، عمل کرد، و الگو گرفت.

حل اين تضاد جز با برگزيدن يکي از دو راه ميسر نخواهد شد:

الف) با تکلف بسيار تمام رواياتي را که به گونه‏اي به مقام ثبوتي معصوم پرداخته و مقامي فوق بشري براي آن‏ها قائل است، تأويل و يا نفي شود.

ب) ميان مقام ثبوت و اثبات تفکيک قايل شده؛ به گونه‏اي که به تأويل و يا رد کامل چنين رواياتي نياز نباشد و نيز بتوان حضور معصوم را به شکلي ملموس در زندگي انسان‏ها به عنوان «اسوه» و الگو حفظ نمود.

مقام ثبوتي معصومين عليهم‏السلام، همان جايگاه واقعي و فوق بشري آن‏هاست که گرچه به ظاهر بشر هستند ولي تالي تلو خداوند قرار خواهند گرفت، با همه کمالاتي که براي ذات اقدس احديت قائليم، با اين تفاوت که اين‏ها مخلوقند.

اين جايگاه، مسأله ارتباط با وحي را ميسر ساخته، اصل عصمت را توجيه مي‏کند و درک واقعي آن براي انسان‏ها غير ممکن است و چون غير ممکن است، مکلف به شناخت کنه آن نيز نيستند.

ورود در آن نيز همانند ورود در شناخت کنه ذات اقدس احديت، ممکن است گمراه کننده نيز باشد، اما معصوم در مقام اثبات، تمامي خصوصيات و آثار و نشانه‏هاي «انسان» را دارد که هم درک آن و هم پيروي از آن‏ها براي بشر مقدور و ميسر است. البته انساني کامل که عنايت الهي را در پي دارد و ما به اين شناخت مکلف هستيم.

نحوه‏ برداشت‏

آن چه امروز در پاره‏اي از موارد، از زبان گويندگان ديني، يا به قلم نويسندگان آشکار مي‏گردد، خلط ميان اين دو جايگاه است.

نتيجه اين اختلاط اين بوده است که اولاً به علت عدم ظرفيت، از آن‏ها موجودي ناقص در ذهن خود بيافرينند و ثانياً آن‏ها را از زندگي خويش عملاً خارج ساخته، امکان ارتباط مردم را با آن‏ها منتفي سازند

که اين زيان بسيار عظيم‏تر است؛ يعني درست بر خلاف آن چه آن‏ها در طول حيات خويش درصدد تحقق آن بوده‏اند.

رسالت و جايگاه ائمه معصوم

اگر معتقد باشيم رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه معصوم عليهم‏السلام اين بوده که مردم وجود آن‏ها را دست نايافتني تلقي کنند و فقط هنگام دعا و نيايش و توسل و طلب شفا و رفع گرفتاري به آن‏ها مراجعه کنند، تأکيد بر مقام ثبوتي، آن را محقق خواهد کرد؛ ولي اگر رسالت آن‏ها جز اين است و تزکيه و تعليم و اقامه قسط و عدل و در يک جمله، آموختن گفتاري و عملي چگونه زيستن را رسالت و وظيفه‏ اصلي آنان بدانيم، هر چه در مقام توصيف به جايگاه ثبوتي آنان تأکيد داشته باشيم، از اين مرحله فاصله بيشتري گرفته‏ايم.

براي تأمين اين هدف نيازمند نگاهي بشري (توصيف اثباتي) هستيم؛ به گونه‏اي که بتوان آن‏ها را الگو و سرمشق زندگي عملي خويش قرار داد و به آنان تأسي کرد.

اين ديدگاه همان است که در دعايي که امام علي عليه‏السلام به جناب کميل رحمه الله تعليم فرمود تصوير مي‏شود و يا آن چه در دعاي ابوحمزه ثمالي رحمه الله، يا صحيفه‏ سجاديه از امام عليه‏السلام رسيده است به چشم مي‏خورد.

اين ادعيه که بيان معصوم، هنگام نيايش است، درست يک نگاه بشري است؛ يعني سخن انسان است با خالق خويش، انساني با همه کاستي‏ها، تصورها، واهمه‏ها، نيازها، اميدها و محدوديت‏ها.

نکته قابل توجه اين است که اتفاقاً اين دعاها از جهت سند بسيار قوي‏تر از دعاهايي است که به مقام ثبوتي پرداخته است.

عده‏اي ديگر مي‏گويند: معصوم عليه‏السلام همانند ديگر مردم است با تمام خواهش‏ها و محدوديت‏هاي يک انسان، چون ديگر مردم به دنيا مي‏آيد؛ رشد مي‏کند؛ بندگي خدا را انجام مي‏دهد؛ زندگي مي‏کند و براي بالندگي بيش‏تر نيز از نعمت‏هاي پروردگار استفاده مي‏نمايد؛ چون همه مردم با موانع برخورد مي‏کند و براي رفع آن‏ها با استفاده از وسايل قابل تحصيل و دست يافتني بشري مبارزه مي‏کند؛ براي هر کاري مي‏انديشد؛ مشورت مي‏کند؛ بيمار مي‏شود و همه عوارض و آثار يک انسان مادي را در خود دارد؛ با اين تفاوت که به علت عنايات الهي، عملي که از او سر مي‏زند کامل‏ترين و شايسته‏ترين عملي است که از انسان سر مي‏زند و تخلفي از اوامر الهي ندارد.

معصوم از اين نگاه، (اثباتي) در واقع يک «انسان کامل» است، ولي با همان قيد انسانيت؛ به گونه‏اي که قرار گرفتن آن‏ها را در جايگاه «اسوه» بودن ميسر مي‏سازد.

اين بعد از زندگي معصوم، يک زندگي بشري است که با رضايت الهي همراه است و عمل و زندگاني خداپسندانه را فراروي انسان‏ها مي‏نهد و بسياري از آن در چارچوب عقلاني قابل توجيه، و براي بندگان خداوند، حجت است.

اعتقاد به اين ديدگاه نکات مثبتي دارد که به ما اجازه خواهد داد تا با دقت و وسواس، همه‏ جوانب زندگي اجتماعي سياسي و حتي فردي ائمه را مورد بررسي قرار داده، از آن در مسير زندگي انساني خويش الهام بگيريم.

اين نوع شناخت، فاصله عملي زندگي ائمه را با انسان‏ها کاهش داده، با آن‏ها رابطه‏اي شدني برقرار مي‏کند.

اين ديد به ما اجازه خواهد داد که اصول و ارزش‏هاي آن‏ها را بدون تکلف و سنگيني غير قابل تحمل که ناشي از فاصله ذاتي آن‏ها باشد، در زندگي روزمره خود وارد نموده، از آن‏ها به خوبي الهام گيريم.

ديدگاه مخالفين‏

در اين ديدگاه مجبور مي‏شويم معصوم عليه‏السلام را با توصيف‏هاي غير بشري از زندگي خويش خارج کنيم، فقط نامي از آن‏ها را يدک بکشيم و با اين بهانه که اين کار، مخصوص امام علي و امام حسين است! هيچ گونه از سيره عملي و حتي گفتاري آن‏ها را مورد بهره برداري و الگوگيري قرار ندهيم و فقط در مقام گفتار به تمجيد و ستايش بسنده نموده، براي رفع گرفتاري‏ها به آن‏ها متوسل شويم و محبت (بدون عمل) را شاخص ارادت و پيروي بدانيم؛ به عبارتي ديگر «ارادت لفظي» را به جاي «تأسي عملي» کافي دانسته، به آن دل خوش کنيم.

علل و عوامل خلط اين دو نگرش‏

از دلايل عمده‏ خلط اين دو نگرش، کم توجهي به سيره‏ عملي ائمه معصوم عليهم‏السلام است که اين کم توجهي ريشه در چند علت دارد:

الف) بحث و بررسي تئوري در گفتار ائمه‏ معصوم عليهم‏السلام.

ب) کاوش نکردن در زندگي و سيره عملي آن‏ها.

ج) فرار از مسؤوليت و وظيفه.

اين عوامل، از جمله مواردي است که همواره فاصله انسان‏ها را با ائمه معصوم عليهم‏السلام افزايش مي‏دهد.

علاوه بر آن که تصوير خداگونه و فوق بشري از معصوم عليه‏السلام، عملاً تأسي پذيري را کاهش داده، آن چنان مسئوليتي براي شنونده ايجاد نخواهد کرد.

براي تحقق وعده‏هاي الهي و رسيدن به نعمت‏هاي بهشت، محبت لفظي و حداکثر قلبي، به جاي تأسي عملي کفايت خواهد کرد و ارزش عمل به شدت تحقير مي‏شود و معصوم با انسان‏ها به قدري فاصله مي‏گيرد که عملاً جز ستايش و نيايش، براي شنونده کاري باقي نمي‏ماند.

براي اين تفکر، نه تنها به بررسي ابعاد عملي زندگي معصوم نيازي نيست؛ بلکه پرداختن به آن نيز مضر خواهد بود و در صورتي که به آن پرداخته شود، بايد در هاله‏اي از تقدس قرار گيرد و عمل غير بشري تلقي گردد تا کم‏تر به هدف فرار از مسئوليت لطمه‏اي وارد نمايد.

ورود به زندگي عملي ائمه معصوم عليهم‏السلام، هنگامي قابل تقليد و الگوگيري خواهد بود که تفسيري بشري داشته باشد، ولي هنگامي که آن را وظيفه‏اي وحياني و برخاسته از اطلاعات و مأموريت‏هاي الهي دانستيم، چگونه ممکن است انسان‏ها چنين وضعيتي را براي خود فراهم سازند.

بنابراين مردم فقط بايد چون داستان‏هاي افسانه‏اي، مناقب آنان را بشنوند و بر عظمت، يا مظلوميت آن‏ها واقف گردند و حداکثر بر دشمنان آنان لعن و نفرين فرستند، نه چيز ديگر!

حوادث و رخدادهايي در زندگي عملي ائمه معصوم عليهم‏السلام وجود دارد که ممکن است با تصويري که از معصوم ارائه کرده‏ايم، چندان سازگار نباشد؛ زيرا آن چه در زندگي و مدت عمر شريفشان در ارتباط با جامعه و مردم پيش آمده است، کاملاً يک زندگي انساني و معمولي است و چندان مسايل غير منتظره و غير بشري در آن ديده نمي‏شود.

يک زندگي بي‏تکلف با تمام ويژگي‏هاي انساني و همراه با کمالاتي که براي هر انسان خود ساخته و با اراده‏اي دست يافتني و قابل تقليد است؛ يعني يکسره يک زندگي کاملاً بشري که مردم به راحتي مي‏توانند با آن ارتباط برقرار کرده، از آن الهام گيرند؛ ارادتمندان از آن پيروي کنند به گونه‏اي که چندان آن را تکلف آميز هم نيابند.

اين گونه تصوير با ديدي که به مردم داده شده، چندان سازگار نيست؛ لذا بايد از زندگي آن‏ها گزينش شود و يا بيش‏تر از زبان گفتاري آنان استفاده شود که برخي از جنبه‏هاي ثبوتي را نيز در برگيرد بدون توجه به اين که درک و جداسازي اين دو جنبه براي بسياري از مردم مقدور نيست و اختلاط آن نيز عوارض عملي بسياري در بردارد؛ حتي اين نکته را غافل نشويم که بعضي از مردم، از هر سخني که مسؤوليت و وظيفه آنان را بکاهد و به آن‏ها (بدون عمل) اميد بخشد، استقبال مي‏کنند؛ مثلاً اگر با سالي چند بار و حتي يک بار گريستن بر مصائب اهل بيت، آن هم به گونه «تباکي» به بهشت و سعادت اخروي برسند، چرا زحمت عمري سختي و محدوديت را هموار ساخته، خود را در پيچ و خم وظائف و مسئوليت‏هاي ريز و درشت گرفتار سازند!

تبليغ چنين ديني، که توجيه کننده بسياري از لا ابالي‏گري‏ها، سستي‏ها و فرار از مسئوليت‏هاست، براي بعضي افراد، مطبوع‏تر از ديني است که وظيفه و مواظبت را به همه زواياي زندگي فردي و اجتماعي انسان نفوذ دهد و مراقبت هميشگي را گوشزد کند.

حالا در اين جا سؤالي پيش مي‏آيد که اگر زندگي ائمه معصوم عليه‏السلام را با نگاهي بشري تحليل کنيم، لازمه‏اش اين است که يا معجزات و کراماتي که در زندگي آن‏ها اتفاق افتاده نفي کنيم، و يا به توجيه و تأويل بشري آن بپردازيم.

پاسخ اين است که اتفاقاً در اين تحليل، جايگاه واقعي ائمه عليه‏السلام نشان داده مي‏شود، از تصوير ناقص و تحريف شده نسبت به آنان نيز جلوگيري خواهد شد.

در اين تحليل، اين دو مقام از هم تفکيک و جداسازي مي‏شود، مثلا، ائمه معصوم عليه‏السلام از مردم، پيروي و تقليد از معجزات و کرامات خويش را به جهت اين که مقدور بشر نبوده و با استفاده از قدرت ثبوتي ائمه عليه‏السلام تحقق يافته، نخواسته‏اند، بلکه آنان استفاده از قدرت و توان ثبوتي را بيش‏تر در مقام محاجه با منکران انجام داده و آن هم براي اثبات اصل ارتباط با وحي و اثبات حجيت براي ادعاي الهي خويش که با توجه به آن همه حوادث و فراز و نشيب در زندگي آن‏ها، بسيار اندک و نادر است.

مناظره حسين بن روح

احتجاجي از حسين بن روح رحمه الله يکي از نواب چهارگانه حضرت حجت بن الحسن العسکري عجل الله تعالي فرجه الشريف و ارواحنا له الفداء نقل شده که در تأييد اين بحث مفيد است:

محمد بن ابراهيم مي‏گويد:

با گروهي خدمت ابي‏القاسم حسين بن روح بودم.

مردي برخاست و گفت: سؤالي دارم.

حسين بن روح گفت: بپرس.

آن مرد پرسيد: آيا حسين بن علي، ولي خداست؟

حسين بن روح گفت: آري.

مرد پرسيد: آيا قاتل او دشمن خداست؟

حسين بن روح گفت: آري.

مرد پرسيد: آيا رواست که خداوند دشمن خود را بر دوستش مسلط کند؟

حسين بن روح گفت: اي مرد آن چه مي‏گويم خوب درياب.

بدان که خداوند با بندگانش رو در رو و مستقيم سخن نگفته است؛ لکن فرستادگاني را براي آن‏ها فرستاده که از جنس آن‏ها و بشري همانند ديگر مردمان هستند.

اگر رسولاني مبعوث مي‏کرد که از جنس آن‏ها نبودند، از آن‏ها مي‏گريختند و کلام آن‏ها را نمي‏پذيرفتند و چون رسولاني فرستاد که از جنس آن‏ها بودند، غذا مي‏خوردند و در بازارها راه مي‏رفتند، به آن‏ها گفتند: شما نيز مانند ما بشر هستيد و سخن شما را نمي‏پذيريم، مگر اين که چيزي براي ما بياوريد که افرادي مانند ما از آن عاجز باشند تا ما دريابيم که شما برگزيدگاني هستيد که جز شما کسي قادر بر انجام دادن آن نيست؛ پس خداوند معجزات و کراماتي براي آن‏ها قرار داد به گونه‏اي که مردم ديگر، از انجام دادن آن‏ها عاجز بودند.

چون معجزات از آن‏ها ظاهر شد و ديگر مردم از آوردن آن عاجز بودند، خداوند از باب لطف بر بندگان و حکمت بالغه خويش، انبيا را با داشتن چنين معجزاتي اين گونه قرار داد که گاهي پيروز و گاهي شکست خورده باشند. گاهي مسلط شوند و گاهي زير سلطه قرار گيرند.

اگر خداوند در همه حالات آن‏ها را پيروز و مسلط قرار مي‏داد و آن‏ها را مبتلا و امتحان نمي‏کرد، مردم آن‏ها را به خدايي مي‏گرفتند!

چون، مردم تحمل آنان را بر بلا و سختي‏ها و مشکلات شناختند و ديدند که در حال محنت و سختي صابر، و در حال عافيت و غلبه بر دشمن شاکر، و در همه حالات، فروتن و غير سرکش هستند، هر آينه بندگان خدا دانستند که آن‏ها را نيز خدايي است که آن‏ها را آفريده و زندگي آن‏ها را تدبير نموده است، پس خداي او را عبادت، و رسول او را اطاعت کنند.

اين‏ها حجت و دليل خداوند بر کساني هستند که آن‏ها را از حد بندگي خدا خارج ساخته، مدعي ربوبيت براي آن‏ها باشد، و يا با آن‏ها دشمني ورزند و مخالفت کنند، و يا آن چه را آورده‏اند انکار نمايند:

ليهلک من هلک عن بينة و يحيي من حي عن بينة

تا هلاکت و زندگي جاويد، هر دو از روي حجت و دليل باشد.

محمد بن ابراهيم گويد: فردا سراغ شيخ رفتم در حالي که با خود مي‏انديشيدم که آيا آن چه شيخ در مجلس ديروز گفت: گفته خود اوست. همين که در مجلس نشستم، حسين بن روح آغاز به سخن کرد و گفت:

اي محمد بن ابراهيم! اگر مرا از آسمان فرواندازند و مرغان مرا بربايند و يا مرا از مکاني بلند به زير اندازند، براي من محبوب‏تر از آن است که به رأي و نظر خود درباره دين سخن بگويم؛ بلکه اين سخن از منبع وحي، و از امام عليه‏السلام شنيده شده است.

موقعيت امام حسين

اکنون پس از اين مقدمه نسبتا طولاني به موضوع اصلي باز مي‏گرديم که بايد به امام حسين عليه‏السلام با اين دو ديدگاه نگريست، زيرا او از «انوار خمسه‏ طيبه» است.

ابتدا بايد مشخص شود که نگاه ما به آن حضرت چگونه است، ثبوتي يا اثباتي؟

نگاه ثبوتي، تمام حرکات و سکنات آن بزگوار را دست نيافتني کرده است و آن چه نصيب ما خواهد ساخت، شنيدن مجموعه حوادث و وقايعي است که هيچ مسئوليتي را براي ما در برنخواهد داشت و حتي هدايت آميز نيز نخواهد بود.

تنها نکته، اين خواهد بود که شهادت آن بزرگوار و اسارت خانواده‏اش براي بخشوده شدن گناه امت و محبان آن حضرت بوده، مهم‏ترين وظيفه ما اظهار ارادت و اقامه عزا، بر آن بزرگواران است!

حوادث و وقايعي که با محور بودن شخص امام حسين عليه‏السلام تحقق يافته، همه از پيش تعيين شده و خط روشني است که همه حوادث آن از جانب وحي ترسيم، و بايد به دست آن حضرت تحقق مي‏يافت. بنابراين براي هيچ قسمت از آن، نمي‏توان جانشين و نظيري ساخت.

با اين نگاه، توجه به اهداف بشري براي قيام آن حضرت، بي‏معنا خواهد بود و صرفاً منظور از نقل حماسه‏ عاشورا، اظهار ارادت و محبت و مويه بر آن حضرت است. اين تحليل با رواياتي نيز قابل تقويت است:

اين فرموده‏ امام عليه‏السلام، که :

انا قتيل العبرة ما ذکرني مؤمن الا و قد استعبر

 من کشته و شهيد اشکم، هيچ مؤمن مرا ياد نکند مگر آن که ديده‏اش را اشک فراگيرد.

 با اندکي سطحي نگري، هدف عاشورا و شهادت آن حضرت و وظيفه محبان خواهد شد.

نگرشي متفاوت‏

ولي مي‏توان نگاهي ديگر نيز به اين حماسه و زندگي سيدالشهداء عليه‏السلام کرد، و آن نگاه اثباتي است؛ يعني حسين بن علي عليهم‏السلام را «مصلحي» بزرگ و «اسوه‏اي» دلسوز و «انساني» کامل و «بشري» آزاده دانست که با بهره‏وري از عنايات الهي به يک مسأله مهم و حياتي زمان خود پرداخته و از تمامي امکانات لازم براي اداي وظيفه خويش بهره برده، هر آن چه داشت براي رضاي الهي و نجات مردم در طبق اخلاص نهاد و اين نهضت را هم چون مشعلي فروزان و هدايت‏گر، فراراه تمامي بشريت نهاد و آن را الهام بخش تمامي حرکت سياسي و آزادي خواهانه قرار داد.

او به عملي دست يازيد که براي هر انسان آزاده و خود ساخته‏اي قابل تقليد و الگو برداري است؛ عملي بشري، ولي در حد کمال و بدون هيچ کاستي.

اين نگاه به پيروان و دوستداران آن حضرت اين امکان را مي‏دهد که تمامي زواياي زندگي او را دستمايه زندگي و مشي فردي و اجتماعي خويش سازند و به جز مؤيه کردن از آن هدايت و سرمشق گيرند.

در اين نگاه، سيدالشهداء عليه‏السلام در جايگاه «مصلحي» خواهد نشست که مي‏بايد با اين حرکت خونين، مردم را به هويت انساني خويش باز گرداند و آن‏ها را در مسير آگاهي و هدايت قرار دهد.

فقط در اين نگاه است که زندگي ائمه معصوم عليهم‏السلام و از آن جمله امام حسين عليه‏السلام با زندگي انسان‏ها پيوند مي‏خورد و در آن تأثير مي‏گذارد و اين جمله امام صادق عليه‏السلام در زيارت اربعين که

و بذل مهجته فيک ليستنقذ عبادک من الجهالة و حيرة الضلالة

تحقق عيني خواهد يافت و خطبه‏هاي آتشين و سخنان حماسي آن حضرت و ديگر معصومان مخاطباني تازه خواهد داشت.

عملکرد حاکمان‏

برخورد حاکمان جور از دوران بسيار دور، نسبت به اين واقعه نيز قابل توجه است.

برخورد آنان با نام و بارگاه شريف امام حسين عليه‏السلام يکسان نبوده است.

از سويي شاهد عملکرد خلفاي بني عباس هستيم که با تمام قساوت از زنده بودن نام حسين بن علي و عاشورا و کلاً اولاد علي عليهم‏السلام جلوگيري کرده و همواره از آن در وحشت به سر برده و آن را براي منافع خويش خطرناک دانسته‏اند؛ با اين که در ابتدا با شعار حمايت از آل پيغمبر به خلافت رسيدند ولي اين گونه زنده ماندن نام آن‏ها را با منافع خويش ناسازگار ديده، بنابراين در مقام محو آثار آنان برآمدند.

از سوي ديگر با سلاطين صفويه و قاجار روبرو هستيم که برخي از آن‏ها در شقاوت و ستمگري از بني العباس کمتر نبوده‏اند، ولي به ظاهر نام اهل بيت و ائمه معصوم عليهم‏السلام بويژه حسين بن علي عليه‏السلام را زنده نگاه داشته، براي ذکر مصائب آن حضرت به تشکيل مراسم و مجالس بسيار پر زرق و برق و شاهانه مي‏پرداختند و شخصاً در اين مجالس حضور يافته، به زيارت قبور مطهر آنان مي‏شتافتند!

گرچه دلائل سياسي اجتماعي گوناگوني بر آن مي‏توان يافت، ولي دليل عمده آن، تفاوت در نگاه مردم به اين واقعه و کلاً اولاد علي عليهم‏السلام بوده است.

آن چه بني عباس را به مقاومت و برخورد در برابر شيوع و گسترش فرهنگ عاشورا وادار مي‏کرد، همان نگاه بشري و ظلم ستيزي اين حادثه بود که به صورت طبيعي مردم را به شورش و مقاومت و عدم اطاعت در برابر ظلم وادار مي‏ساخت و حکومت‏هاي آنان را تحت تأثير شديد قرار مي‏داد؛ ولي آن چه در زمان صفويه و قاجار اتفاق افتاد، نگاه آسماني بخشيدن به اين حادثه بود و ائمه معصوم عليهم‏السلام را از متن زندگي مردم خارج، و به موجوداتي قابل تقديس و توسل و نيايش تبديل نمود، که اگر چنين نگاهي در زمان بني عباس محقق مي‏شد، حتماً چندان مخالفتي را برنمي‏انگيخت!

آن چه از ائمه معصوم عليهم‏السلام و نهضت عاشورا در زمان صفويه و قاجار تبليغ شد، صرفاً برگزاري مراسم عزاداري و دستجات و گريستن بر آن بزرگواران بود، نه توجه به فلسفه شهادت و عاشورا و به عبارتي نگاه ثبوتي دادن به حادثه تا نگاه اثباتي؛ غير بشري جلوه دادن عاشورا تا حادثه‏اي قابل تقليد و الگو برداري، لذا در اين دوران، فرهنگ توسل و اظهار ارادت ظاهري و دعا و نيايش و نذر و نياز بيش از تأسي عملي و تأثير پذيري اجتماعي و سياسي تبليغ و گسترش مي‏يابد و به همان اندازه همگامي، يا حداقل هم سازي آن با حکومت‏هاي جور بيش‏تري مي‏شود.

در پناه اين تفسير، عاشورا بيشتر پيرامون محور سيدالشهدا عليهم‏السلام نه تنها مانعي براي حکومت ستمگران نيست، بلکه خود مي‏تواند وسيله‏اي براي برخي از اغراض سياسي آن‏ها قرار گيرد، مثلاً مخالفت رضاخان با اين مجالس، ناشي از ترس، يا مزاحمت اين فرهنگ با حکومت او نبود، بلکه او «عزاداري» را هم چون «حجاب» و ديگر فرهنگ‏هاي سنتي اين کشور، مظهر ارتجاع و مانعي براي توسعه کشور مي‏دانست!

او به خوبي آگاه بود که برگزاري اين مجالس با همان ديدگاه، چندان مزاحمتي براي حکومتش نخواهد داشت، چنان که براي پسرش چنين بود.

او سال‏ها در اين کشور به فساد پرداخت و خود پايه گذار اين مجالس بود! شخصاً در اين مجالس حضور مي‏يافت و در ايام عاشورا به ديدن دستجات عزاداري مي‏رفت! و تا زماني که مجالس عزا با همان ديد ثبوتي برگزار مي‏گرديد، از ناحيه آن احساس خطري نکرد و حتي در مقاطي از اين نگاه خمود ديني به نفع خويش استفاده کرد!

نگرش امام خميني به عاشورا

آن چه بايد تحليل شود اين است که مجالسي که ساليان دراز براي ستمگران و جباران خطري نبوده

است، چگونه در مقاطعي ظلم برانداز مي‏گردد و چنان قدرتي از خود بروز مي‏دهد که از تصور عقول عادي خارج است!

بايد اين تفاوت را در همين دو نگاه جستجو کرد.

هنر حضرت امام خميني قدس سره در بهره‏ وري شايسته از عاشورا و مجالس آن، در تعويض نگاه مردم بود. کاري که حضرت امام خميني قدس سره موفق به آن شد اين بود که نگاه مردم را به اين نهضت از مقام ثبوتي به اثباتي کشاند و توجه مردم را بيشتر به فلسفه قيام جلب کرد تا خود حماسه.

بر اين اساس، از قيام امام حسين عليه‏السلام مشعلي براي حرکت و زندگي مردم ساخت. به عبارتي ديگر از عاشورا، نهضتي زميني ساخت و آن را در متن زندگي مردم قرار داد و از آن به عنوان الگويي براي نجات انسان‏ها الهام گرفت و آن را پشتوانه حرکت و قيام مردمي ساخت.

تغيير اين نگاه، تأثير شگرفي نهاد تا اين که انسان‏هايي استوار، با شهامت، ستمگريز، خودباور ساخت و فرهنگ حسيني را در متن زندگي و عملکرد روزمره مردم وارد ساخت و نظامي به ظاهر محکم و استوار را سرنگون کرد و نظام اسلام را به جاي آن نهاد.

امام خميني قدس سره به مردم آموخت که عاشورا فقط براي گريه کردن نيست؛ بلکه گريستن نيز فلسفه دارد و اين چنين است که نام حسين و عزاداري او براي جباران و ظلم گستران، وحشت‏آور و براي آزادگان و عدالت مداران پشتوانه‏اي عظيم است.

هدايت‏گري قيام‏

بنابراين تمام واژه‏ها و مفاهيمي که در اين نهضت بزرگ به کار رفته، در اين نگاه معنا و مفهومي تازه مي‏يابد و به گونه‏اي معني دار با حوادث زمان ارتباط پيدا مي‏کند. مفاهيم نظير اسارت، شهادت، مظلوميت، قساوت، شهامت، مسئوليت، قدرت، وظيفه و... هر کدام جايگاه و مفهومي سياسي اجتماعي خواهد يافت که همواره در تمامي جوامع، درس آموز، هدايت‏گر و راهنما خواهد بود.

معنا و مفهوم اين کلام ارزشمند نبوي فقط با اين نگاه، جايگاه خويش را پيدا خواهد کرد و تحقق عيني خواهد يافت که :

ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة

زنده ماندن عاشورا و امام حسين عليه‏السلام و همه‏ ائمه عليهم‏السلام با اين نگاه، به معناي زنده ماندن همه ارزش‏هاي والاي انساني و الهي است؛ يعني مصونيت جامعه در برابر تمامي سلطه‏گري‏ها، طاغوت‏گري‏ها، استبدادها و ظلم‏ها.

اين وجهه از زندگي و قيام امام حسين عليه‏السلام، نيازمند تحليل عميق نگران، نيک انديشان و مصلحاني است که با تبيين زواياي گوناگون اين قيام، فلسفه اين نهضت را زنده و پرشور نگاه داشته، همراه با تأثير مويه بر مصائب آن حضرت، آن را در عمق جان ارادتمندان نفوذ دهند و از ارادتمندان آن حضرت سربازاني بسازند که همواره آن حضرت را در صف اول فرماندهي خويش احساس کرده، بر اهداف و اغراض الهي آن حضرت پاي فشارند و مفهوم «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» را تحقق عيني بخشند.

خلاصه اين که اختلاط بين اين دو وجهه، و يا تأکيد بر مقام ثبوتي ائمه عليهم‏السلام، جامعه را از تأثير پذيري از زندگي و مشي آن‏ها دور خواهد ساخت و آن‏ها را از مقام حجيت، اسوه بودن، هادي و مرشد جامعه بودن، به موجوداتي راز آلود تبديل خواهد کرد؛ به گونه‏اي که امکان ارتباط عملي بين آن‏ها و ارادتمندان را منتفي خواهد ساخت.

اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد

خداوندا! زندگي مرا به زندگي محمد و آل اطهارش زنده بدار.

و اين به شرطي عملي خواهد بود که با پاسداشت گفتار هدايت گرانه و مشي عملي و سازنده‏ ائمه معصوم عليهم‏السلام راه درست را پيدا کنيم.

به بيان ديگر، امروز وظيفه ما اين است که بتوانيم مشي عملي و هدايت‏هاي گفتاري آن‏ها را در سراسر زندگي فردي و اجتماعي خويش احساس کرده، با آن‏ها ارتباطي بدون تکلف و الگوپذير برقرار سازيم (و نگاه اثباتي داشته باشيم) و جايگاه عترت را به خوبي بشناسيم.

مقام امامت‏

امام علي عليه‏السلام چنين فرمود:

نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ينابيع الحکم ناصرنا و محبنا ينتظر الرحمة و عدونا و مبغضنا ينتظر السطوة

ما (امامان معصوم) از شجره‏ نبوت هستيم، ما پايگاه رسالت و جايگاه رفت و آمد فرشتگانيم. ما کانون معرفت و چشمه‏هاي حکمت مي‏باشيم. ياران و دوستان ما به رحمت پروردگار اميدوارند و براي دشمنان و کينه جويان ما غضب و خشم پروردگار آماده است.

امام علي عليه‏السلام درباره‏ پيروي از اهل بيت عليهم‏السلام چنين فرمود:

فأين تذهبون و أني تؤفکون و الأعلام قائمة والآيات واضحة والمنار منصوبة فأين يتاه بکم و کيف تعمهون و بينکم عترة نبيکم و هم أزمة الحق و أعلام الدين و ألسنة الصدق فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن و ردوهم ورود اليهم العطاش

پس کجا مي‏رويد و چگونه شما را برمي‏گرداند و حال آن که علامت‏ها برپاست و دليل‏ها آشکار است و چراغ‏هاي راه نصب شده، گمراهي تا کجا؟ سرگشتگي تا کي و چرا؟!

اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام که زمامداران حق و يقين هستند، در بين شمايند، آنان پيشوايان دين و زبان صداقت‏اند. پس مثل قرآن احترام آنان را به خوبي به جا آوردي و مانند شتران تشنه که به آبشخور روند، به آنان روي آوريد.

آن حضرت عليه‏السلام در خطبه‏اي بسيار زيبا، شکوهمندانه به وصف اهل بيت عليهم‏السلام پرداخته است:

اي مردم! اين کلام را از خاتم پيامبران صلي الله عليه و آله و سلم فراگيريد:

کسي که از ما مي‏ميرد، در واقع مرده نيست و هر که از ما مي‏پوسد، پوسيده نيست، پس آن چه را نمي‏دانيد درباره‏اش قضاوت نکنيد.

به تحقيق بسياري از سخنان حق در چيزهايي است که شما انکار مي‏کنيد و کسي را که حجتي عليه او نداريد معذور بداريد «و او منم» آيا من با ثقل اکبر يعني قرآن در بين شما عمل نکردم؟ و آيا ثقل اصغر يعني اهل بيت را در ميان شما نگذاشتم؟

پرچم ايمان را در ميان شما برافراشتم، مرزهاي حلال و حرام را برايتان روشن کردم. از عدل خود لباس عافيت بر قامتتان پوشاندم و با گفتار و رفتار خود معروف را بين شما گسترش دادم. فضائل و کرايم اخلاق خود را به شما ارائه ادام...

عترت پيامبر اکرم

يکي از مهم‏ترين موضوعاتي که همواره در تاريخ مسلمين مورد کنکاش بسياري از انديشمندان دنياي اسلام قرار گرفته، موضوع عترت و جايگاه آن در دين مبين اسلام است.

آن چه در اين ميان با اهميت است، اختلاف عميق و تبين شگرف ديدگاه‏هاي فرقه‏هاي مختلف نسبت به اين مبحث حساس اعتقادي است.

مهم‏تر آن که التزام يا عدم التزام به اعتقاد صحيح در اين مورد، مستقيماً حيات ابدي انسان را تحت تأثير قرار داده و ذره‏اي تقصير يا حتي قصور در خصوص آن، ابديتي شوم را براي انسان مسلمان رقم مي‏زند.

از اين رو شايسته است تا با بينشي صحيح، عقيده خالص و ناب را با استعانت از منابع الهي - و از آن جمله بيانات نوراني نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم - باز شناسيم و با عزمي راسخ در تقويت آن بکوشيم.

بعضي از فرقه‏ها، عترت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را صرفاً به لحاظ وابستگي و خويشاوندي با آن حضرت، تقديس نموده، آنان را اکرام مي‏نمايند.

از ديدگاه آنان مهم‏ترين دليل براي اکرام عترت، تنها انتساب خويشاوندي آنان به نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم است و عصمت و طهارت آنان، ربطي به اين جريان ندارد؛ مثلاً سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در مدح و وصف عترت خود، و نيز سفارش‏هاي آن حضرت در اين مورد، تنها به لحاظ مراعات رابطه خانوادگي و نسبت و قرابت است.

بر اساس اين طرز تفکر، احترام عترت پيامبر، ريشه و مباني زميني دارد!!

به عبارت ديگر، از آن جا که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، همانند سايرين تشکيل خانواده داده و به تبع آن، صاحب فرزند و نوادگاني شده‏اند، لذا مسلمانان ناگزيرند به جهت اين وابستگي، براي فرزند و نوادگان وحي احترام قائل شوند.

پيوند عترت با نبوت‏

از ديدگاه شيعيان، انتساب عترت عليهم‏السلام به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، از زمان تولد ظاهري و پا نهادن آنان به اين دنياي مادي نبوده و نيز ارتباط و وابستگي آنان با نبي اکرم، محدود به روابط متعارف مادي نمي‏شود، بلکه طبق صريح روايات و احاديث مختلف و معتبر نبوي، عترت پيامبر عليهم‏السلام عبارت از انوار مقدسي هستند که خلقت آنان، همانند خلقت نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، سابق بر تمامي خلايق بوده است؛ بدين ترتيب که خداوند، در ابتداي آفرينش و قبل از خلق عرش، لوح، کرسي، قلم، بهشت، دوزخ، آسمان، زمين و هر مخلوق ديگري، انوار پاک چهارده معصوم عليهم‏السلام را آفريد، و پس از خلق آن انوار مقدس، و به برکت ايشان و خاطر آنان، موجودات و خلايق ديگر را خلق فرمود.

در واقع، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و به تبع، ائمه معصومين عليهم‏السلام، برگزيدگان خداوند و والاترين مخلوقات او مي‏باشند که تمامي کائنات و مخلوقات، به برکت و يمن وجود آنان لباس وجود و هستي پوشيده‏اند و خداوند نيز، از رهگذر لطف خويش، آن انوار مقدس را براي هدايت، دستگيري و نجات بشريت و دعوت او به بندگي خود، در برهه‏هاي خاص، و در صورت و شمائل انساني، تمثل داده تا در دودماني از فرزندان هاشم يکي پس از ديگري، پاي به عرصه زمين نهاده، آدميان را به سوي خداوند فراخوانند.

واضح است که در اين نگرش، تقديس و اکرام عترت پاک پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، معناي ديگر يافته، اساس و مبنايي آسماني و الهي مي‏پذيرد.

از آن جا که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بر طبق صريح آيات قرآن، هرگز از روي هوي و هوس سخن نمي‏راند و ساحت مقدس آن حضرت، از هر کلام گزاف و بيهوده‏اي مبراست، لذا سخنان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از اغراق، غلو، يا زياده گويي منزه است.

خداوند در قرآن مي‏فرمايد:

و ما ينطق عن الهوي، ان هو الا وحي يوحي

 و هرگز (پيامبر) از روي هواي نفس سخن نمي‏گويد، گفتار او منطبق بر همان وحي است که بر او نازل شده است.

بنابراين، بيانات نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم راجع به اهل بيت عليهم‏السلام، از اين قاعده مستنثي نبوده و اوصاف و مدايح آن گرامي از دودمان خود، هرگز از روی احساسات و عواطف خانوادگي و به لحاظ وابستگي نمي‏باشد.

بر اين اساس در کتب و مدارک معتبر شيعي، فرمايش‏هاي رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در وصف مقام‏هاي والاي عترت خود بوده و روايات در اين باب، بي‏شمار است.

نيز مناسب است به يکي از مشهورترين احاديث نبوي که در کتب فريقين افزون از حد تواتر نقل گرديده اشاره شود که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض، من تمسک بهما فقد نجا و من تخلف عنهما فقد هلک ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا

به درستي که من دو امانت گران بها در ميان شما باقي مي‏گذارم: کتاب خدا و عترتم، يعني اهل بيتم

و اين دو، هرگز از يکديگر جدا نمي‏شوند تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.

هر کس تمسک به آن دو بجويد، البته نجات يافته و هر کس از آن دو تخلف نمايد يقيناً هلاک شده است، تا آن گاه که به آن دو چنگ مي‏زنيد، هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد.

عبدالله بن يحيي مي‏گويد: همراه اميرمؤمنان علي بن ابي‏طالب عليهماالسلام به سوي صفين در حرکت بوديم. نزديک نينوا رسيديم.

حضرت علي عليه‏السلام فرياد زد: اي عبدالله! صبر کن!

آن حضرت فرمود: روزي نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بودم. از چشمان آن حضرت اشک جاري بود.

عرض کردم: اي رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت، چرا گريه مي‏کني؟ آيا کسي شما را رنجانده است؟

فرمود: نه، بلکه جبرئيل خبر شهادت حسين عليه‏السلام را در شط فرات برايم آورده است. آيا مي‏خواهي از تربتش ببويي؟

عرض کردم: آري.

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مشتي از خاک را به من داد. بي‏اختيار گريستم.

فرمود: نام آن سرزمين «کربلا»ست.

وقتي حسين عليه‏السلام دو ساله شد، پيامبر به سفري رفت و در بين راه، کلمه‏ استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون) را بر زبان جاري ساخت و اشک از ديدگانش فروريخت.

از علت گريه آن حضرت سؤال شد.

آن حضرت فرمود: جبرئيل از سرزميني در کناره‏ شط فرات به من خبر داد که نام آن کربلاست. فرزندم حسين در آن جا کشته مي‏شود؛ مثل اين است که الآن قتلگاه و محل دفن او را مي‏بينم و گويا مشاهده مي‏کنم (اهل بيتش) را که چون اسيران بر محمل‏ها سوار مي‏شوند و سر بريده فرزندم حسين را، براي يزيد هديه مي‏برند.

به خدا سوگند! هيچ کس نيست که به سر بريده‏ حسين عليه‏السلام نگاه کند و خوشحال شود، مگر اين که (منافق است و) خداوند بين دل و زبانش جدايي قرار مي‏دهد و عذاب دردناکي در انتظارش است.

سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم غمگين و محزون از سفر بازگشت، بر منبر بالا رفت، حسن و حسين عليهماالسلام را نيز با خود بر بالاي منبر برد و خطبه خواند و مردم را موعظه نمود.

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پس از اين که از سخنراني فارغ گشت، دست راست را روي سر حسن و دست چپ را روي سر حسين نهاد و فرمود:

اللهم ان محمدا عبدک و رسولک و هذان أطائب عترتي و خيار ارومتي و افضل ذريتي...

خدايا! محمد، بنده و فرستاده‏ توست، و اين دو پاکيزه ‏ترين عترت من و برگزيده‏ترين خاندان من و برترين ذريه‏ من هستند... جبرئيل به من خبر داد یکی به وسيله‏ سم شهيد مي‏گردد و آن يکي در ميدان جنگ به خون مي‏غلتد.

خدايا! شهادت را بر آن‏ها مبارک گردان و آن‏ها را از سروران شهدا قرار بده.

خدايا! قاتل و کشنده وي را مبارک نگردان و او را خوار و ذليل بساز و حرارت آتش را به او بچشان و او را در پايين‏ترين منازل جهنم جاي بده.

مردم گريه و ناله نمودند و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به آن‏ها فرمود:

اي مردم! شما براي حسين گريه مي‏کنيد و ياري‏اش نمي‏کنيد! خدايا! تو ولي و ياورش باش.

سپس چنين فرمود:

اي مردم! من از ميان شما مي‏روم و دو چيز گران‏بها را در بين شما باقي مي‏گذارم: کتاب خدا و عترت و اصل و ميوه‏ دلم و جان خودم. اين دو هرگز از هم جدا نمي‏شوند تا اين که در روز قيامت

بر لب حوض کوثر بر من وارد شوند. من از شما چيزي نمي‏خواهم جز آنچه را که خداوند مرا مأمور ساخته است تا از شما بخواهم و آن، دوستي اهل بيت من است.

بر حذر باشيد از اين که در قيامت بر لب حوض در حالي با من ملاقات کنيد که اهل بيت من از سوي شما اذيت شده باشند و بر آن‏ها ظلم کرده يا آن‏ها را به قتل رسانده باشيد.

آگاه باشيد! امت در روز قيامت در سه گروه، هر کدام با پرچمي خاص نزد من مي‏آيند؛ گروهي با پرچم سياه وارد مي‏شوند. آن‏ها افرادي هستند که ملائکه از اعمال زشت آن‏ها شيون مي‏کنند.

وقتي در مقابل من قرار مي‏گيرند، از آن‏ها سؤال مي‏کنم: شما کيستيد؟

آن‏ها در حالي که نام مرا فراموش کرده‏اند، مي‏گويند: ما عرب و يکتاپرست هستيم.

مي‏گويم: من احمد، پيامبر عرب و عجم هستم.

مي‏گويند: ما از امت تو هستيم.

مي‏گويم: با کتاب خدا و اهل بيت من، بعد از من چگونه رفتار نموديد؟

مي‏گويند: کتاب خدا را ضايع نموديم و عترت شما را با جديت تمام خواستيم از روي زمين برداريم و نابود سازيم.

بعد از شنيدن اين سخنان، از آن‏ها رو مي‏گردانم و آن‏ها تشنه و رو سياه برگردانده مي‏شوند.

سپس گروه ديگري با پرچم سياه‏تري مي‏آيند.

مي‏گويم: شما با ثقلين، يعني کتاب خدا و عترت من، بعد از من چگونه رفتار نموديد؟

مي‏گويند: با ثقل اکبر، يعني قرآن مخالفت کرديم و ثقل اصغر، يعني عترت و اهل بيت شما را هر چه توانستيم، اذيت نموديم.

مي‏گويم: از من دور شويد! آن‏ها را با روسياهي و عطش باز مي‏گردانند.

سپس گروه سوم با پرچمي روشن و چهره‏هايي نوراني نزد من مي‏آيند.

مي‏گويم: شما کيستيد؟

مي‏گويند: ما از امت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم و اهل کلمه توحيد و تقوا هستيم. ما از بازماندگان اهل حق و حقيقت مي‏باشيم. به کتاب خدا عمل نموديم، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانستيم، ذريه‏ پيامبر خاتم را دوست داشتيم و بدان گونه که يار و مددکار خود بوديم. آن‏ها را ياري نموديم و با دشمنانشان جنگيديم.

پس به ايشان مي‏گويم: بشارت باد بر شما! من پيامبر شما محمد هستم. در دنيا همان گونه که گفتيد، بوديد.

سپس از آب کوثر به آن‏ها مي‏نوشانم. سيراب و خوشحال از آنجا بازگردانده مي‏شوند و داخل بهشت مي‏گردند و براي هميشه در آنجا مي‏مانند.

 

 

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:24:24
طلوع خورشید 05:43:23
اذان ظهر 11:23:43
غروب خورشید 17:03:40
اذان مغرب 17:19:45
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟