وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

ولايت و امامت على علیه السلام از یوم الانذار تا غدیر

ولايت و امامت على علیه السلام از یوم الانذار تا غدیر
زمان انتشار :
دوشنبه 29 شهریور 1395 | 21:59
رسول خد صلی الله عليه و آله و سلم از آغازين روزهاى رسالت بر امر ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام توجه مى دادند كه اوج آن حادثه غدير است...

بسم الله الرحمن الرحیم

ولايت و امامت على علیه السلام از یوم الانذار تا غدیر

رسول خد صلی الله عليه و آله و سلم از آغازين روزهاى رسالت بر امر ولایت و امامت حضرت علی  علیه السلام توجه مى دادند كه اوج آن حادثه غدير است.

در اينجا گزارشی از آن تلاشها ارائه مى دهيم

1ـ حديث يوم الأنذار

رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم براساس آيهوانذرعشيرتك الاقربين...

شعراء، 214

 مأمور مى شود خويشان خود را به اسلام دعوت كند و چون آنان با دعوت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم گرد مى آيند رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم پس از مقدماتى كه در آن مى كوشد زمينه بيان و تفهيم پيام اصلى را فراهم آورده مى فرمايد:

فايّكم يوازرنى علىهذا الأمر علىأن يكون أخى ووصيى وخليفتى فيكم؟

ودر نقل هايى آمده است: … خليفتى من بعدى.
در آن جمع تنها كسى كه، پاسخ مثبت به اين فراخوان را فراز مى آورد، علىعليه السّلام است.

رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم پس از آن پاسخ مثبت مى فرمايند:
ان هذا أخى و وصيّى وخليفتى فيكم فاسمعوا له وأطيعوا
بدين سان پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در آغازين روز دعوت علنى رسالت، ولايت، امامت و پيشوايى علىعليه السّلام را رقم مى زند و چنين است كه مى گوييم ولايت علوى در ابلاغ و عرضه، همزاد با رسالت نبوى است.

آن روز آنان كه در آن مجلس گرد آمده بودند اين پيام را به روشنى دريافتند و از كلام رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم پيشوايى علىعليه السّلام و لزوم اطاعت از وى را فهميدند، از اين روى برخى به ابوطالب گفتند:

 قَدْ أمرك أن تسمع لأبنك وتطيع.

امّا در مقابل اين پيام صريح، گرانجانى كردند و حق را برنتابيدند و با استكبار از پذيرش حقّ شانه خالى كردند.
اين مطلب به طرق گونه گون و با نقلهاى مختلف گزارش شده است به گونه اى كه هيچ ترديدى را بر نمى تابد.

 افزون بر اين بياوريم كه ابوجعفر اسكافى معتزلى حديث را «صحيح» مى دانسته و نيز عالمانى ديگراز جمله:

 شهاب الدين حفاجى در شرح «الشفاء بتعريف حقوق المصطفى»، قاضى عياض، و متقى هندى كه تصحيح ابن جرير طبرى را گزارش كرده است.

 كسان ديگرى نيز بر صحت آن تأكيد كرده اند.

2ـ احاديث وصايت

وصيت براى تداوم راه و حراست از مكتب، سيره هماره رسولان الهى بوده است، رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم با تصريح به اين حقيقت، در موارد متعدّد و مناسبتهاى مختلف، وصايت را براى مولى عليه السّلام رقم زده است.

رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم فرمود:
ان لكلّ نبىّ وصيّاً ووارثاً وانّ عليّاً وصيى ووارثى.
اين گونه گفته ها از رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم درباره علىعليه السّلام بدانسان زياد بوده است كه واژه «وصى» را براى علىعليه السّلام چونان وصفى شناخته شده و بدون ابهام قرار داده،و چون واژه وصى در گفتارها و سروده ها بكار مى رفت مسلمانان صدر اسلام بى هيچ ترديد از آن علىعليه السّلام را مى فهميدند و مثلاً جانشينى، خلافت و امامت را.

 گو اينكه بنى اميه بسى كوشيدند تا مگر اين عنوان ارجمند را از مولى بزدايند و سخن هاى بسيار برساختند كه اين تعبير برساخته است، امّا مگر «حق» با ستيزِ حق ستيزان ستردنى است؟

3ـ احاديث منزلت

از جمله شكوهمندترين عناوينى كه با آن رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم از مولى عليه السّلام ياد كرده اند، «همسانى» و «همبرى» مولا عليه السّلام با رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم است.

اين گونه احاديث در بيان و بنان عالمان و محدثان به پيروى از صريح كلام پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم بر «احاديث منزلت» شهره است.

اين جايگاه بلند براى مولا را، رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم از جمله با عبارتى چون انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى رقم زده است.

 اين حقيقت را پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم بارهاى بار و در ميان مردم فراز آورده و بدين گونه همسانى خود با علىرا در پيش ديدها نهاده و به تاريخ سپرده است.

از جمله مواردى كه اين كلام معجز شيم درباره مولا عليه السّلام فراز آمد در نبرد تبوك بوده است.
پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در شرايطى بس سخت و شكننده سپاهى گران را سامان داد و به آهنگ نبرد با روميان از مدينه بيرون آمد.تبوك دورترين نقطه اى بود كه رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم در طى نبردها بدانجا مسافرت مى كرد.

جريان نفاق در آن روزگار در مدينة الرسول شكل گرفته بود و با نهايت كينه توزى و مخفى كارى در انديشه ضربه زدن بر پيكر جامعه نو پاى اسلامى بود، پيامبر نگران از سفر طولانى و فتنه انگيزى هاى منافقان و كينه توزان، علىعليه السّلام را براى حراست از مدينه و به عنوان « سرپرست اهل بيت و گروه مهاجر و …» در مدينه گذاشت.

فتنه انگيزان كه با وجود علىعليه السّلام تمام نقشه هاى خود را نقش بر آب مى ديدند، شايعه اى ساختند و پراكندند، كه علىعليه السّلام از شدّت گرما و دشوارى راه از همراهى با پيامبر تن زده است.

اكنون شيرِ بيشه نبرد و قهرمان بى بديل صحنه هاى رزم بود كه آماج اتهام بود، مولا عليه السّلام به محضر رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم شتافت و پرده از توطئه برداشت و رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم در نهايت صميميت و با بيانى نشانگر عظمتِ مولا عليه السّلام در چشم رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم گفت:

ارجع يا أخى الى مكانك، فأن المدينة لا تصلح الاّ بى أو بك، فانت خليفتى فى اهلى و دار هجرتى وقومى، أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبىّ بعدى
رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم با صراحت تمام جز منصب نبوت، تمام مناصب خود را براى مولا رقم مى زند و علىعليه السّلام را عملاً ادامه دهنده راه و تداوم بخش مسئوليت والاى خودش در زعامت امت و مرجعيت فكرى مردم مى داند.

در برخى از نقلها رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم پيش از اين جمله صريحاً فرموده:
انه لابدّ من امام وأمير، فأنا الأمام وانت الأمير …

4 ـ احاديث امارت

قرآن با صراحت تمام مؤمنان را به اطاعت از «اولوالأمر» فراخوانده است، و پيروى از آنان را همسنگ با اطاعت خداوند و رسول اللهصلی الله عليه و آله و سلم دانسته است، مصداق «اولوالأمر» چه كسانى هستند؟ آيا سزامند است كه جباران ستم پيشه را كه بر اريكه قدرت تكيه مى زنند و براى رسيدن به حاكميت از كشته ها پشته مى سازند، مصداق اولوالأمر بدانيم؟ هرگز! بى گمان اولى الأمر كسانى خواهند بود كه پيامبر گونه، خداجوى، حق پرست و عدالت گستر باشند و علىعليه السّلام بر اساس نصوص بسيار، نصوص شگفت انگيز، شكوهمند و ارجمند در قلّه اين عنوان است.

 از اين فراتر بايد بگوييم كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم عنوان «اميرالمؤمنين» را فقط براى علىعليه السّلام رقم زد و از نامگذارى هر كسى جز آن بزرگوار با اين عنوان نهى كرد.

 اين نصوص بسى فراوان است بدانسان كه سيد جليل قدوه سالكان و اسوه عابدان، رضى الدين علىبن طاووس حلّى در اين باب كتابى پرداخت با عنوان «اليقين بأختصاص علىعليه السّلام بأمره المؤمنين» در اين احاديث گاه از آن بزرگوار به اميرالمؤمنين و ديگرگاه به «أمير البررة» و گاه با عنوان «امير كلّ مؤمن بعد وفاتى» ياد شده است.

و اين است كه امام حسن عليه السّلام در متن عهدنامه شرط مى كند كه معاويه نبايد با عنوان «اميرالمؤمنين» ياد شود.

5ـ احاديث امامت

امام كه به لحاظ واژه شناسى، پيشرو، پيشتاز و سرپرست و پيشواى قبيله اى است، بى گمان در فرهنگ قرآنى و دينى، پيشوايى است كه در ابعاد گونه گون زعامت امت در اداره امور جامعه را برعهده دارد.

اين حقيقت را از جمله مى توان از دو نامه اى كه ميان مولا علىعليه السّلام و معاويه مبادله شده است دريافت. على

عليه السّلام در ضمن نامه اى دراز دامن از جايگاه خود و اهل بيت عليهم السّلام سخن مى گويد و وصايت و جانشينى اش از رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم را يادآورى مى كند.

معاويه در جواب به صراحت مى گويد:

الا وانما كان محمد رسول اللّه من الرسل الى الناس كافة فبلّغ رسالات ربّه لايملك شيئاً غيره …

كه يعنى او مبلغى بود با رسالت رساندن كلامى و سخنى و بس نه پيشوا بود و نه زعيم و نه زمامدار سياسى و نه …

 وعلىعليه السّلام در جواب به صراحت مى نويسند:

والذى انكرت من امامة محمد ـ صلى الله عليه وآله ـ زعمت أنّه كان رسولاً و لَمْ يكن اماماً فانّ انكارك ذلك علىجميع النبييّن الأئمة، ولكنّا نشهد أنّه كان رسولاً نبيّاً اماماً…
اين گفتگو بروشنى نشانگر جايگاه امامت در انديشه اسلامى است و نيز بيانگر چرايى ستيز بنى اميه با اين عنوان، اكنون اين توضيح مى تواند عمق اخبار و احاديث بسيارى را نشان دهد كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم در آنها بر امامت علىعليه السّلام تأكيد كرده است از جمله:

ياعلىأنت وصيّى و خليفتى و امام أمتى بعدى و يا أنت امام كل مؤمن و مؤمنه، وولىّ كل مؤمن ومؤمنه بعدى و… .
و اين تأكيد و تنبيهى است بر تداوم پيشوايى در وجود علىعليه السّلام.

6ـ احاديث خلافت

خلافت نيز تعبيرى قرآنى و اصطلاحى دينى است كه بروشنى جانشينى در ابعاد مختلف را نشان مى دهد، مگر اينكه بُعْدى از ابعاد استثنا مى شده است.

از اين روى سياست بازان پس از رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم نيز تلاش بسيار كردند تا اين عنوان را به گونه اى بر خود استوار دارند، رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم از همان آغازين روزهاى فراز آوردن دعوت و گستراندن پيام خود، برخلافتعلىعليه السّلام تصريح و تأكيد كرد.

اين تصريح و تأكيد را در روايات بسيارى كه نشانگر آن در مواقع و مواضع متعدّد است توان ديد، كه نشانى است از اهتمام رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم براى رقم زدن سرنوشت آينده امت.

7ـ احاديث ولايت

از جمله عناوين شكوهمندى كه در روايات و نيز احاديث تفسيرى درباره علىعليه السّلام آمده است، عنوان «ولى» است.

مى دانيم كه استعمال ماده «وـ ل ـ ى» به معناى سرپرست، زعيم و پيشوا در ادب عربى بسى شايع بوده است و به اين نكته در تحليل حديث غدير اشاره خواهيم كرد.

عنوان «ولى» و «ولايت» براى مولا عليه السّلام نيز در بيان و آموزه هاى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم بسيار است، و اين سخنان شكوهمند و تنبه آفرين در موارد و مواضع بسيار عرضه شده است.

آغازين آنها در همان مجمع كوچك ولى سرنوشت ساز خويشان رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم بوده است كه از آن ياد كرديم (=حديث الأنذار)، پس از آن نيز پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم بارهاى بار اين عبارت را در باره علىعليه السّلام به كار برده است:
يا علىّ، أنت ولىّ الناس بعدى، فمن أطاعك فقد أطاعنى و من عصاك فقد عصانى.

 اين گونه تعابير بسيار است و منابع حديثى اهل سنت آكنده است از اين نقلها كه بخش قابل توجهى از آنها را در ذيل عنوان «احاديث الولايه» آورده ايم.

اين تعبيرات به ويژه با قيد «من بعدى» هيچ ترديدى را باقى نمى گذارد كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم با اين همه، جريان سياسى پس از خود را رقم زده است و زعامت سياسى پس از خود را نشان داده است.

8ـ حديث ثقلين

از جمله چاره انديشيهاى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم براى آينده امت و جلوگيرى از گسترش ضلالت و جهالت و حيرت در ميان امت، تلاش براى تعيين مرجعيت فكرى و نشان دادن جهت گيرى استوار حركت فكرى و تبيين چگونگى تفسير مكتب و قرآن و سرچشمه آن است.

اين حقيقت شايد روشنترين گونه خود را در «حديث ثقلين» نشان داده است. حديث ثقلين با محتوايى واحد و گونه هاى بيانى بسيار و مكرّر در مكرّر فراز آمده است.

درعرفه، مسجد خيف، غديرخم، آخرين سخنرانى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم به هنگام بيمارى در بستر و در حجره شريف و…

افزون بر اهل بيت عليهم السّلام بسيارى از صحابيان آن را گزارش كرده اند و كسانى بسيار از تابعيان و عالمان بر استوارى آن تأكيد ورزيده اند يكى از گونه هاى مختلف نقل آن چنين است:

انى تارك فيكم ما إنْ تمسّكتم بِهِ لَنْ تضلّوا بعدى، أحدهما أعظم من الآخر، كتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الأرض، وعترتى أهل بيتى و لَنْ يفترقا حتى يردا علىالحوض فانظرو كيف تخلفونى فيهما.

كلامى است عظيم ومنقبتى بزرگ و فضيلتى است عديم النظير، و هدايتى است سعادت آفرين، و رهنمودى است ضلالت زدا.

مهمترين نكته اى كه اين كلام عظيم رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم آن را مى نماياند و هيچ ترديدى را برنمى تابد، مرجعيت بخشيدن به اهل بيت عليهم السّلام و وجوب پيروى از آنان در اقوال، افعال و… است.
بر اين حقيقت والا بسيارى از عالمان تصريح كرده اند، از جمله متكلم بزرگ اهل سنت سعد الدين مسعود بن عمر تفتازانى:
خداوند در هدايت آفرينى و رهايى بخشى از ضلالت، عترت را همبر قرآن ساخت.
تمسّك به قرآن جز فراگيرى هدايت و دانش از قرآن نيست و چنين است تمسّك به عترت.
دو ديگر آنكه بزرگترين رسالت و مسئوليت رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم هدايتگرى و تلاش در جهت ضلات زدايى است؛ اين از يكسو.

 از سوى ديگر روشنترين و بديهى ترين واجب براى مسلمانان تمسّك به هر آن چيزى است كه هدايت مى آفريند و ضلالت مى زدايد.

بدين سان رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم با جمله ما ان تمسكتم بهما لَنْ تضلّوا اين واجب مؤمنان را در پيشديد آنها نهاده است.

آيا كسى مى تواند در اين وجوب پيروى از«عترت» ـ كه هدايت آفرين است و گمراهى زدا ـ ترديد كند؟
سه ديگر آنكه تمسّك به اين دو «گرانبها» در رسيدن به مقصد والا و مقصود اعلىو دستيابى به هدايت بسنده است، و وراى آن جز ضلالت نخواهد بود وماذا بعد الحق الاّ الضلال.

ديگر آنكه حديث ثقلين بدون هيچ ترديدى «عصمت» عترت را رقم زده است؛ يكى بدان جهت كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم بدون هيچ قيد و شرطى تمسّك بدانها را لازم شمرده است، آيا مى توان تصوّر كرد كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم امت را به كسانى ارجاع داده و بدون قيد و شرط چنگ انداختن به آموزه هاى كسانى را لازم شمرده است كه خود در لغزشند؟ دو ديگر آنكه اهل بيت عليهم السّلام همبر قرآنى هستند كه هرگز باطل در آن راه ندارد.

نيز تمسّك به آنها سدّى است در برابر گمراهى؛ اگر گمراهى بر كسانى روا باشد، آيا گمراهى زدا توانند بود؟
و بالاخره حديث ثقلين، جداناپذيرى عترت با قرآن را رقم زده است، و روشن است كه يعنى هرگز با آموزه ها و احكام آن مخالفت نخواهند كرد و بدين سان از آن «ثقل» جدا نخواهند شد. نيز چنين است تعبيرهايى بلندى چون علىمع القرآن و القرآن مع علىو علىمع الحق والحق مع علىدرباره مولا عليه السّلام.
بدين سان رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم با حديث ثقلين، مشعلىسپيدى آفرين در معبر زمان نهاده است تا امت مسلمان هرگز به تاريكزار گمراهى دچار نشوند و با تمسّك به آنها در گذرگاه زمان از امواج فتنه ها برهند و به ساحل هدايت درآيند، بر آنان كه اين حق را دريافته اند و اين نعمت را شناخته اند و پاس داشته اند، ارزانى باد.

9ـ حديث سفينه

پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در ميان امت سر رشته امور را به دست دارد.

دامنه جامعه اسلامى هنوز چندان گسترده نيست، با اين همه آن جامعه نوپاى كوچك با مسائل بسيارى از درون و بيرون مواجه است؛ مسائلى انحراف آفرين و دگرگون كننده.

 جريان نفاق در درون همان جامعه شكل گرفته است و ارتداد برخى در همان جامعه صورت گرفته است و… رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم روزگارى مى انديشد كه اين مشعل فروزان خاموش مى شود امّا امت بايد راه را ادامه دهد.

آنچه را آورديم چاره انديشى است براى فردا در هنگامه شعله ور گشتن آتش فتنه و به خروش آمدن امواج گمراهي ها.

و در همين سمت و سوى است كلام بلند و والا و روشنگر ديگر رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم كه به «حديث سفينه» شهره است، و يكى از نقلهاى آن چنين است:
ألا إن مثل أهل بيتى فيكم مثل سفينة نوحه، من ركبها نجا ومن تخلّف عنها هلك
چه تشبيه بيدارگر، هول انگيز و تنبه آفرينى!
رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم در آينه زمان، فتنه گري ها، آتش افروزي ها و جريان سازي ها را مى نگرد.

و اين همه امواج خروشان و غول پيكر دريا مانندى را مى سازد؛ امواجى كه هر آن كس كه در كامش قرار گيرد، غرق شود و هر آن كه در معرض او باشد تباه گردد.

چه بسا كسانى به پندار رهايى، از اين امواج بلنداهايى خيالى بجويند و بدانجاها درآيند، امّا امواج فراز آيد و آنها را در كام خود فرو برد.

پس امت بايد بيدار باشد كه تنها راه نجات در آمدن به سفينه است، يعنى پيروى از اهل بيت عليهم السّلام و چنگ انداختن به آموزه هاى آنها.

 و شگفتا از آن امواج و به وجود آوردن پناهگاههاى پندارى براى مردمان؛ يعنى ساختن عالِمها، و يا بهتر بگوييم عالم نماها، فرقه ها، جريانها، تا مگر مردمان بدانسوى ها روانه شوند و از درآمدن به كشتى نجات حقيقى باز مانند.
در دلالت اين حديث بر وجوب اطاعت از اهل بيت علیهم السّلام ترديد نيست؛ مگر مى شود خردمندى امواج خروشانى را كه در كام آن قرار گرفتن، همان غرق شدن و تباه گشتن است را بنگرد و در رهايى از آن ترديد كند؟ ديگر آنكه پى آمد قطعى اين روى آوردن، رهايى از امواج و هدايت است.

 ديگر آنكه اين سفينه نجات بخش است، پس اين عزيزان معصومند وبدور از خطا.

10ـ احاديث دوازده جانشين

از جمله احاديث مهم و شايان تدبّر و توجه در چاره انديشى درباره آينده امت، احاديثى است كه تعداد جانشينان رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم را رقم مى زند.

اين احاديث كه فراوان نقل شده و با طرق مختلف و در نقلهاى گونه گون و صحيح آمده است، نشان مى دهد كه خلفاى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم دوازده نفرند.

يكى از نقلها چنين است:
لايزال الدين قائماً حتى تقوم الساعه أو يكون عليك أثنا عشر خليفه كلهم من قريش.
و نقل ديگرى از آن بدين گونه است:
عن جابر بن سمرة قال: كنت مع أبى عند النبى صلی الله عليه و آله و سلم فسمعتهُ يقول: بعدى إثنا عشر خليفه، ثم أخفى صوته. فقلت لأبى: ما الذى اخفى صوته؟
قال، قال: كلّهم من بنى هاشم.
و در نقلى ديگر:
يكون من بعدى اثناعشر أميراً.
با اين گفته ها، رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم چه چيزى را نشان داده اند؛ از واقعيتى كه رخ خواهد داد سخن گفته اند و يا از حقيقتى كه بايد باشد؟ و يا در واقعِ تاريخ و در آينه زمان، خلفاى خود را نشان داده است ـ يعنى هر آن كه بر اين مسند تكيه زند ـ يا آنكه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم بر اين حقيقت تنبّه داده و كرده است كه پيشوايان پس از من دوازده نفر بايد باشند و نه جز آنها و تا فرجام روزگار همين است و بس.
گويا ترديد نباشد كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم جانشين معرفى مى كند، يعنى كسانى را كه پا جاى پاى او مى نهند و چون او بر مردمان حكم مى رانند، يا اگر بر مسند خلافت تكيه زنند، مانند او خلافت را پيش خواهند برد.

 گو اينكه كسانى كوشيده اند براى اين كلام الهى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم مصداقهايى بتراشند، و ابو جعفر بن محمد بن سلامه ازدى طحاوى بر اين باور رفته است كه مراد، خلفاى اربعه، معاويه، فرزندش يزيد و… هستند.
شگفتا بر دين رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم چه مى بندند؟! براساس اين تفسير، پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم اينان را چونان خلفاى خود معرفى مى كنند، كه مردم سخن آنان را بشنوند و از آنان اطاعت كنند؟ از يزيد؟ از عبدالملك بن مروان و …؟ كبرت كلمه تخرج من أفواههم إن يقولون الاّ كذبا
چگونه توان تصوّر كرد پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم كه پيام آور كرامت، شرف، آزادى، صداقت و قداست است، جانشينانى ستم پيشه، فسادگر، تيره جان و جنايت پيشه معرفى كند؟
بدون هيچ ترديدى اگر كسى اصل روايت را بپذيرد ـ كه چاره اى جز آن نيست ـ بايد به تفسير شيعه خستو شود كه اينان علىعليه السّلام و فرزندان او هستند، كه در برخى روايات ديگر از رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم با اسم و بصراحت ياد شده اند كه:

1 . دوازده نفرند شناخته شده و روشن و منطبق با حديث
2
.همه از قريش هستند
3
. ديديم كه ذيل برخى از روايات «كلهم من بنى هاشم» داشت، و چنين است كه همه از بنى هاشم هستند، و مؤيد اين حقيقت كلام بلند علوى است كه:
ان الأئمه من قريش فى هذا البطن من بنى هاشم لاتصلح علىسواهم ولايصلح الولاة من غيرهم.
4
ـ از اهل بيت رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم هستند، و در انطباق روشن با آنچه در صفحات پيش آورديم و نصوص بسيار آن گزار ش خواهد شد
5
ـ چنانكه اشاره كرديم دقيقاً منطبق هست با آنچه از امامان علیهم السّلام در تفسير اين جمله آمده و نامهاى آن بزرگواران بدقت ياد شده است
6
ـ بر اساس روايات بسيار، رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم تداوم امامت حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشرّیف را تا قبل از قيامت تصريح كرده است، كه آخرين امام از سلسله دوازده گانه معتَقَدْ شيعى است؛ برخى از اين روايتها چنين است:
المهدى منّا أهل البيت يصلحه اللّه فى ليله.
المهدى من عترتى من ولد فاطمه.
لو لم يبق من الدنيا الاّ يوم لبعث اللّه ـ عزّ وجلّ ـ رجلاً منّا يملأ عدلاً كما ملئت جوراً.
لاتقوم الساعة حتّى يلى رجل من أهل بيت يواصلى اسمه اسمى.
الأئمة بعدى اثنى عشر تسعة من صلب الحسين والتاسع مهديهم.
اكنون در تكميل و تعميم سخن در اين باره نكاتى ديگر را مى آوريم:
الف ـ حديث «اثنى عشر خليفه»، يا «امير» به روايت جابربن سمرة ـ چنانكه اشاره كرديم ـ حديثى است مشهور با طرق مختلف و نقلهاى گونه گون كه بيشترين كسانى كه آن را گزارش كرده اند بر اين باورند كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم آن را در «حجة البلاغ» فرموده اند.

فحص دقيق نقلهاى مختلف و گزارشهاى گونه گون روشن كرد كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلماين سخن را در دو مكان القا فرموده اند:

مسجد النبى:بر اساس نقل مسلم و احمد بن حنبل، نقل جابر بدين گونه است:

 سمعت رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم يوم الجمعة عشية رجم الاسلمى يقول: لايزال الدين… .
ماعز بن مالك اسلمى ياد شده در اين نقل قطعاً در مدينه رجم شده است افزون بر اينكه در نقلهايى به شنيدن آن در مسجد پيامبرصلی الله عليه و آله و سلم تصريح شده است از جمله در اين نقل:

 جئت مع أبى الى المسجد و النبىّ يخطب…

كه ظاهر آن نشانگر اين است كه مراد مسجد النبى است.

حجة البلاغ: اين نقل نيز از جابر بن سمره است.

 او مى گويد اين سخن را در آن حج عظيم و در سرزمين عرفات شنيده است.
ب ـ بهره گيرى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم از اجتماع عظيم امت در عرفات براى فراز آوردن اين حقيقت بسى آموزنده است.

رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم حديث ارجمند و سرنوشت ساز «ثقلين» را نيز از جمله در اين جايگاه عظيم و مراسم پرشكوه اعلام كرده است.

 بر روى هم در اين مراسم بزرگ است كه «ثقلين» همسان و همبر براى هدايت امت طرح مى شود و مصاديق عترت روشن مى شود و در پايان، ولايت «اكمال دين»، و عدم ابلاغ آن چونان تباه گشتن تمام رسالت تلقى مى گردد.

 گويا در اين حج، رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم نگاهى دوباره دارد به تمام دين و تأكيد و تشريحى دارد از همه آيين و در اين واپسين روزهاى سفر تأكيد مى كند بر حج و ولايت.
برخى از نقلهاى گونه گون حديث، نكته سئوال انگيز و شايان توجه دارد.

برخى نقلها حديث را تا جمله «كلهم من قريش» دارد، نقلهايى گوياى اين هستند كه جابر اين جمله را نشنيده است و از پدرش سئوال كرده، و او گفته است كه ادامه كلام، كلهم من قريش و يا كلهم من بنى هاشم بوده است.

اين نقلها سه گونه است:

1ـ جابر فقط مى گويد: «ثم قال كلمة لم افهمها» و يا «ثمّ تكلّم بكلمةٍ خفيت علىّ» بدون اينكه چرايى اين ناپيدايى سخن و شنيده نشدن آن بيان شود.

2ـ در برخى نقلها جابر تصريح كرده است كه چون رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم صدايش را پايين آورد من نشنيدم: ثمّ أخفى صوته….

3ـ  تصريح شده است كه شنيده نشدن كلام پيامبر براى آن بوده است كه غوغا و تشنج به وجود آمده و كلام رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم در سر و صدا و فريادهاى مردمان شنيده نشده است.

 شگفت انگيز است، همين كه پيامبر صدايش را فرو مى آورد، برخلاف صريح امر الهى كه:

 لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى، مستمعان كلام پيامبر، سخن خويش را چنان فراز مى آورند كه صداى پيامبر در ميان آن غوغا نامعلوم مى گردد و راوى نمى شنود و براى آگاهى از ادامه كلام به ديگران پناه مى برد كه مى گويند: «كلهم من قريش» بوده است.

تعبيرهاى گونه گون آن چنين است:
ثم لغط القوم وتكلّمو فلم افهم قوله بعد كلّهم، فقلت لأبى يا ابتاه مابعد كلّهم؟ قال:

 كلّهم من قريش.
در نگريستن و تأمل در آنچه آورديم پژوهنده را به نكاتى رهنمون خواهد شد كه يادآورى آن خالى از فايده نيست:

نشان مى دهد كه ماجراى خلافت و سرنوشت آينده امت بسى حساسيت برانگيز بوده است؛ هم پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم چون به جان كلام مى رسد آهنگ كلام را فرو مى آورد، و هم مردم چون مى شنوند عكس العمل نشان مى دهند و جنجال مى كنند و از پذيرش تن مى زنند.
اينكه برخى روايات فروكاستن كلام را آورده اند و برخى جنجال و غوغا را، بعيد نمى نمايد كه هر يك از اين تعبيرها مرتبط با موردى از نقل باشد.

 جابر تصريح مى كند كه در مسجد چون پيامبر صدا را پايين آورد، سخن او را نفهميدم، و در حديث نقل شده در «مسند احمد بن حنبل» تصريح شده است كه چون مردم جنجال كردند سخن پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم را نشنيدم.

آنچه بسيار شايان توجه است اين است كه در نقلى آمده است كه پيامبر چون صدايش را آهسته كرد فرمود: «كلهم من بنى هاشم» بعيد نمى نمايد كه ادامه كلام بواقع «كلهم من بنى هاشم» بوده است، كه غوغا آفريده و بسيارى از شنيدن آن فرياد برآورده اند و بدان تن نداده اند.

نكته اى كه اين موضوع را استوارتر مى نماياند اينكه در صحنه سازى سقيفه و در مشاجره هاى آن روز سياست بازان به اين سخن استناد نكردند و نگفتند كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمود:

«كلهم من قريش و…» كه گويا اين سخن مى توانست كارساز باشد.

از اين رو مى توان گفت كه ادامه كلام «كلهم من بنى هاشم» بوده است، كه بعدها و به هنگام تدوين آثار، مصلحت چنان دانسته شده است كه «كلهم من بنى هاشم» به « من قريش» تغيير يابد.
به هر حال اين حديث با نقلهاى بسيار و طرق گونه گون كه مورد تأييد محدثان اهل سنت نيز قرار گرفته است ـ هيچ پيامى جز گزارش ولايت علىو فرزندانش عليهم السّلام ندارد و تصريحى است بر خلافت علىپس از رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم و تأكيدى است بر سياست عظيم و استوار پيامبر در جهت روشنگرى در باب آينده حاكميت و رهبرى است.

كتاب «الأمام على ّفى الكتاب والسنّة»

 

 

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:08:59
طلوع خورشید 05:27:43
اذان ظهر 11:31:30
غروب خورشید 17:34:51
اذان مغرب 17:50:39
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟