وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

چند معجزه از امام جعفر صادق علیه السّلام

زمان انتشار :
شنبه 18 بهمن 1392 | 19:06
چند معجزه از امام جعفر صادق علیه السّلام: ابن شهر آشوب و قطب راوندی روایت کرده اند،

بسم الله الرحمن الرحیم

چند معجزه از امام جعفر صادق علیه السّلام:

ابن شهر آشوب و قطب راوندی روایت کرده اند،از حسین بن ابی العلاء که گفت:

نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که خدمت آن حضرت آمد

مردی با یکی از غلامان او و شکایت کرد

به آن حضرت از زن خود و بد خلقی او حضرت فرمود:

بیاور اورا نزد من چون آن زن آمد حضرت به او فرمود

که چه عیبی دارد شوهر تو؟

آن زن شروع کرد به نفرین کردن به شوهرش و بدگفتن برای او.

حضرت فرمود که اگر به این حال بمانی

زنده نخواهی ماند مگر سه روز، گفت :

باکی ندارم به جهت آنکه نمی خواهم ببینم او را هرگز!

حضرت فرمود به آن مرد:

بگیر دست زنت را همانا نخواهد بود

مابین تو و او  مگر سه روز.

چون روز سوم شد آن مرد خدمت آن حضرت مشرف شد.

حضرت فرمود: زنت چه کرد؟ گفت: به خدا سوگند!

الان اورا دفن کردم من پرسیدم که چه بود حال او؟ فرمود:

او زنی بود تعدّی کننده،

حقّ تعالی عمر او را قطع کرد وشوهرش را از او راحت نمود.

روایتی دیگر از ابن شهر آشوب

از ابوحازم عبد الغفار بن حسن که وارد شد

ابراهیم بین ادهم به کوفه ومن با او بودم

و این در ایّام منصور بود

و اتّفاقا در آن ایّام حضرت جعفر بن محمّد علوی وارد

کوفه گشت و چون بیرون شد

از کوفه که به مدینه رجوع کند مشایعت کردند

آن حضرت را علما واهل فضل از اهل کوفه

واز جمله کسانی که به مشایعت آن حضرت آمده بودند

سفیان ثوری و ابراهیم ادهم بود

و آن اشخاص که به مشایعت آمده بودند

جلوتر از آن حضرت میرفتند که ناگاه به شیری بر خوردند

که سر راه بود ابراهیم ادهم به آن جماعت گفت بایستید

تا جعفر بن محمّد علیه السّلام بیاید ببینیم بااین شیر چه میکند!

پس حضرت تشریف آورد امر شیررا به میان آوردند

حضرت روکرد به شیر ورفت تا به او رسید گوش اورا گرفت

و اورا از راه دور کرد آنگاه رو کرد به آن جماعت و فرمود:

آگاه باشید اگر مردم اطاعت میکردند خدا را

حقّ طاعت خدا هر آینه بار می کردند

بر شیر بارهای خود را فقیر گوید :

که ظاهرا در این فرمایش حضرت تعریض باشد

به ابراهیم ادهم وسفیان ثوری وامثال ایشان در "خرایج"است

که روایت شده از مفضل بن عمر که گفت:

راه می رفتم با حضرت صادق علیه السّلام درمکه یا گفت:

در منی، که گذشتیم

به زنی که در مقابل او ماده گاو مرده ای بود

و آن زن و بچه هایش می گریستند، حضرت فرمود:

چیست قصّه شما؟ آن زن گفت:

که من و کودکانم از این گاو معاش می کردیم

والحال مرده است

و من متحیّر مانده ام که چه کنم، فرمود:

دوست می داری که حق تعالی اورا زنده گرداند!

گفت: ای مرد! باماتمسخر میکنی؟ فرمود: چنین نیست

من قصد تمسخر نداشتم پس دعایی خواند

و پای مبارک خودرا به گاو زد وصیحه زد

به او پس آن گاو مرده زنده شد برخاست

به شتاب! آن زن گفت:

به پرودگار کعبه این عیسی است!

حضرت خود را در میان مردم داخل کرد که شناخته نشود.

در حفظ حق تعالی آن حضرت را از قتل :

سید بن طاووس روایت کرده است

از ربیع حاجب منصورکه گفت:

روزی مرا طلبیدو گفت:

میبنی که چه ها از جعفر بن محمد علیه السّلام مردم نقل می کنند

به خدا سوگند که نسلش را بر می اندازم؟!

پس یکی از امرای خود را طلبید وگفت:

با هزار نفر برو به مدینه و بی خبر به خانه امام جعفر برو

و سر او و سر پسرش موسی علیه السّلامرا برای من بیاور،

چون آن امیر داخل مدینه شد، حضرت فرمود:

که دو ناقه آوردند وبر در خانه آن حضرت باز داشتند

واولاد خود را جمع کرد ودر محراب نشست ومشغول دعا شد

حضرت امام موسی علیه السّلام فرمود که:

من ایستاده بودم که آن امیر با لشکر خود به در خانه ما آمد

وامر کرد لشکر خودرا که  سر های آن دو ناقه را بریدند

وبرگشت چون به نزد منصور رفت گفت:

آنچه فرموده بودی به عمل آوردم و کیسه را نزد منصور گذاشت،

منصور چو ن سرکیسه راگشود سرهای ناقه رادید پرسید

که اینها چیست؟

گفت ایهاالامیر!

چون داخل خانه امام جعفر علیه السّلام شدم،

سرم گردید وخانه در نظرم تار شد و دوشخص دیدم

و درنظرم چنان نمودکه جعفر وپسر او است

و حکم کردم، سر از آنها راجدا کردند وآوردم منصور گفت:

زنهار! آنچه دیدی به کسی نقل مکن واحدی رابر این معجزه

مطلا مگردان وتا او زنده بود

کسی را بر این قصه مطلع نگردانیدم.

درظاهرکردن آن حضرت است طلاهای بسیار از زمین:

شیخ کلینی (رح)روایت کرده

از جماعتی از اصحاب حضرت صادق علیه السّلام که گفتند:

بودیم ما نزد آن حضرت که فرمود: نزد ما است

خزینه های زمینی و کلید های آنها

و اگر بخواهم که اشاره کنم

با یکی از دو پای خود که ای زمین بیرون کن

آنچه در تواست از طلا، هر آینه بیرون کند!

بعد از آن اشاره کرد به یکی از دوپای خود

به این نحو که کشید آن پا را در زمین کشیدنی،

پس شکافته شد زمین،

بعد از آن دست برد و بیرون آورد شمش طلا

که مقدار یک وجب بود پس از آن فرمود:

خوب نگاه کنید در شکاف زمین نگاه کردیم دیدیم

شمشهای بسیار بود

بعضی از آنها بر روی بعضی دیگر می درخشید

پس به آن حضرت عرض کرد

بعضی از آن جماعت:

فدایت شوم! خدا به شما این همه عطا کرده و

شیعیان شما محتاجانند؟ فرمود:

به درستی که حقّ تعالی جمع خواهد کرد

برای ما وشیعه  ما دنیا وآخرت را و

داخل خواهد کرد ایشان را در جنات نعیم

وداخل خواهدکرد دشمن ماراجحیم.

در علم آن حضرت است به نطق حیوانات :

روایت است از صفوان بن یحیی از جابرکه گفت :

نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم پس بیرون شدیم

با آن جناب که ناگاه دیدیم مردی بزغاله ای خوابانیده

که ذبح کند،

آن بزغاله چون حضرت را دیدصیحه کشید حضرت فرمود:

به آن مرد که قیمت آن بزغاله چیست؟ گفت: چهار درهم،

حضرت از کیسه خود چهار درهم در آورد

و به او داد وفرمود:

بزغاله را رها کن برای خودش،

پس گذشتیم ناگاه برخوردیم

به شاهینی که عقب درّاجی را گرفته تا صید کند،

آن درّاج صیحه کشید،

حضرت صادق علیه السّلام اشاره کرد به آن شاهین

با آستین خود آن شاهین از صید دراج گذشت

و برگشت من گفتم:

ما امری عجیب دیدیم از شما! فرمود:

بلی همانا آن بزغاله که آن شخص اورا خوابانیده بود

ذبح کند چون نظرش بر من افتاد گفت:

طلب میکنم ازخدا وشما اهل بیت که مرارهایی دهید

از کشتن و درّاج نیز همین را گفت

و اگر شیعیان استقامت داشتند

هر آینه میشنوانیدم به شما منطق طیر را

 

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:08:26
طلوع خورشید 05:42:48
اذان ظهر 12:41:49
غروب خورشید 19:40:48
اذان مغرب 19:58:47
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟