وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

معنای درستِ انتظار

معنای درستِ انتظار
زمان انتشار :
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 | 03:40
پس چشم به راه باشید که من هم با شما، از منتظرانم


بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله الحَکیم فِی کِتابِهِ الکَریم؛ فَانتَظِرُوا! إِنی مَعَکُم مِنَ المُنتَظِرینَ

پس چشم  به راه باشید  که  من هم  با  شما، از منتظرانم

یونس20و102

وَقالَ الصّادِقُ علیه السّلام : تَوَقَّع أَمرَ صاحِبُک لَیلَکَ وَ نَهارَکَ

شب و روز، چشم به راه ظهور و قیام صاحبت، امام زمان علیه السّلام باش!

بحار الأنوار، ج95، ص159؛

لحظه به لحظه ، آن به آن!

هنگامی که به روایت و احادیث مراجعه می کنیم، می بینیم که مسأله انتظار فرج در عالی ترین جایگاه و با بلندترین و پرمحتواترین عبارت ها بیان شده است.

در ابتدا این پرسش مطرح می شود که منظوراز انتظار چیست و به چه کسی منتظر می گویند؟

در روایتی از زبان شریف امام صادق علیه السّلام این گونه آمده است:

تَوَقَّعأ مرَصاحِبِكَ لَيلَكَ ونَهارَكَ؛

بحارالانوار، ج95، ص159

شب و روز در آمدنِ امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف باش! نه سالی یک بار؛ نه هفته ای یک بار؛ نه روزی یک بار؛ هر لحظه و هر آن (آن، دم، اندکی از زمان و کمترین وقت)، در انتظارِ آمدنِ حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشّریف باش!

در این جا، این پرسش پیش می آید که: چگونه در هر لحظه و هر آن، من چشم به راهِ آمدن امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف باشم، در حالی که روایت هایی داریم که صیحۀ آسمانی [(بانگ، آواز بلند و فریاد آسمانی. توضیح اینکه طبق روایات معتبر هنگام ظهور، جبرئیل با بانگ بلند و فصیح در آسمان خواهد گفت: «أَتي أَمْرُاللّهِ فَلاتَسْتَعْجِلُوهُ؛ هان! امر خدا رسید؛ پس در آن شتاب نکنید»

سورۀ نحل/آیه یک

و حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را با نام و نسبتش چنان معرفی خواهد کرد که همه بشنوند و....)]

در ماه مبارک رمضان زده می شود.

بحارالانوار، ج52، ص275

حضرت جبرائیل، میان آسمان و زمین صیحه می زند که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ظهور کرده است؛ اما در ماه مبارک رمضان بودنِ این صیحه، از نشانه های حتمی و مسلّم و صد در صد نخواهد بود؛ ممکن است در غیر ماه مبارک باشد.

در ایران بویژه قم، گفته شده است

بحارالانوار، ج57، ص211 الی 219

اینها همه از علامتهای غیر حتمی اند، ممکن است رخ بدهد و ممکن است واقع نشوند.

بنابراین در روایت وارد شده که «لَایأْتِيكُمْ إِلَّابَغْتَةً» آن حضرت عجّل الله تعالی فرجه الشّریف، ناگهان و یک مرتبهظهور می فرمایند»؛

بحارالانوار، ج51، ص154

نه این که منتظر بنشینند تا ماه مبارک رمضانی رخ بدهد و بیایند. به همین سبب فرمودند: «شب وروز در انتظار آمدن امام زمان علیه السّلام باش

دعای إلٰهی عَظُمَ الٛبَلاء...

را که می خوانیم، به این جمله ها می رسیم:«خدایا امام زمانِ ما را بفرست!»

مفاتیح الجنان،باب اول، دعای بعد از نماز حضرت صاحب الزمان علیه السّلام

[(و نباید پنداشت که جمله ی«فَفَرَّج عَنّا» تنها اشاره به گرفتاری دعا کننده دارد و در خصوص فرج امام زمان علیه السّلام نیست زیرا منظور، فرج کلی و عمومی است که همان ظهور و فرج امام زمان علیه السّلام است.)]

کی؟ در ماه رمضان و پس از صیحۀ آسمانی؟! نه؛ کَلَمحِ البَصَرِ أَوهُوَ أقرَبُ؛

در یک چشم برهم زدن یا کمتر از این زمان!

لَمح، یعنی اشاره – اشارۀ چشمبا پلک زدن یا بی پلک زدنچه اندازه زمان لازم دارد؟

انسان در چنین انتظاری باید باشد، نه یک بار در طول سال، نه یک بار در طول هفته، نه یک بار در طول روز.

یکی از بستگان ما می فرمود: «در قم به مجالس روضه ی معروفی رفته بودم که در آن همه ی حاضران در شور و حال خاصّی بودند. یک شب از آن ده شب که آن مجلس برقرار بود، حضرت آیةالله بهجت –دام ظلهّ-(قاف نشین قلّه ی تهذیب و یکی از مراجع بزرگ تقلید. شرح حال، سلوک نامه، آموزه ها و کراماتش را در این کتاب ها بجویید: «به سوی محبوب»، «در محضر آیة الله بهجت»، «فریادگر توحید»، «برگی از دفتر آفتاب»، «نکته های ناب»،«بهجت عارفان» و «فیضی از ورای سکوت». )هم در مجلس شرکت کرده بودند. وقتی که ذکر مصیبت و مرثیه تمام شد و حضرت آیه الله بهجت می خواستند تشریف ببرند، یک مرتبه من گفتم :«راه را باز کنید، آقا می خواهند تشریف ببرند».

ومننظورم از آقا، حضرت آیه الله بهجت بود. دیدم ایشان شروع به لرزیدن کردند و گفتند :«آقاکو؟»یعنی اصلا َبه خودشان نگرفتند» چون در عالم یک آقا داریم، آن هم امام زمان علیه السّلام است. دیگران، همه در برابر آن حضرت –عجل الله تعالی فرجه الشریف– نوکرند. حضرت آیه الله بهجت این چنین در کلاس «انتظار»قرار گرفته اند که با شنیدن کلمه «آقا»، ناگهان می لرزند و می گویند: آقا کو؟»

مرحوم آقا عباس هم می گفت:«وقتی خدمت مرحوم شیخ رجب علی خیاط می رفتم، تا می رسیدم، شیخ می پرسید:آقا سیّد عبّاس!از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چه خبر ؟آیا آمدن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک نیست؟ به این می گویند انتظا. انتظار یک حالت خاصی در وجود انسان است که شب وروز، چشم به راه ماندن امام زمان علیه السّلام است.

همین مرحوم شیخ رجب علی خیاط، زمانی چنان واله و شیفته ی ظهور حضرت علیه السّلام شده و تحملش لبریز شده بود که همه ی زندگی خود را جمع کرد و از تهران به مشهد کوچ نمود تا به محض قیام سیّد حسنی –که از مشهد قیام خواهد کرد –در رکاب ایشان قرار گیرد.

انتظار منتظر علیه السّلام

در مشهد به محضر یکی از بزرگان که هم خودشان و هم همسرشان رسیدند، رفتیم. ایشان فرمود :«یک بار از تهران با قطار به مشهد می رفتیم که دیدیم بچّه نیاز به غذا دارد و مادرش هم شیر ندارد، و چون بهترین غذا برای کودک، از نظر جسمی و روحی، شیر مادر است، ما مصمّم بودیم که شیر خشک به بچّه ندهیم. گفتم :می روم و از مسئولان قطار، کمی آب جوش می گیرم و با آن، آب قندی درست کرده، به نوزاد می دهم. اما کا رکنان قطار گفتند که «آب جوش در قطا ر، ساعات مشخص و معینی دارد و هم اکنون نداریم ».

بچه پس از گریه کردن، سر انجام خوابش برد. مادرش هم –که از این وضع ناراحت بود –خوابید؛ سپس بیدار شد و شروع کرد به گریه کردن!

گفتم:« چرا گریه می کنی؟! »گفت: همین الان، حضرت ولی عصر علیه السّلام را خواب دیدم. حضرت علیه السّلام فرمودند: «ما عنایت و توجّهی کردیم؛ تو الان شیر داری و می توانی به بچه شیر بدهی. من چهارده سال دیگر، ظهور و قیام خواهم کرد.» من دیدم که بله؛ مادر، شیر دارد، بچه را گرفت و شیر داد!

گفتم: این علامت که درست است. این، دلیلِ راست بودنِ رؤیا و خواب همسرم می شود؛ این بار من هم گریه ام گرفت که چرا حضرت عجّل الله تعالی فرجه الشّریف فرمودند: «تا چهارده سال دیگر»؟! چگونه من چهارده سال صبر کنم؟! ان شاءالله منظور از چهارده سال، چهارده روز دیگر است! خیلی گریه کردم و متوسّل شدم. وقت خواب فرا رسید و باز خوابیدم و در همان عالَم، حضرت حجّت عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را زیارت کردم.

حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف به من فرمودند: «فلانی! تو عاشق ما نیستی!» عرض کردم: «یابن رسول الله! من شب و روز از عشق شما می سوزم و می گدازم؛ چگونه عاشق شما نیستم؟!» حضرت عجّل الله تعالی فرجه الشّریف فرمودند: «چرا چهارده سال را به چهارده روز تعبیر کردی؟! آیا عاشق، چهارده روز صبر می کند؟! می بایست می گفتی: چهارده لحظۀ دیگر!»

یعنی چنین انتظاری مطلوب است! نگو «ماه رمضان آینده»، یا نگو «جمعۀ آینده» یا «یک روز و دو روز دیگر، ان شاءالله آقا عجّل الله تعالی فرجه الشّریف می آید»، باید لحظه شماری کنی!

این، معنای «انتظار» است. انتظار یعنی لحظه به لحظه، آن به آن و ثانیه به ثانیه چشم به راه و متوقع مقدم دلدار باشیم.

انتظار مقدم دلدار می باید کشید *** در وفاداری، جفا بسیار می باید کشید

البته این نکته را هم باید اضافه کنم زمانی که آن سیّد این خواب را در مشهد نقل می کردند، گفتند: «هجده سال از این رویا و خواب می گذرد، و وقتی حساب کردیم، دیدیم چهارده سال پس از آن خواب، انقلاب اسلامی ایران رخ دادو قیام امام امت رحمة الله علیه زمینه ساز ظهور امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف است.»

مردم، کِی این محافل و مجالس را داشتند؟! مردم چه زمان این همه با امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف آشنا بودند؟! کِی ما این همه قرآن خوان داشتیم؟! کی این همه جوان آشنا به معارف و مکتب اسلام داشتیم؟! همۀ اینها به برکت انقلاب است. در هر صورت، برای مقدمه و طلیعۀ ظهور امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف باید حرکت هایی بشود.

طبق قاعده، عرب ها باید به ما قرآن یاد بدهند؛ زیرا قرآن عربی است و ما عجمیم. اما خیلی جالب و زیباست که در روایات وارد شده که هنگام ظهور امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف، مردم از ایران به کوفه می روند و در خیابان های آنجا چادر می زنند و به مردم کوفه و عرب ها، قرآن یاد می دهند!

بحارالانوار، ج52، ص364

هم اکنون ایرانی ها دارند جلو می زنند؛ با اینکه آنها عرب هستند ولی ایرانی ها در مسابقاتِ حفظ و تلاوت قرآن جلو می زنند؛ آیا این، مقدّمه اش نیست؟!

این مژده هایی است که خدای منّان و امامان معصوم علیهم السّلام برای مردم ایران داده اند.

انسانِ منتظر، مُتجافی است.

از مثالی استفاده کنم تا معنای «انتظار» روشن تر شود؛ درنماز مسأله ای فقهی داریم به نام مسأله ی «تَجافی»؛ به این صورت که اگر انسان، به رکعت دومِ امام جماعت رسید، پیش از رکوع یا هنگام رکوع، به امام جماعت اقتدا می کند وهنگامی که امام جماعت پس از رکعت دوم برای تشهّد نشست، وظیفه ی فردی که در رکعت دوم به او اقتدا کرده بود، این است که نیم خیز بنشیند و پس از این که تشهد امام جماعت تمام شد، با او برخیزد. عرب از این حالتِ نیم خیز نشستن، با نام و تعبیر «تجافی» یاد می کند. یعنی «خالی کردن بدن از زمین».

چرا انسان چنین حالتی در نماز به خود می گیرد؟ برای این که آماده ی آماده باشد تا همین که امام جماعت، بای «بِحَولِ الله...» را گفت، او به سمتِ بالا پرواز کند و تند و سریع از زمین برخیزد. به این می گویند حالت انتظار. مأموم، انتظار دارد که تشهّد امامِ جماعت، بسرآید تا خیلی سریع، از زمین بلند شود، چون فعلاً مأموم، کاری با زمین ندارد؛ تشهّدی بدهکار نیست تابر زمین بنشیند.

انسان منتظر، یک حالت تجافی و بریدگی از این عالَم طبیعت و دنیا دارد. یعنی در دنیا به صورت نیم خیز نشسته است. همین که ندای آسمانی به گوشش رسید که «یا أَهلَ الهُدی! اِجتَمِعُوا (بحار الأنوار، ج 52، ص275؛ ای هدایت  شدگان! گِرد امام زمان علیه السّلام جمع شوید!)، از سر سفره جهان، برخیزد و خود را به امام زمان امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف برساند. این انسان، انسانِ منتظر است.

حضرت امام سجاد علیه السّلام، در شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان، از سر شب تا به صبح این ذکرِ مبارک را زیاد می خوانند و تکرار می کردند: «اَلّلهُمَّ ارزقنِی التَّجافیَ عَن دارِالغُرور و الإنابَةَ إلی دارِالخُلودِ والاِستِعدادَ لِلمَوتِ قَبلَ حُلولِ الفَوتِ

مفاتیح الجنان، اعمال شب بیست وهفتم ماه مبارک رمضان

خدایا!خالی شدن از این خانه ی فریبنده (=دنیا) و بازگشت به سرای جاوید (=بهشت) وآمادگی برای مرگ، پیش از رسیدن آن را، روزی ام کن!» اگر انسان بر این ذکر شریف، مداومت داشته باشد، فایده ها وآثار عجیبی خواهد دید.

این، یعنی خداوندا! آن حالت نیم خیز را به من بده تا به دنیا نچسبم و علاقه ای به آن نداشته باشم. کاری کن که گویا همین الان داخل قیامت شده ام.

حضرت امیرالمومنین علیه السّلام نیز، هنگامی که اهل ذکر را معرّفی می کنند، می فرمایند: « فَکَأَنَّما قَطَعوا الدُّنیا إِلی الأخِرَة و هُم فیها...نهج البلاغة، ص 256 [خطبه ی 222، معروف به خطبه ذکر]:گویا اهل ذکر، دنیا را سپری کرده اند ودر آخرت، جا گرفته اند.» تا این که می فرمایند:فَکَشَفوا غِطاءَ ذلکَ لِأَهلِ الدُّنیا حتّی کأَنَّهم یَرَونَ مَا لا یَرَی النَّاسُ

نهج ابلاغة، ص 253 خطبه ی 222، معروف به خطبه ذکر

وآنان برای مردم دنیا، پرده را از آن{=دنیا} برداشته اند، گویی آن چه را مردم نمی بینند، آنان می بینند.»

بک بار که در محضر شریف حضرت آیةالله بهاءالّدینی- رحمةالله علیه- (آیةالله سیدرضا بهاءالدینی 1327-1418ق) فقیه و عارفِ فوق العاده ای که که بی نیاز از معرّفی است. شرح حال و کرامات وی را می توان در این کتاب ها بافت:«سیری در آفاق»، «آیت بصیرت»، «زندگی نامه آیةالله بهاء الدّینی»و...)بودیم، ایشان فرمودند:«ما را به برزخ را به ما نشان دادند به طوری که ما الان بر اوضاع برزخ مسلّطیم». چون عالَم ارواح و مردگان، با ایشان رابطه ی تنگاتنگ داشتند، گاهی آن ها سراغ ایشان می آمدند و گاهی آیةالله بهاءالدّینی سراغ آن ها می رفتند.

پس از شهادت آیةالله صدوقی آقایی از یزد آمده بود؛ از ایشان پرسید:«حاج آقا! از آقا صدوقی چه خبر؟» آیة الله بهاء الدّینی فرمودند: «بارها پیش ما آمده اند»!

مقصودم این است که می شود انسانی در این جهانِ طبیعت زندگی کند ودر همین حال، به عالَم برزخ و قیامت هم احاطه پیدا بکند.« وَ الإنَابَةَ إلَی دَارالخُلُودِ» یعنی خدایا!روزی ام کن که هم اکنون، من اهل قیامت و اهل برزخ بشوم. « وَالاِ ستِعدَادَ لِلمَوتِ قَبلَ حُلُولِ الفَوتِ » یعنی خدایا! برای مرگ و مردن، آماده ام کن، پیش از آن که مرگ به سراغ من بیاید.

بنابراین انسانِ منتظر، یک چنین انسانی است که خودش را آماده کرده است. انسانی برای فرج و ظهور حضرت ولی عصر علیه السّلام آمادگی ندارد، انسانِ منتظر نیست.

از مولی الموحّدین علیه السّلام پرسیدند:  یا أمیر المؤمنین!علامت آمادگی برای مرگ چیست؟

ان حضرت" علیه السّلام" سه نشانه برای استعداد و آمادگی بیان کردند فرمودند:

 اجتناب المحارم واداءالفرایض والاشتمال علی المکارم

بحارالانوارج6، ص137

دوری از گناه، انجام دادن واجبات و متصف شدن به اخلاق نیک و صفات الهی، یعنی اگر از انسان گناه سر نزند و هر چه بر او واجب شده انجام دهد و انسانی خلیق باشد و متواضع، همه از دست و زبان و حرکت های او در امان باشد، آزارش حتی به یک مورچه هم نرسد؛ به پدر و مادر، احسان کند؛ غیورباشد؛ با عفت باشد؛ این انسان، آماده مرگ است.

من که این اندازه حاضر نیستم از حرام دل بکنم، من که هنوز این قدر خودم را نساخته ام تازیر بارحق بروم، من که اینقدر آمادگی ندارم تا حقوق واجب و مستحب اموالم را بپردازم، چگونه می توانم آماده ی آمدن و ظهور حضرت حجت علیه السّلام باشم؟

پس باید خودمان را برای آمدن امام زمان علیه السّلام آماده کنیم . که این هم کار هر کسی نیست.

آمادگی دوتن از اولیای خدا

استادما، مرحوم سید هاشم رضوی(از شاگردان مرحوم سید علی قاضی و مرحوم محمد جواد انصاری همدانی)درباره ی مرحوم ملا حسین قلی همدانی (آخوند ملا حسین قلی شوندی همدانی(1239-1311ق),از عالمان مهذب و صاحب ) می فرمود:

« هروقت ایشان به نانوایی تشریف میبردند تا نان بگیرند، با دیدن آتش، چنان شیون و فریادو گریه میکردند که همه ی کارکنان، ازکار دست میکشیدند و نانوایی تعطیل میشد!»

چه انسان مستعد و اماده ای بود که با دیدن آتش، به یاد جهنم می افتاد و به خدای منان و متعال پناهنده میشد1 در حدیث داریم که« حمام، خوب خانه ای هست! هم چرک بدن را ازبین میبرد و هم انسان را به یاد آخرت و قیامت میاندازد.» (الکافی، ج6ف ص496)حالا چند نفر از ما حمام که میرویم، به یاد آخرت و قیامت می افتیم؟!

اصلأمنطق اسلام این است که مومن باید از ریز تا درشت عالم، بهره بگیرد:«ما اکثر العبر و اقل الاعتبار! (بحارالانوارف جلد68، ص328)چه قدر عبرت ها فراوان، اما عبرت گرفتن کم است!»پل عبور فراوان است اما این، من وشماییم که باید بگذریم وعبرت بگیریم. با این حال، وقتی مرحوم همدانی از دور پیدا میشدند، بلافاصله شاطر نانوا یا.... میدوید و نان را به آقا میداد که نانواییشان تعطیل نشود!

همین ملاحسین قلی همدانی، شاگردی تربیت کرد به نام میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رحمت الله علیه (برای آشنایی بیشتر با شرح حاال ایشان ر.ک به«طیب دلها»، «شیخ مناجاتیان»، «دو عارف سالک» و...) که استاد حضرت امام خمینی رضوان الله علیه یک انسان برجسته ای بود. کتاب های ایشان همچون رساله ی لقاء الله بسیار عالی و ارزنده است. (جوان ها حتما آن را تهیه و مطالعه کنند که به درد سیر و سلوکشان می خورد.)

این شخصیت عظیم و بزرگ، حالاتی داشت!نقل کرده اند کهشب هاوقتی برای خواندن نماز شب بلند میشد پیش از خواندن آن نماز نیم ساعتی با خدا عشق بازی میکرد!خدا عشق بازی با خودش را دوست دارد. به حضرت عیسی علیه السّلام فرموده:« واعلم ان سروری ان تبصبص الی وکن فی ذلک حیأولا تکن میتأ»: بدان ای عیسی!که شادی من در این است که در پیشگاه من، چاپلوسی کنی. دراین حالات هم زنده باش، نه مرده!»وقتی که سگ دمش را تکان میدهد و زبانش را در می آورد، میخواهد نهایت دوستی و چاپلوسی را برساند. عرب از این حالت تعبیر به «تبصبص» میکند. خدا میگوید:«وقتی در خانه ی من می آیی، بگو: خدایا!قربانت بشوم!فدایت بشوم!»

چطوروقتی به کسی علاقه داری، میگویی:«آقا، نوکرتم! چاکرتم! مخلصتم! »این حال را در خانه ی خدای منان پیاده بکن!خداوند این حالت را دوست دارد؛ چون سئدش به خودت برمیگردد!

به داستان مرحوم ملکی تبریزی برگردیم. یکی از شاگردان ایشان، مرحوم آیه الله شاهرودی بود که در مسجد مهدوی تهران اقامه ی جماعت می کند. یک شب این شاگرد خواب می بیند که استادش، میرزا جواد آقا ملکی، در عرش است و حالتِ نیم خیز دارد. بدون این که روی زمین بنشیند، دستش را روی زمین گذاشته و زانوان خود را بلند کرد و می گوید:«اَلّلهُمَّ ارزُقنِی التَّجافیَ عَن دارِالغُرور و الإنابَةَ إلی دارِ الخُلودِ و الاستِعدادَ لِلمَوتِ قَبلَ حُلولِ الفَوتِ» از خواب بیدار می شود و با خود می گوید:«یعنی چه که من ایشان را در عرش، آن هم با این ذکر و در حالت نیم خیز دیدم؟!» به قم تلفن می زند و در تعبیر خوابش می گویند:«مرحوم میرزا جواد آقا، چند دقیقه ای است که از دنیا رفته اند».

یعنی باطن و حقیقتِ قضیّه را به آن شاگرد، نشان داده بودند.

میرزا جواد آقا به این دنیا دل نبسته بود؛ در حالت نیم خیز بوده و روحش را پس از مفارقت و جدایی از بدن، به عرش و نزد خدا برده اند. این ذکر شریف و مبارک، انسان را به عالمِ معنی و حقیقت و ملکوت می رسانَد.

پس انسانِ منتظر، انسانی است که به دنیا علاقه ندارد؛ خودش را ساخته و پرداخته، متّصف به اخلاق و ملکات و سجایای انسانی نموده است.

خداوند-إن شاءالله- ما را از منتظران واقعی امام زمان علیه السّلام قرار بدهد!


جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:08:47
طلوع خورشید 05:43:06
اذان ظهر 12:42:02
غروب خورشید 19:40:54
اذان مغرب 19:58:52
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟