وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

هدف نهضت امام را خود امام از همه بهتر بيان كرده است .

هدف نهضت امام را خود امام از همه بهتر بيان كرده است .
زمان انتشار :
دوشنبه 12 آبان 1393 | 20:25
اما اينكه فلسفه اقامه عزاى حسين چيست؟ براى اينكه صحنه اى بالاتر و بهتر از اين صحنه در جهان وجود ندارد كه : اولا اين اندازه درس توحيد و ايمان كامل به جهان غيب را بدهد و مظهر نفس مطمئنه باشد . پس روحش توحيد بود.

هدف نهضت امام را خود امام از همه بهتر بيان كرده است .
هدفش همان هدف پيغمبر بود.خطبه هاى امام مبين هدف نهضت امام است.امام هدف نهضت خود را اصلاح امت اسلاميه معرفى كرد , خواست عملا درسهاى اسلام را بياموزد و به جهان بفهماند كه خاندان پيغمبر اسلام كه نزديكترين مردم به او هستند, از همه مردم ديگر به تعليمات او بيشتر ايمان دارند و اين خود دليل حقانيت اين پيغمبر است.
اما اينكه فلسفه اقامه عزاى حسين چيست؟براى اينكه صحنه اى بالاتر و بهتر از اين صحنه در جهان وجود ندارد كه:اولا اين اندازه درس توحيد و ايمان كامل به جهان غيب را بدهد و مظهر نفس مطمئنه باشد . پس روحش توحيد بود.
ثانيا همه تربيتها براى اينست كه روح بشر در برابر حوادث, شكست ناپذير شود, تنش با شمشيرها قطعه قطعه, ثروتش به باد, فرزندانش كشته, خاندانش اسير, ولى روحش ثابت و محكم بماند.
ثالثا چقدر فرق است ميان ادعا و عمل . مدعيان آزادى و آزاديخواهى, حقوق بشر , عدالت ,[ زيادند] اما داستان پادشاه و وزير و گربه تربيت شده است , ولى مردان الهى عملا نشان دادند كه اگر يك طرف حق باشد با محروميتها , با كشته شدن ها , با قطعه قطعه شدن ها , و طرف ديگر مال و ثروت و همه چيز باشد با پامال شدن حق و حقيقت , كدام طرف را مى گيرند.
چند چيز كه علامت شكست دشمن بود: الف - پرهيز از جنگ تن بتن.
ب - تير اندازى و سنگ پرانى .
ج - دستور عمر سعد كه از جنگ با شخص حسين پرهيز كنند: هذا ابن قتال العرب , والله نفس ابيه بين جنبيه . ( 1 ) د - دستور عمر سعد كه مانع سخنرانى او بشوند و نگذارند سخنانش شنيده شود. نه در مقابل شمشير و بازويش و نه در مقابل منطق و سخنش تاب نمى آوردند.


آنچه از امام ظهور كرد:

الف - شجاعت بدنى.
ب - قوت قلب و روح.
ج - ايمان به حق و قيامت, كه ساعت به ساعت بر بشاشتش افزوده مى شد.
د - صبر و تحمل .
ه - رضا و تسليم .
و
- طمأنينه و عدم هيجان روحى و نشنيدن يك سخن[ ازاو] كه حاكى از غضب و خشم و از جا در رفتن باشد.
ز - روح حماسى كه چنان خطبه اى انشاء كرد.
دو چيزى كه چشم امام را روشن داشت
:الف - خاندان.
ب - ياران . ههنا مناخ ركاب و مصارع عشاق . ( 2 ) اصحاب و خاندان نشان دادند كه عاشقانه عمل مى كنند.
پس بى نظيرى و آموزندگى آن , علت اصلى و فلسفه اصلى عزاداريها است.
34 - اما وظيفه ما : اين وظيفه در دو قسمت بايد بيان شود: وظيفه علما و وظيفه عامه و توده مردم , و به زبان مردم اين عصر و بلكه براى مردم اين عصر:رسالت علماء ( خواص ) و رسالت توده ( عوام ).معمولا علما اين انحرافات را به گردن توده و عامه مردم مى گذارند و تقصير عوامى و جهالت مردم مى دانند, و مردم عوام متقابلا مى گويند تقصير علما است كه نمى گويند, زيرا[ : ( ماهى از سرگنده گردد نى زدم].
ولى حقيقت اينست كه در اين جريان هم خواص مس…ولند و هم عوام , هم علما مس…ولند و هم توده , اين ماهى , هم از سرگنده گرديده و هم از دم, سر و دم مشتركا مس…ول اين گنديدن هستند.
در حقيقت قبل از آنكه وظيفه خواص و وظيفه عوام بيان شود بايد معلوم شود كه تقصير از كى بوده است. چون اينكه وظيفه الان متوجه كيست يك مطلب است, و تقصير از كى بوده مطلب ديگر است. چنانكه گفتيم درتقصير هر دو شركت داشته اند و اين ماهى , هم از سرگنده گرديده است و هم از دم . و از لحاظ وظيفه نيز بيان خواهيم كرد كه هر دو طبقه مس…ولند , نه گناه , گناه يك طبقه است و نه وظيفه فعلى وظيفه يك طبقه بالخصوص است.
قبل از اينكه بيان وظيفه بشود, براى درك اهميت اين وظيفه بايد خطرات تحريف بيان شود.
به طور كلى هر چيزى آفتى دارد, از جماد , نبات , حيوان و انسان. مثلا موريانه آفت كتاب يا چوب است, كرم خاردار و سن و ملخ آفت گياه استو بعضى ميكروبها آفت حيوانها يا انسانها است, خود دين نيز آفتى دارد . پيغمبر اكرم فرمود:آفه الدين ثلاثه:فقيه فاجر, و امام جائر, و مجتهد جاهل.( 1 ) بديهى است كه آفت هر چيزى يك شىء خاص است متناسب با خود او .
هرگز كرم خاردار آفت دين نيست , و سن و ملخ هم هرگز دين را نمى خورد , خوره و سرطان نيز آنرا از ميان نمى برد .
تحريف و قلب و بدعت, آفت بزرگ دين است . ( 2 ) تحريف , چهره و سيما را عوض مى كند, خاصيت اصلى را از ميان مى برد , بجاى هدايت , ضلالت مىآورد و بجاى تشويق به سوى عمل صالح , مشوق معصيت و گناه مى شود و به جاى فلاح , شقاوت مىآورد . تحريف , از پشت خنجر زدن است , ضربت غير مستقيم است كه از ضربت مستقيم خطرناكتر است . يهوديان كه قهرمان تحريف در تاريخ جهان اند هميشه ضربتهاى خود را از طريق غير مستقيم وارد كرده اند .على ( ع ) را دوستانه و از طريق تحريف , بهتر و بيشتر مى شود خراب كرد تا به صورت دشمنانه . قطعا ضرباتى كه از طرف دوستان جاهل على بر على وارد شده , از ضربات دشمنانش كارى تر و براتر بوده است .
تحريف , مبارزه بدون عكس العمل است. تحريف , مبارزه است با استفاده از نيروى خود موضوع .
تحريف سبب مى شود كه سيماى شخص بكلى عوض شود , مثلا على ( ع ) به صورت يك پهلوان مهيب بدقيافه سبيل از بناگوش در رفته تجسم پيدا كند , به صورتى درآيد كه هرگز نتوان باور كردكه اين همان مرد محراب , خطابه , حكمت , قضا و زهد و تقوا و خوف از خدا است .
تحريف است كه امام سجاد را در ميان ما به نام امام بيمار معروف كرده است. تنها در ميان فارسى زبانان اين نام به آن حضرت داده شده و كار به جايى رسيده كه وقتى مى خواهيم بگوئيم فلانى خود را به ضعف و زبونى زده , مى گوئيم خود را امام زين العابدين بيمار كرده است , در صورتى كه اين شهرت فقط بدان جهت است كه امام در ايام حادثه عاشورا مريض بوده اند نه اينكه در همه عمر تب لازم داشته و عصا به دست و كمر خم راه مى رفته اند.
مرحوم آيتى در سخنرانى[ ( راه و رسم تبليغ] ( كه در انجمن ماهانه دينى ايراد كرد و چاپ شد ( جلد 2 صفحه 160 ) همين موضوع را عنوان كرد و گفت[
: ( چندى پيش شخصى در مجله اطلاعات از وضع دولت و كارمندان دولت انتقاد كرده بود كه غالبا متصديان امر يا بى عرضه و نالايقند و يا خائن و ناپاك, در صورتى كه ما نيازمند افرادى هستيم كه هم با عرضه باشند و هم پاك. مطلب را به اين صورت بيان كرده بود[ : ( اكثر رجال و مأمورين ما يا شمرند يا امام بيمار, در صورتى كه كشوراكنون بيش از هر موقع ديگر به حضرت عباس نيازمند است, يعنى افرادى كه هم پاك باشند و هم كاربر] (. يعنى شمر كاربر بود و ناپاك. امام بیمارپاك بود ولى كاربر نبود, حضرت عباس خوب بود كه هم پاك بود و هم كاربر. ( 1 ) اينكه مى گويند عارفا بحقه, معرفت امام لازم است, براى اينست كه فلسفه امامت, پيشوايى و نمونه بودن و سرمشق بودن است

. امام , انسان مافوق است نه مافوق انسان, و به همين دليل مى تواند سرمشق بشود , اگر مافوق انسان مى بود , به هيچ وجه سرمشق نبود . لهذا به هر نسبت كه ما شخصيتها و حادثه ها را جنبه اعجاز آميز و مافوق انسانى بدهيم , از مكتب بودن و از رهبر بودن خارج كرده ايم . براى سرمشق شدن و نمونه بودن , اطلاع صحيح لازم است , اما اطلاعات غلط و تحريف شده نتيجه معكوس مى دهد و به هيچ وجه الهام بخش نيكيها و محرك تاريخ در جهت صحيح نخواهد بود, بلكه اساسا نيرو نخواهد بود. نتيجه امام بيمار اينست كه امروز هر كس بيشتر آه بكشد و بنالد, مردم او را تقديس كنند كه آقا شبيه امام بيمارند.
تا اينجا خطر تحريف معلوم شد.

اكنون ببينيم مقصر كيست ؟ هم خواص يعنى علما مقصرندو هم عوام يعنى غير علما. اما علما از آن نظر كه در دوران شريعت ختميه آنها هستند كه هم بايد مانع تحريف و هم رافع و زائل كننده تحريف باشند:اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنه الله.
ايضا در حديث كافى است
:و ان لنا فى كل خلف عدولا ينفون عنا تحريف الغالين و انتحال المبطلين.
اولين وظيفه علما اينست كه با نقاط ضعف مردم مبارزه كنند نه آنكه از آنها استفاده كنند.

مثلا در جريان مجالس عزادارى و وعظ و خطابه, امروز دو نقطه ضعف در مردم هست , يكى از اينكه علاقه شديد دارند كه درمجالس , اجتماع و ازدحام زياد شود, ديگر اينكه مى خواهند از لحاظ گريه, مجلس بگيرد و شور بپا شود و كربلا شود . اينجا است كه يك خطيب, سر دو راهى قرار مى گيرد: ازدحام را زياد كند و مجلس را كربلا كند, يا حقايق را بگويد كه احيانا نه ازدحام مى شود و نه شور و واويلا.
علما بايد با عوامل پيدايش تحريفات مبارزه كنند, جلو تبليغات دشمنان را بگيرند, دست دشمنان را كوتاه كنند, با اسطوره سازى ها مبارزه كنند. مثلا كتاب[ ( لؤلؤ و مرجان] ( حاجى نورى يك نوع قيام به وظيفه به نحو شايسته است كه اين مرد بزرگ كرده است و ما امروز از نتيجه كار اين مرد بزرگ استفاده مى كنيم .علما بايد فضائح و رسوائى دروغگويان را ظاهر كنند . ( لهذا مى گويند از موارد جواز غيبت ,[ ( جرح] ( راوى حديث است . ) علما بايد متن واقعى احاديث معتبر , سيماى واقعى شخصيتهاى بزرگ , متن واقعى حوادث تاريخى را در اختيار مردم بگذارند و به دروغ بودن دروغها اشاره و تصريح كنند .
 نگاهى به زبان حال هاى امروز كافى است كه بفهميم چقدر شخصيتها تحريف شده اند .بعضى زبان حال ها است كه واقعا آينه شخصيت امام است, مثل اشعار[ ( اقبال لاهورى] ( و بعضى اشعار بر[ ( حجة الاسلام تبريزى] ( ولى بعضى زبان حال ها است كه تحريف شخصيت است, مثل: افسوس كه مادرى ندارم . . . اى خاك كربلا تو به من مادرى نما . . .
اينها نه تنها زبان حال امام حسين با آن شخصيت عظيم و بى نظير نيست, اساسا زبان حال يك مرد پنجاه و هفت ساله نيست كه در اين سن دنبال آغوش مادر بگردد . اين سن , سنى است كه برعكس , مادر به فرزند پناه مى برد . امام حسين از مادر ياد كرده است اما به صورت حماسه و افتخار: انا ابن على الطهر من آل هاشم . . . و فاطم امى . . . يأبى الله ذلك لنا و رسوله و حجور طابت و طهرت و نفوس ابيه و انوف حميه - و امثال اينها .
اما تقصير عوام و وظيفه آنها اولا يك اصل كلى كه حاجى نورى در[ ( ل…ل… و مرجان] ( ذكر كرده اند ذكر كنم و آن اينكه : چيزى كه گفتنش حرام است , ( عموما يا غالبا ) استماع و شنيدنش نيز حرام است , مثل غيبت , تهمت , سب و دشنام به م…من يا اولياء حق , آوازخوانى به باطل و استهزاء . پس اگر دروغ گفتن در روضه و ذكر مصيبت حرام است, شنيدن و استماع آن هم حرام است .
ثانيا خداوند در قرآن مى فرمايد:
و اجتنبوا قول الزور ( سوره حج , آيه 30 ) و الذين لا يشهدون الزور( فرقان 72 ) سماعون للكذب , سماعون لقوم آخرين ( مائده 41 ) سماعون للكذب اكالون للسحت ( مائده 42 ) و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم آيات الله يكفر بها و يستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره انكم اذا مثلهم .
( النساء / 140 ) ( 1 ) به طور كلى عامه مصرف كننده اين كالا هستند. اينها اگر اين كالاها را كه غالبا خودشان مى دانند كالاى تقلبى است مصرف نكنند , عرضه كننده , آنرا عرضه نمى كند . عيب قضيه اينست كه عامه حتى مشوق هم هستند.
مردم عوام بجاى اينكه به مبارزه تحريفات برخيزند , از آنها حمايت مى كنند , مثلا مى گويند : چه مانعى دارد كه عروسى قاسم هم راست باشد ؟ مى گوئيم: اولا كه هيچ عقلى قبول نمى كند , و ثانيا اينچنين چيزى در يك مدرك معتبر يا نيمه معتبر قديم كه مدارك اصلى هستند نقل شود , آنوقت بحث بشود كه آيا مانعى دارد يا مانعى ندارد . فرض اينست كه در هيچ جا نقل نشده است.
اگر كسى بگويد :صبح عاشورا اصحاب و اهل بيت اول يك ساعت جفتك چهاركش بازى كردند چه مانعى دارد ؟ ولى آيا چنين كارى كرده اند يا خير ؟ اينجا بايد بحثى درباره رشد اجتماعى بكنيم , بلكه بهتر است درباره رشد اجتماع بحث شود نه رشد اجتماعى . رشد.
 اجتماع نظير رشد فرد است . رشد چيست ؟ رشد يعنى اين كه انسان در يك ناحيه از نواحى زندگى مثلا در امر ازدواج ( رشد معتبر در ازدواج ) , آنچنان حدى از فكر و عقل را داشته باشد كه مصالح خود را در انتخاب همسر و در اداره زندگى خانوادگى درك كند . به عبارت ديگر ارزشهاى لازم را در باب ازدواج درك كند كه : در زندگى خانوادگى چه چيزهايى لازم است و چه چيزهايى لازم نيست , چه چيزهايى مهم است و چه چيزهايى مهم نيست , چه چيزهايى در درجه اول اهميت است و چه چيزهايى در درجه دوم و سوم , و به عبارت ديگر سود و زيان و عوامل سود و زيان خود را تشخيص دهد . تنها رشد جسمى و جنسى براى ازدواج كه تشكيل يك واحد اجتماعى است كافى نيست.
رشد اقتصادى يعنى اينكه انسان به حدى برسد كه مصالح خود را و عوامل لازم را از لحاظ حفظ و نگهدارى و بلكه تكثير و توسعه ثروت درك كند , اگر نه هنوز رشيد نيست , و اگر از سنين رشد بگذارد و واجد رشد نباشد ,[ ( سفيه ] ( ناميده مى شود , اما اگر هنوز به آن نرسيده است و كودك است , ممكن است رشيد نباشد , ولى البته سفيه خوانده نمى شود . و ابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا اليهم اموالهم . ( 1 ) پس رشيد , در هر ناحيه اى , كسى است كه سود و زيان را در آن موضوع درك مى كند و هم ارزش موضوعات مربوط را درك مى كند . تا ارزشها درك نشود , قدرت بر حفظ و نگهدارى و 1 - سوره نساء , آيه[ . 6 و كودكان يتيم را بيازماييد تا وقتى به سن بلوغ رسند. پس اگر در آنان رشد ( عقلى ) يافتيد اموالشان را در اختيارشان قرار دهيد].
 انجام وظيفه در كار نيست . رشيد در ازدواج , پسر يا دخترى است كه ارزشهاى لازم در تشكيل خانواده را درك كند . پسرى كه فقط به خاطر ژست قشنگ فلان دختر يا به خاطر لبهاى دالبرى او مى خواهد ازدواج كند , يا از راه رفتنش خوشش آمده و امثال اينها , رشيد نيست , اين را نمى فهمد كه عوامل لازم در سعادتمندانه بودن ازدواج صدها چيز است كه لبهاى دالبرى به حساب نمى آيد , ارزشهاى عوامل را درك نكرده است . و همچنين كسى كه ارزشهاى مربوط به ثروت را درك نمى كند , راه معامله را نمى داند , افراد خادم و خائن را تشخيص نمى دهد , نمى داند چه كسى را بايد به خود نزديك كند و از چه كسى بايد دورى گزيند , اينچنين فردى رشيد نيست .
اما رشد اجتماعى: بهتر اينست كه بجاى رشد اجتماعى كه صفت فرد است, رشد اجتماع را كه صفت جامعه رشيد است موضوع بحث قرار دهيم كه جامعه نيز گاهى رشيد است و گاهى سفيه و حداكثر نابالغ . جامعه اى كه خود را به عنوان يك واحد درك نكند, ارزش سرمايه هاى خود را از قبيل شخصيتهاى تاريخى و حوادث تاريخى نشناسد, آنچنان جامعه, رشيد نيست.
يكى از آن سرمايه ها شخصيتهاى گذشته است. يكى ديگر آثار هنرى, علمى, صنعتى, ادبى گذشته است. يكى هم تاريخ گذشته است, آنهم گذشته پرافتخار وآموزنده و سعادتبخش. و جريانهاى تاريخى گذشته سندهاى اخلاقى و تربيتى آيندگان است.
آثار هنرى و صنعتى در ميان يك ملتى پيدا مى شود و بعد آنها ارزش اينها را درك نمى كنند, آنها را خراب مى كنند. چه بسيار شده كه يك نسخه نفيس خطى يك كتاب به دست يك بقال افتاده و به عنوان كاغذ چائى از آن استفاده شده است . بعضى آثار هنرى و صنعتى از قبيل محرابها, كاشى كارى ها, نقاشيها به دست افراد ناصالح كه افتاده است ملعبه كودكان واقع شده است.
از همين قبيل است تاريخ . گاهى بعضى از ملتها فرازهاى تاريخى دارند مملو از حماسه, افتخار, آموزندگى , زيبائى , عظمت , الهام بخشى , ولى همان طورى كه يك تابلو نفيس نقاشى را به دست كودكان مى دهند و آنها با قلم آنرا خراب مى كنند, اينها نيز آنقدر افسانه و خرافه از وهم به خود آنها ملحق مى كنند كه به كلى عظمت, زيبائى, الهام بخشى, حماسه, آموزندگى و افتخارآنرا از ميان مى برند و نابود مى كنند و بجاى آنكه الهام بخش عظمت و حماسه و محرك روح سلحشورى باشد, الهام بخش زبونى و بدبختى و تسليم در مقابل حوادث مى گردد.
واقعه تاريخى كربلا از آن نوع حوادث استكه در اثر عدم رشد اجتماع , مسخ و معكوس شده است , تمام عظمتها و زيبائيهايش فراموش شده , حماسه و شور و افتخاراتش محو شده و بجاى آنها زبونى و ضعف و جهالت و نادانى آمده است .
اين , نشانه عدم رشد اين ملت است و براى حفظ و نگهدارى تاريخ با عظمت و پرافتخار خويش.
اين از نظر عموم ملت
. اما از نظر خصوص طبقه توده و عامه بايد بگوئيم كه مس…وليت حفظ و نگهدارى تاريخ پرافتخار گذشته اختصاص به علما ندارد , هر فردى بايد خود را مس…ول  بداند . همان طورى كه دروغ بستن به اين حوادث به صورت دروغ گفتن حرام است , دروغ شنيدن , دروغ مصرف كردن هم حرام است . در قرآن كريم يك جا مى فرمايد : و اجتنبوا قول الزور( سوره حج , آيه 30 ) و هم مى فرمايد : و الذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراما ( فرقان , آيه 72 ) ( 1 ) درتفسير[ ( كشاف] ( ذيل آيه اول ,[ ( قول زور] ( را قول باطل و كذب معنى مى كند , مى گويد[ : ( و جمع الشرك و قول الزور فى قرآن واحد و ذلك ان الشرك من باب الزور لان المشرك زاعم ان الوثن تحق له العبادة , فكأنه قال : فاجتنبوا عبادة الاوثان التى هى رأس الزور] ( تا آنجا كه مى گويد[ : ( الزور من الزور و الازورار و هو الانحراف] ( . ( 2 ) در تفسير آيه دوم مى گويد[ : ( يحتمل انهم ينفرون عن مجالس الكذابين و مجالس الخطائين فلا يحضرونها و لا يقربونها تنزها عن مخالطة الشر و أهله , و صيانه لدينهم عما يثلمه , لان مشاهد ( 3 ) الباطل شركه ( 4 ) فيه . و لذلك قيل فى النظارة الى كل مالم تس…غه الشريعة : هم شركاء فاعليه فى الاثم , لان حضورهم و نظرهم دليل الرضا به و سبب وجوده , لان الذى [ - 1 و آنانكه در مجالس باطل شركت نكنند و چون به كار لغوى گذر كنند با كرامت عبور نمايند] .
 - 2
و شرك و قول زور در يك رديف گرد آمده اند چرا كه شرك , خود از باب زور است , زيرا مشركين چنين پندارد كه بت شايسته پرستش است . و گويا در اين آيه فرموده : از پرستش بتها كه رأس همه زورهاست بپرهيزيد . . . و زور از زور و از ورار گرفته شده كه به معنى انحراف است] .
3 و 4 - كذا .
 سلط ( 1 ) على فعله هو استحسان النظارة و رغبتهم فى النظر اليه . و فى مواعظ عيسى ( ع ) : اياكم و مجالسه الخطائين] ( . ( 2 ) پس آيه اول فقط اجتناب از قول زور را مى گويد كه هم شامل گفتن است و هم استماع , و البته گفتن , اظهر مصداقين است ,
ولى آيه دوم رسما حضور در مجالس باطل را منع مى كند خواه حضور براى شنيدن باطل باشد و يا براى ديدن باطل .
اين آيه در واقع نوعى اعانت به اثم را نهى مى كند .
آيه ديگر :و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم آيات الله يكفربها و يستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره . ( 3 ) ( سوره نساء آيه 140 ) تفسير صادقى[ : ( عن الصادق ( ع ) : و فرض الله على السمع ان يتنزه عن الاستماع الى ما حرم الله , و ان يعرض عما لا يحل له مما نهى الله عنه و الا صغاء الى ما اسخط الله , فقال فى ذلك : و قد نزل عليكم] ( . . .
. ( 4 ) 1 - كذا .
 - 2 ممكن است معنى آيه اين باشد كه آنان از مجالس دروغگويان و خطاكاران دورى مى كنند و در آنها شركت نكرده و بدان نزديك نمى شوند تا از آميختن با بدى و بدان منزه باشند , و دينشان را از رخنه محفوظ دارند , زيرا حضور در باطل به منزله شركت در آنست , و به همين دليل به كسانى كه به آنچه شريعت جايز ندانسته مى نگرند , گويند : اينان با كننده هاى همان كارها در گناه شريكند . زيرا حضور و نظرشان در آنجا دليل رضايت دادن به آن كار و سبب وجود آنست , زيرا آنچه انگيزه عمل فاعل آن مى شود همان تشويق بينندگان و رغبتشان در ديدن اوست . و در پندهاى عيسى ( ع ) آمده : از همنشينى با خطاكاران بپرهيزيد] .
[ - 3 ترجمه در ص 275 گذشت] .
  4 -امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند بر گوش واجب نموده كه از شنيدن آنچه  ايضا صافى : ( القمى: آيات الله هم الائمة عليهم السلام] .
ظاهرا مقصود از آيات اعم است از آيات تدوينى و آيات تكوينى الهى , اعم از شخصيتها مانند ائمه عليهم السّلام يا حوادث تاريخى كه آيات تكوينى الهى مى باشند. تواريخى كه مظهر و مجلاى روح ايمان است نيز جزء آيات الهى مى باشند .
تفسير صافى , ذيل آيه : و اذا رأيت الذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره . . . ( انعام / 68 ) مى گويد : العياشى: عن الباقر عليه السلام فى هذه الاية قال : الكلام فى الله و الجدال فى القرآن . قال : منه القصاص] ( . ( 1 ) ايضا[ ( صافى] ( ذيل آيه فوق[ : ( فى العلل : عن السجاد ( ع ) : ليس لك ان تقعد مع من شئت لان الله تبارك و تعالى يقول : و اذا رايت الذين يخوضون] ( . . . . ( 2 ) خلاصه بحث در وظيفه توده : الف - بحثى اسلامى و اخلاقى درباره اينكه هر چيزى كه حرام فرموده پرهيز كند , و از آنچه برايش حلال نيست و خداوند نهى فرموده و ا ز شنيدن آنچه خدا را به خشم مىآورد دورى جويد, و در اين مورد فرموده: و بر شما اين دستور فرستاد كه] . . . .
[ - 1 فرمود: مراد , سخن درباره ذات خدا و كشمكش در مورد قرآن است. و فرمود: و از آنجمله افسانه سرايان هستند] .
[ - 2 فرمود: اختيار با تو نيست كه با هر كس خواستى نشست و برخاست كنى , زيرا خداى تبارك و تعالى مى فرمايد: و چون ديدى كسانى را كه در ( مسخره و تكذيب كردن ) آيات ما فرو مى روند] . . . .
 گفتنش حرام است, شنيدنش نيز حرام است. گوش و زبان نوعى اشتراك در وظيفه دارند زيرا گوش مصرف كننده كالاهاى زبان است, اگر گوش مصرف نكند, زبان توليد نمى كند, و اگر اهل گوش مصرف نكنند اكاذيب و مجعولات و غيبتها و دشنامها و كفرها را, اهل زبان نمى گويند, همان طورى كه چشم و قرائت مصرف كننده آثار قلمها و فيلمها هستند, اگر اينها مصرف نكنند, آنها توليد نمى كنند.
ب - آيات قرآن در اين زمينه .
ج - بحثى اجتماعى : همان طور كه فرد گاهى رشيد است و گاهى غير رشيد, و شرط صحت ازدواج و همچنين جواز تسليم كردن ثروتش به خودش رشد است, جامعه نيز چنين است, گاهى يك اجتماع رشيد است و گاهى سفيه.
معنى رشد, درك ارزشها و سرمايه ها و طرز استفاده و بهره بردارى از آنها است. رشد در ازدواج اينست كه[ شخص] بداند سرمايه هاى لازم براى زندگى خانوادگى چيست ؟ ارزش هر كدام از آنها چيست ؟ مثلا[ اينكه] دختر از خانواده هاى سرشناس باشد, چقدر براى ازدواج مفيد است. همچنين رشد فرد براى در اختيار گرفتن ثروت.
رشد اجتماع اينست كه خود اجتماع اولا خود را به صورت يك واحد درك كند, ارزشها و سرمايه هائى را كه سرمايه عمومى و ملى محسوب مى شود بشناسد و سپس در حفظ و نگهدارى آنها بكوشد. آن سرمايه ها يا از قبيل شخصيتها است يعنى شخصيتهاى تاريخى , و يا از قبيل آثار علمى, فلسفى, هنرى, صنعتى, ادبى است, و يا از قبيل تاريخهاى پرافتخار است.
جامعه اى كه تاريخى مانند تاريخ حسين بن على دارد مملو از افتخار و حماسه و عظمت و زيبائى و آموزندگى و الهام بخشى , و آنرا پر مى كند از افسانه هاى احمقانه[ ( روضه الشهدا] ( ئى و[ ( اسرار الشهاده] ( اى , حقا چنين جامعه اى سفيه است نه رشيد . ما امروز بايد همان طورى كه به حفظ آثار تاريخى و ملى مى خواهيم بكوشيم, به حفظ تاريخ خودمان بكوشيم.
يادداشت 1 - تحريف در قرآن و توجيه و تفسير قرآن - نظير تفسير صافى و على بن ابراهيم.
2 - تحريف درشخصيت على علیه السّلام مثل داستان شيردر كربلا كه على از آب درآمد! 3 - تحريف در تاريخ اسلام : اسلام با ثروت خديجه و شمشير على پيش رفت! 4 - تحريف در شخصيتهاى شقى هم خود نوعى انحراف و مانع عبرت گرفتن است مثل اينكه غالبا آنها را يك ولد الزناى هفت جوش معرفى مى كنند , و در نتيجه مردم هرگز از معاويه چهارده قرن پيش عبرت نمى گيرند. مثلا مى گويند شمر هفت پستان داشت مثل سگ. بعضى هم مى گويند اسمش شيخ عبدالله بوده است.


جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:24:24
طلوع خورشید 05:43:23
اذان ظهر 11:23:43
غروب خورشید 17:03:40
اذان مغرب 17:19:45
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟