وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

یورش وحشیانه

یورش وحشیانه
زمان انتشار :
شنبه 10 بهمن 1393 | 22:20
آنگاه عمر بن سعد فریاد برآورد و به سپاه کوفه گفت: مادامی که حسین علیه السّلام در کنار خیمه ها با اهل بیت خود مشغول وداع است بر او حمله کنید، که اگر از آنان فارغ شود شما را از هم بطوری پراکنده کند که میمنه از میسره بازشناخته نشود!

بسم الله الرحمن الرحیم


یورش وحشیانه


آنگاه عمر بن سعد فریاد برآورد و به سپاه کوفه گفت:

مادامی که حسین علیه السّلام در کنار خیمه ها با اهل بیت خود مشغول وداع است بر او حمله کنید، که اگر از آنان فارغ شود شما را از هم بطوری پراکنده کند که میمنه از میسره بازشناخته نشود!

 پس بر آن حضرت حمله کرده و او را تیر باران نمودند بگونه ای که تیرها از میان طناب چادرها و خیمه ها می گذشت و پیراهن بعضی از زنان را پاره می کرد، پس امام علیه السّلام بر سپاه دشمن حمله کرد و همانند شیری خشمگین بر آنان تاخت در حالی که از هر طرف باران تیر می بارید و آن بزرگوار سینه اش را سپر آن تیرها قرار می داد.

مقتل الحسین مقرم 277

در این هنگام امام علیه السّلام به سپاه کوفه فرمود: برای چه با من مقاتله می کنید؟

 آیا حقی را ترک کردم یا سنتی را تغییر داده ام؟

 و یا شریعتی را تبدیل کرده ام؟!

آن جماعت پاسخ دادند:

 نه! ولی با تو قتال می کنیم بخاطر کینه های که از پدرت داریم! و آنچه با پدران و پیرمردان ما در روز بدر و حنین کرده است.

الامام الحسین واصحابه 306

چون امام علیه السّلام این سخن را از آن گروه شنید به شدت گریست و بعد به طرف راست و چپ نگریست ولی کسی از انصارش را ندید مگر اینکه خاک بر پیشانی آنها نشسته و شهید شده بودند.

 ذریعه النجاه گرمرودی 134


تیر سه شعبه

امام علیه السّلام ایستاد تا لحظه ای استراحت نماید در حالی که در اثر مبارزه و شدت گرما توانش کم شده بود، ناگاه سنگی بر پیشانی مبارکش اصابت کرد، پس لباس خود را گرفت که خون را از صورتش پاک نماید تیری سه شعبه آهنین و مسموم بر سینه مبارک – و بر اساس بعضی از روایات بر قلب مبارک – حضرت نشست.

امام حسین علیه السّلام فرمود:

 «بِسٛمِ الله وَ بِالله وَ عَلَیٰ مِلَّةِ رَسولِ الله»

 و سر بسوی آسمان برداشت و گفت: خدایا! تو می دانی اینان کسی را می کشند که روی زمین فرزند پیامبری جز او نیست؛ سپس تیر را گرفت ازپشت بیرون آورد و خون همانند ناودان جاری شد، آنگاه دستش را زیر آن زخم گرفته، چون از خون لبریز شد به آسمان پاشید و از آن خون قطره ای بازنگشت، باز دست مبارکش را از خون پر کرده و بر صورت و محاسنش مالید و فرمود: همین گونه باشم تا جدم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را ملاقات کنم و بگویم: ای رسول خدا، مرا این گروه کشتند.

 بحارالانوار 45/53

حمله به خیمه

سپس به سوی دشمن آمده و جنگید تا اینکه شمر بن ذی الجوشن آمد و بین او و خیمه ها حائل شد؛

مثیرالحزان 72

 امام علیه السّلام بر سپاه کوفه فریاد زد و فرمود: وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان! اگر شما را دینی نیست و از روز معاد باکی ندارید لااقل در دنیا آزاده باشید، اگر از نژاد عرب هستید به حسَب خود بازگردید.

شمر ندا کرد: چه می گویی ای پسر فاطمه؟!

امام علیه السّلام فرمود: من با شما مقاتله می کنم و شما با من جنگ دارید، زنان را گناهی نیست، به این گروه تجاوزگر خود سفارش کن تا زنده هستم متعرض حرم من نشوند.

شمر گفت: این چنین خواهم کرد ای پسر فاطمه.

آنگاه رو به لشکرش کرده و فریاد زد:

از حرم و سراپرده این مرد دور شوید و آهنگ خود او کنید، که بجان خودم سوگند او کفر کریمی است.

پس سپاه کوفه با سلاح متوجه آن حضرت گردیده و آن بزرگوار بر آنها حمله می کرد و آنان بر آن حضرت یورش می بردند و در آن حال در طلب جرعه ای آب بود که نیافت تا هفتاد و دو زخم بر بدنش وارد شد.

الملهوف 50، بحارالانوار 45/51

و گفته اند: آنقدر تیر بر بدن مبارکش اصابت کرده بود که زره آن حضرت همانند خارپشت پر از تیر شده بود، و تمام این تیرها در قسمت جلو و پیش روی آن حضرت بود.

مناقب ابن شهر آشوب 4/111

پس مدتی نسبتاً طولانی از روز سپری شد و مردم از کشتن آن حضرت پرهیز کرده و هر کدام این کار را به دیگری واگذار می نمودند، در این هنگام شمر فریاد زد: وای بر شما! مادرتان در عزایتان بگرید! چه انتظاری دارید؟ او را بکشید. پس از هر جانب به او حمله ورد شدند.

کامل ابن اثیر 4/78

بعضی نوشته اند که: امام حسین علیه السّلام سه ساعت از روز روی زمین افتاده بود و به آسمان نظر می کرد و می گفت:

 «صَبْراً عَلی قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواکَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ»

 پس چهل نفر از لشکر بسوی امام شتافتند تا سر از بدنش جدا سازند و عمر بن سعد می گفت: در کشتن او شتاب کنید.

شبث بن ربعی در حالی که شمشیر در دست داشت نزدیک امام آمد که سر از تن آن بزرگوار جدا نماید، آن حضرت نظری به او نمود که او شمشیر را رها کرده و درحالی که فریاد می زد فرار کرد.

تظلم الزهراء 211


دعای امام علیه السّلام

و چون امر بر حسین علیه السّلام سخت شد سر بسوی آسمان برداشت و گفت:

ای خدای بلند مرتبه و دارای قدرت و سلطنت عظیم و تدبیر و عقاب شدید، بی نیاز از خلق و دارای کبریائی پهناور و گسترده و بر هر چه خواهی قدرت داری، رحمت تو قریب و به وعدۀ خود عمل خواهی کرد، نعمت تو تمام و بلای تو نیکو، چون خوانده شوی نزدیک و بر مخلوقات احاطه داشته و توبه تائب را می پذیری، بر هر چه اراده کنی نیرومند و بر آنچه خواهی کنی توانا، چون تو را سپاس گویند سپاس جزا دهی و چون تو را یاد کنند یادشان کنی، تو را می خوانم درحالی که محتاجم، و رغبت بسوی تو دارم درحالی که فقیرم، به تو پناه می برم در هراس و ترس و می گریم در سختیها، و از تو کمک میگیرم در حال ضعف، و بر تو تومل می کنم که مرا کافی است. خدایا! بین ما و قوم ما تو حکم فرما، اینان ما را فریفته و ما را تنها گذاشتند و با ما غدر نمودند و ما عترت پیامبر توایم و فرزند حبیب تو محمد که او را به رسالت برگزیدی و او را امین وحی خود قرار دادی، پس برای ما قرار ده از امر ما فرج و گشایشی ای مهربانترین مهربانان.

 مقتل الحسین مقرم


مناجات امام علیه السّلام

امام علیه السّلام در آخرین لحظات عمر شریفش با خدا راز و نیاز نموده با این جملات مناجات می کرد:

 بر قضا و حکم تو ای خدا صبر پیشه سازم، خدایی بجز تو نیست ای فریادرس استغاثه کنندگان! پروردگاری برای من غیر تو نیست و معبودی بجز تو ندارم، بر حکم تو صبر می کنم ای فریاد رس کسی که جز تو فریاد رسی ندارد و ای کسی که ابدی و دائمی هستی و مردگان را زنده می کنی، ای ایستاده و شاهد و ناظر بر تمام کردار و افعال مخلوق خود! تو در میان من و این گروه حکم کن که تو بهترین حکم کنندگانی.

 مقتل الحسین مقرم 283


شهادت امام علیه السّلام

آنگاه در اثر کثرت جراحات و تشنگی ضعف بر آن بزرگوار مستولی گردید، شمر فریاد زد: چرا منتظر هستید؟ حسین جراحات زیادی برداشته و نیزه ها او را از پای در آورده است، از هر طرف بر او حمله کنید، مادرانتان در عزای شما بگرید!

پس از هر طرف بر او حمله ور شدند، حصین بن تمیم تیری بر دهان آن حضرت زد و ابو ایوب غنوی تیری بر حلق نازنینش و زرعه بن شریک ضربتی بر کتف امام وارد ساخت و سنان بن انس نیزه ای به سینه مبارک آن حضرت زد و صالح بن وهب نیزه ای بر پهلوی آن بزرگوار وارد کرد که آن حضرت بر گونه راست روی زمین افتاد، آنگاه آن حضرت نشست و تیر را از حلق شریفش بدر آورد، در این حال عمر بن سعد به امام نزدیک شد.

 بحارالانوار 45/55


فریاد عقیله علیه السّلام

از سوی دیگر زینت کبری س از خیمه بیرون آمد و فریاد می زد: وا اخاه! وا سیداه! وا اهل بیتا! ای کاش آسمان بر زمین سقوط می کرد و ای کاش کوهها خرد و پراکنده بر هامون می ریخت.

الملهوف 51؛ کامل ابن اثیر4/78

پس بر عمر بن سعد فریاد زد: وای بر تو! ابوعبدالله را می کشند و تو تماشا می کنی؟

او هیچ جوابی نداد.

زینب فریاد برآورد و گفت: وای بر شما! آیا در میان شما مسلمانی نیست؟

 باز هیچ کس پاسخی نداد.

ارشاد شیخ مفید 2/112

و بعضی نقل کرده اند که: عمر بن سعد اشکش جاری گردید ولی صورتش را از زینت برگرداند.

کامل ابن اثیر 4/78

این غریب بی یاور سبط شاه مردان است***گر که دشمن شاهید او یکی مسلمان است

گر برون ز اسلامید وارد است و مهمان است***درد یارتان مهمان از چه زار و عطانست

وه که کافران دارند ننگ این مسلمانی لله و علی مله رسول الله » و سر بسوی آسمان برداشت و گفت : خدایا ! نگی برپیشانی مبارکش اصابت کرد ، آ

هلال بن نافع

هلال می گوید: من میان دو صف آمدم و جان دادن امام را تماشا می کردم، بخدا قسم هیچ کشته بخون آغشته ای را نیکوتر و درخشنده روی تر از او ندیدم، نور چهره او و زیبایی هیئت او اندیشه قتل وی را از یاد من ببرد و در آن حال شربتی از آب می خواست، شنیدم مردی می گفت: هرگز آب نخوری تا بر آتش درآیی و از حمیم آن بنوشی و امام را شنیدم در پاسخ می فرمود: من نزد جدم می روم و در بهشت در کنار او خواهم بود و از آب گوارا بنوشم و از آنچه شما با من کردید بدو شکایت کنم. پس همه جماعت در غضب شدند که گویی خداوند در دل آنها رحمت نیافریده بود و من گفتم: به خدا قسم دیگر در هیچ کار با شما شریک نشوم.

نفس المهموم 366


آخرین لحظات

پس زمانی گذشت و هر کس که نزدیک آن بزرگوار می شد و کشتن امام علیه السّلام برای او ممکن بود، باز می گشت و کراهت داشت که آن حضرت را به قتل برساند، سپس شخصی که او را مالک بن نمیر کندی می گفتند و او مردی شقی و بی باک بود نزدیک امام آمد و شمشیری بر سر آن بزرگوار زد که برنس (کلاه مخصوص) را قطع کرده و به سر مبارک آن حضرت رسید که خون جاری گردید. امام حسین علیه السّلام آن برنس را انداخت و کلاهی گرفته و بر سر گذاشت و به آن مرد فرمود: هرگز با آن دست غذا و آب نخوری و خدا تو را با ظالمان محشور گرداند. آن مرد کندی، برنس امام را برداشت و بعد از آن همیشه در فقر و مسکنت بسر می برد و دستانش مانند آدمهای شَل از کار افتاد.

انساب الاشراف 3/203

و چون آن بزرگوار از اسب به روی زمین فرو آمد خواست بر جانب راست بخوابد از کثرت جراحات ممکن نشد سپس بر پهلوی چپ خواست بخوابد اما نشد پس مقداری از رمل و خاک را گرد آورد و همانند بالشی درست کرده و سر بر آن نهاد و سپاه کوفه در حیرت بودند که او در چه حالتی است؟ بعضی می گفتند او از دنیا رفته است و بعضی می گفتند: توان جنگ کردن ندارد.

المفید فی ذکری السبط الشهید 123

آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک نهادی ای تشنه لب صورت خود روی خاک

تنت بسوز و گداز لبت به راز و نیاز سوی خیام حرم دو چشم تو مانده باز

آمده از خیمه گه خواهر غمدیده ات*دید که شمر از جفا نشسته بر سینه ات

گفت بده مهلتی که آیم اندر سرش*برادرم تشنه است مَبُر سر از پیکرش

فرمان قتل

عمر بن سعد به مردی که در طرف راست او بود گفت: وای بر تو! پیاده شو و او را به قتل برسان، خولی بن یزید با سرعت آمد تا سر امام را جدا سازد، سنان بن انس لعنه الله پیاده شد و با شمشیر بر گلوی شریف آن حضرت می زد و می گفت: والله من سر تو را جدا می کنم و می دانم تو پسر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هستی و پدر و مادرت بهترین مردم هستند، سپس سر مقدس آن بزرگوار را از بدن جدا کرد.

الملهوف 52

قاتل کیست؟

 «شمر بن ذی الجوشن» ابن عبدالبر از خلیفه بن خیاط نقل کرده است: آن کسی که امام حسین علیه السّلام را به قتل رساند شمر بن ذی الجوشن، امیر لشکر عمر بن سعد بوده است.

 الاستیعاب 1/395؛ ابصارالعین14

 و نوشته که: شمر در خشم شد و روی سینه مبارک امام علیه السّلام نشست و محاسن آن بزرگوار را گرفت، چون خواست امام را بقتل برساند امام علیه السّلام لبخندی زد و فرمود: آیا مرا می کشی و می دانی من کیستم؟

شمر گفت: تو را خوب می شناسم، مادرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و پدرت علی مرتضی علیه السّلام و جدت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم است، تو را می کشم و باکی ندارم!! پس امام را با دوازده ضربه شمشیر به شهادت رساند و سر مبارک آن حضرت را جدا کرد.

بحارالانوار 45/56

 «سنان بن انس نخعی» به خولی گفت: سر حسین را از بدن جدا کن، خولی چون خواست چنین کند فتوری در او پیدا شد و لرزه بر اندامش افتاد، سنان او را گفت:

«فَتَ الله عَضُدَکَ»

«خدا بازویت را سست گرداند از چه می لرزی؟» پس خود پیاده گشت و سر امام را جدا ساخته و او را به دست خولی داد!

کامل ابن اثیر 4/78؛ انساب الشراف 3/230، و المهوف: 52

او بر امام یورش برد و سر مقدس آن بزرگوار را جدا نمود و نزد عبیدالله بن زیاد برد و گفت:

اَوقِر رِکابی فِضٌه وَ ذَهباً***انی قَتَلت الَمِلکَ الٌمحَجبا

قَتَلتٌ خَیرَ الناسِ اُماً وَاَبا***وَ خَیرَهُم اِن ینسبُونَ نَسَبا

 «رکاب مرا از طلا و نقره لبریز کن، من پادشاه بزرگی را به قتل رساندم، بهترین مردم را از نظر مادر و پدر کشتم و بهترین مردم از نظر نژاد و نسب را»

کشف الغمه 2/51؛مناقب ابن شهر آشوب 4/111


شیون ملائکه

چون امام علیه السّلام به شهادت رسید ملائکه آسمان به شیون آمدند و گفتند: پروردگارا این حسین برگزیده تو و فرزند پیامبر توست. پس خداوند عزّوجل تمثال حضرت قائم عجّل الله تعالی فرجه الشریف را برای ملائکه ظاهر گردانید و فرمود: این قائم از خون حسین علیه السّلام انتقام خواهد گرفت.

 کافی 1/465


خبر شهادت

راوی می گوید: کنیزی از خیمه های امام حسین علیه السّلام بیرون آمد، مردی به او گفت: یا امَهَ الله! مولای تو کشته شده است.

کنیز با سرعت بسوی بانوی خود به حرم بازگشت و فریاد زد و زنان حرم نیز بپاخاسته و همراه او فریاد زدند.

الملهوف 55


آخرین شهید


سوید بن مطاع در میان شهدا در اثر جراحات زیاد افتاده بود (ظاهراً او در حمله اول در اثر تیرهای دشمن روی زمین افتاده و از هوش رفته بود) وقتی به هوش آمد شنید که می گویند:

«قُتِلَ الحُسیِن!»

 «حسین کشته شد»

 در خود احساس کرد می تواند برخیزد، سلاحی را که همراه داشت به دست گرفت و ساعتی با دشمن مقاتله کرد تا او را عروه بن بطان و زید بن رقاد به شهادت رسانیدند و او آخرین نفر از اصحاب امام حسین بود که شهید گردید.

کامل ابن اثیر4/79و انساب الاشراف 3/204


ذوالجناح

پس اسب آن حضرت شیهه کشان و گریان به جانب خیمه ها شتافت در حالی که پیشانی خود را به خون امام علیه السّلام آغشته نموده بود (الفتوح 5/220) و از امام باقر علیه السّلام نقل شده است که اسب به زبان خود زمزمه می کرد که: «وای از ستم امتی که فرزند دختر پیامبر خود را کشتند» و با همان فریاد رو به خیمه ها آورد.

مقتل الحسین مقرم 283

برون از قتلگه بی راکب آمد***بسوی خیمه ها بی صاحب آمد

همه از خیمه ها بیرون دویدند***ولی سالار زینب را ندیدند

در زیارت ناحیه آمده است:

پس چون بانوان حرم اسب تو را با آن هیئت و بدون سوار مشاهده نمودند که زینش واژگون و یالش پر از خون است از خیمه ها بیرون آمدند در حالی که موهای خود را پریشان و بر صورت خود سیلی می زدند و نقاب از چهره ها می افکندند و به صدای بلند شیون می کردند و بسوی قتلگاه می شتافتند. در همان حال شمر ملعون بر سینه مبارکت نشسته بود و محاسن شریفت را در دست گرفته و با دست دیگر با خنجر سر از بدنت جدا می کرد.

زیارت ناحیه بحارالانوار 98/317


دگرگونی عالم

پس از شهادت آن بزرگوار، سپاه کوفه سه تکبیر گفتند! زمین به سختی لرزید و شرق و غرب تاریک شد و آسمان خون بارید و هاتفی از آسمان ندا کرد که: بخدا سوگند امام فرزند امام و برادر امام و پدر امامان، حسین بن علی علیه السّلام کشته شد.

ذریعه النجاه 147

راوی گفت: در آن وقت غبار شدیدی که همه جا را تاریک کرد و نیز طوفان سرخی آسمان را فرا گرفت که هیچ کجا دیده نمی شد آن گروه گمان کردند، عذاب بر آنها نازل گردیده و ساعتها ادامه داشت.

الملهوف 53

داود بن فرقد از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است که حضرت فرمود: چون حسین بن علی علیه السّلام شهید شد آسمان نیلگون گردید که تا یک سال ادامه داشت؛ سپس فرمود: آسمان و زمین بر حسین به علی علیه السّلام یک سال گریستند چنانچه بر یحیی بن زکریا گریسته بودند، و منظور از سرخی آسمان همان گریه آن است.

بحارالانوار 45/210

در «اثبات الوصیه» مسعودی آمده است: روایت شده که آسمان چهارده روز بر حسین علیه السّلام گریست؛ سوال شد که: علامت گریه آسمان چه بوده است؟ در پاسخ گفتند: خورشید در میان سرخی طلوع و غروب می کرد.

اثبات الرضیه 167

و سیوطی نقل می کند که: چون حسین بن علی کشته شد تا هفت روز نور خورشید بر دیوارها زرد رنگ بود و بعضی از کواکب با بعضی دیگر برخورد کردند، و روز عاشورا که آن حضرت شهید شد خورشید گرفت و آفاق آسمان تا شش ماه سرخ گونه بود.

تاریخ الخلفاء207

خلاد می گوید: بعد از شهادت حسین علیه السّلام تا مدتی خورشید چون طلوع می کرد بر دیوارها و ساختمانها صبح و عصر آثار سرخی به چشم می خورد و مردم هر سنگی را بر می داشتند زیر آن خون تازه بود!

ابوقبیل می گوید: چون حسین علیه السّلام کشته شد خورشید آن چنان گرفت که ستارگان نیمه روز ظاهر گردیدند تا اینکه ما گمان کردیم قیامت بر پا شده است.

مختصر تاریخ ابن عساکر 7/149

و در صواعق ابن حجر از ترمذی نقل کرده است: ام سلمه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را درخواب دید در حالی که بر چهره و سرش غبار و گرد نشسته و می گریست، علت آن را پرسید، پیامبر فرمودند: هم اکنون حسین علیه السّلام را کشتند.

الامام الحسین و اصحابه 336

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که: چون حسین بن علی را با شمشیر زدند و از اسب روی زمین افتاد و مردم برای جدا کردن سر از بدن مبارک او شتاب کردند، ندائی از عرش برخواست که: ای امتی که بعد از پیامبر خود گمراه شده اید، خداوند شما را به اضحی فطر موفق ندارد.

علی الشرایع 2/76

و نیز مردم مدینه شامگاه همان روز که حسین علیه السّلام به شهادت رسید شنیدند که هاتفی می گفت: پیامبر دست به پیشانی خود گرفته چهره اش می درخشید، واشک بر گونه هایش جاری بود، پدر و مادر حسین از برجستگان قریش هستند و جدّ او بهترین اجداد است.

البدء والتاریخ 6/13


تاریخ شهادت

امام حسین علیه السّلام روز جمعه دهم محرم سال 61 هجری بعد از نماز ظهر به شهادت رسید.

مقاتل الطالبین78

بلاذری نقل کرده است که: شهادت آن حضرت روز شنبه مصادف با دهم محرم بوده است و نیز گفته شده که روز جمعه بوده است.

انساب الاشراف 3/187

ابن شهر آشوب نیز روز شنبه دهم محرم را روز شهادت آن بزرگوار نقل نموده، سپس می گوید: گفته شده است که روز جمعه بعد از نماز ظهر بوده و نیز گفته شده که روز دوشنبه بوده است.

مناقب ابن شهر آشوب 4/77


تعداد زخمهای امام

روایت شده است که در پیراهن آن بزرگور یکصد و چند نشانه از تیر و نیزه و شمشیر مشاهده شد و از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که: بر بدن امام حسین علیه السّلام جای سی و سه زخم نیزه و سی و چهار زخم شمشیر دیده شده است.

 الملهوف 54؛ انساب الشراف 3/203س

 

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:26:43
طلوع خورشید 05:46:00
اذان ظهر 11:23:09
غروب خورشید 16:59:56
اذان مغرب 17:16:07
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟