وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

شرح زيارت عاشورا(7)

شرح زيارت عاشورا(7)
زمان انتشار :
یکشنبه 19 آبان 1392 | 17:52
و لعن الله آل زياد و آل مروان و لعن الله بني امية قاطبة و لعن الله ابن‏ مرجانة و لعن الله عمر بن سعد و لعن الله شمرا

بسم الله الرحمن الرحیم

و لعن الله آل زياد و آل مروان و لعن الله بني امية قاطبة و لعن الله ابن‏ مرجانة و لعن الله عمر بن سعد و لعن الله شمرا

خداوند آل زياد و آل مروان (حکم) را لعنت کند، و خداوند جميع بني اميه را لعنت کند، و خداوند پسر مرجانه را لعنت کند، و خداوند عمر بن سعد را لعنت کند، و خداوند شمر بن ذي الجوشن را لعنت کند.

اصل و نسب زياد

«زياد بن ابيه»! پسر پدرش!!

از آن جا که نسب «زياد» معلوم نيست، گاهي به او زياد بن عبيد و گاهي زياد بن سميه و يا زياد بن ابي‏سفيان گفته‏اند.

سميه، کنيز يکي از دهقانان فارس بود و به عقد غلام رومي به نام عبيد درآمد.

پس از آن که زياد به دنيا آمد و به حد بلوغ رسيد، پدرش را به هزار درهم خريد و آزاد کرد.

البته سميه از زنان آلوده‏ مشهور در طائف بود که شهرت به زنا داشت و رسماً نشانه و پرچم داشت.

اما حسن مجتبي عليه‏السلام در مجلسي که معاويه و عمرو بن عاص و مروان بن حکم و زياد حضور داشتند، خطاب به زياد فرمود:

تو اي زياد! هيچ رابطه‏اي با قريش نداري، هيچ نشانه‏اي از اصالت و نجابت خانوادگي در تو نيست، بلکه عکس آن هويد است، زيرا مادرت از بزهکاران مشهور بود که از مردان آلوده‏ قريش پذيرايي مي‏کرد.

عرب براي تو پدري نمي‏شناخت؛ ليکن پس از مرگ پدرت، معاويه تو را به فرزندي ابوسفيان و برادري خويش خواند. آري، تو هيچ نشان افتخاري نداري...

«زياد» بعد از آن که از طرف معاويه حاکم بر کوفه و بصره شد، عده زيادي از شيعيان و دوستداران علي بن ابي‏طالب را به شهادت رساند.

نسب ابن‏زياد

عبيدالله بن زياد، فرزند زياد بن ابيه، در سال 28 هجري، از زني مجوسي به نام مرجانه که مشهوره بود، به دنيا آمد.

پس از آن که زياد از او جدا شد، مرجانه با مردي به نام شيرويه که کافر بود ازدواج کرد و عبيدالله در دوران کودکي نزد آنان بود.

نسب آل مروان‏

مروان فرزند حکم بن ابي‏العاص است؛ همان شخصي که در مدينه، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را آن قدر آزار و اذيت کرد که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، او و فرزندش مروان را تبعيد کرد.

دودمان مروان بن حکم از تيره‏ بني اميه بودند، و از سال 64 هجري روي کار آمدند.

مروان بن حکم همان کسي است که بعد از مرگ معاويه، وقتي که يزيد بر مسند خلافت نشست، وليد حاکم مدينه را مأمور کرد تا از امام حسين عليه‏السلام براي خلافت يزيد بيعت بگيرد و دستور داد که اگر امام نپذيرفت، در همان مجلس او را گردن بزند و سرش را براي يزيد بفرستد.

خانواده مروان يعني مروان و حکم در زمان حيات پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم به طائف تبعيد شدند و تا آخر عمر آن حضرت صلي الله عليه و آله و سلم در همان جا تبعيد بودند و به همين خاطر به «طريد» (يعني طرد و دور شده) معروف شدند.

در زمان خليفه‏ اول و دوم، عمثان که با آن‏ها خويشاوندي داشت، کوشيد تا آن‏ها را به مدينه بازگرداند، اما موفق نشد.

در زمان خلافت عثمان، مروان، پدرش حکم و ساير خويشاوندانش به مدينه آمدند و به غارت بيت المال مسلمين و چپاول حقوق مظلومين پرداختند.

آغاز سلطه‏ خاندن آل مروان، با به خلافت رسيدن مروان بود. مروان از معاندين اسلام و از خشن‏ترين دشمنان امام حسين عليه‏السلام و اهل بيت بود.

پس از او عبدالملک مروان، وليد بن عبدالملک، سليمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملک، هشام بن عبدالملک، وليد بن يزيد، يزيد بن وليد، مروان بن محمد، جمعاً حدود هفتاد سال حکمراني کردند و شيعيان در زمان حکومت آنان، در سخت‏ترين شرايط به سر بردند.

در اين جا به مواردي از پليدي آنان اشاره مي‏کنيم:

ناپاکي‏هاي يزيد

يزيد جواني خودسر، شهوت پرست، بي‏باک، عياش، خوش گذران و بي‏خرد بود.

او که گرايش به مسيحيت تحريف شده داشت، دوران جواني را نزد قبيله‏ مادرش «بني کلب» بود که

پيش از اسلام دين مسيحي داشتند.

علاوه بر تأثير پذيري از مسيحيت، خشونت باديه و سختي طبيعت صحرا نيز با سرشت او درهم آميخته بود.

وي، بر اثر هوس بازي بسيار، به صورت علني، مقدسات اسلام را زير پا مي‏گذاشت و به خاطر شهوت پرستي، از هيچ فسادي فروگذار نبود.

يزيد در رفتار با مردم، روش فرعون را در پيش گرفته بود، بلکه رفتار فرعون از او بهتر بود.

علاوه بر آن، تظاهر به فساد و شرب خمر علني و برپايي بزم‏هاي اشرافي، تا جايي بود که در مجالس عياشي با وقاحت و صراحت تمام، به مقدسات اسلامي، چنين دهن کجي داشت:

ياران هم پياله‏ي من!

برخيزيد و به نغمه‏هاي مطربان خوش آواز گوش دهيد و پياله‏هاي شراب را پي در پي سر بکشيد و بحث و مذاکره‏ علمي و ادبي را کنار بگذاريد.

نغمه‏هاي (هوس انگيز) ساز و آواز، مرا از شنيدن اذان و نداي الله اکبر بازمي‏دارد و من حاضرم حوران بهشتي را (که نسيه است) با خم شراب (که نقد است) عوض کنم!

دربارش مرکز انواع فساد و گناه بود و آثار شوم فساد و بي‏بندباري و بي‏ديني در جامعه، تا اماکن مقدسي هم چون مکه و مدينه نيز گسترش يافته بود.

يزيد کسي بود که جانش در راه افراط در هوس بازي و شراب خواري تلف شد.

نماز جماعت وليد

وليد که با کنيزش هم بستر بود، در حال مستي، لباس‏هاي خود را به او پوشانيد و او را در حال مستي و جنابت، براي اقامه‏ نماز جماعت به جاي خود به مسجد فرستاد!!

وليد عياش، شيفته‏ آواز خواني ابن‏عايشه بود، تا آن جا که پس از شنيدن اشعارش، مستانه به طرف او آمد و همه جاي بدن او را بوسيد!

البته وليد فرزند يزيد بود؛ همان که وقتي ابن‏عايشه اشعارش را براي يزيد مي‏خواند، پس از کفرگويي‏هاي بسيار، به ساقي گفت: ما را در آسمان چهارم شراب بده!

در کتاب‏هاي اهل تسنن، لعن مروان وارد شده است. حاکم در «مستدرک»، از عبدالرحمن بن عوف نقل مي‏کند که هر بچه‏اي متولد مي‏شد او را نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي‏آوردند تا براي او دعا کند. وقتي مروان را آوردند رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

او وزغ است (حيواني است بنام مارمولک) و فرزند وزغ و ملعون و فرزند ملعون است.

و نيز از عايشه نقل شده که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

خدا لعنت کند پدر مروان را، که مروان در صلب اوست، پس مروان قطعه‏اي از لعنت خدا است.

بدعت خاندان اموي‏

تاريخ، زندگي ننگين خاندان پليد اموي و کساني که همراه با آن‏ها از طرف معاويه و دست نشانده‏هاي او به عنوان خليفه منصوب بودند را ثبت کرده است، که حاکي از انواع تجاوز و ستم و جنايات در اين دودمان پليد است.

معاوية ابن ابي‏سفيان در ميراندن سنت‏هاي نبوي و احياي بدعت‏ها، اهتمام فرواني داشت که تاريخ، بخشي از آن‏ها را ثبت رسانده است.

در رأس حاکميت خاندان بني اميه، معاويه قرار داشت که از پدر و مادري آلوده دامن به دنيا آمد.

ابوسفيان پدر معاويه، کينه‏ ديرينه با پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم داشت، به طوري که در مواردي مورد لعن پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم قرار گرفت.

در جنگ احزاب، هنگامي که ابوسفيان سوار بر چهار پا بود و معاويه افسار آن را در دست داشت و يزيد (يکي از برادران معاويه)، از پشت سر آن چهارپا را مي‏راند، پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم پس از مشاهده‏ آنان فرمود:

خدا لعنت کند آن کسي که سوار است و آن فردي که افسار الاغ در دستش است و کسي که از عقب سر، الاغ را حرکت مي‏دهد.

لعن بر دودمان اموي

قرآن کريم کتاب هدايت انسان‏ها است. در اين قسمت، نظر بعضي از مفسرين را در ذيل اين آيه ذکر مي‏کنيم:

و اذا قلنا لک ان ربک أحاط بالناس و ما جعلنا الرويا التي أريناک الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة في القرآن و نخوفهم فما يزيدهم الا طغيانا کبيرا

اي پيامبر آن رؤيايي که به تو نشان داديم، قطعاً براي آزمايش مردم بود و هم چنين شجره ملعونه که در قرآن ذکر کرده‏ايم. ما آن‏ها را بيم داده انذار مي‏کنيم اما جز طغيان عظيم چيزي بر آن‏ها نمي‏افزايد.

بعضي از مفسران شيعه و اهل سنت در تفسير اين آيه‏ شريف اظهار داشته‏اند که منظور از «رؤيا» در اين آيه، مربوط به جرياني است که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در خواب ديد ميمون‏هايي از منبر او بالا مي‏روند و پايين مي‏آيند و بسيار از اين مسأله ناراحت شد... بعد از اين ديده نشد که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در جمعي بخندد تا آن که رحلت فرمود.

بر اساس آن چه از روايات و تفاسير به دست مي‏آيد، از بني اميه به عنوان يک شجره‏ خبيثه‏اي ياد مي‏گردد که از رحمت الهي دور بوده و مورد لعن خداوند قرار گرفته‏اند.

رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در رابطه با بني اميه فرمود:

اذا بلغت بنو امية اربعين اتخذوا عباد الله خولا و مالا و مال الله نحلا و کتاب الله دغلا

هنگامي که بني اميه به چهل نفر برسند، بندگان خدا را برده و مال خدا را چپاول و کتاب خدا را وسيله‏ سوء استفاده قرار مي‏دهند.

امام علي عليه‏السلام در معرفي دودمان بني اميه، فرمود:

لکل شي‏ء آفة و آفة الدين بنو أمية

هر چيزي را آفتي است و (نابود کننده و) آفت دين (مبين اسلام)، خاندان اميه است.

نقش معاويه در ايجاد فساد و بدعت‏

مرحوم علامه اميني رحمه الله در کتاب گران سنگ الغدير، به ده‏ها مورد از بدعت‏ها و مفاسد معاويه اشاره کرده است. در اين جا به قسمتي از آن مي‏پردازيم:

1- معاويه اولين کسي بود که فساد و فحشا را در بين مسلمانان رواج داد.

2- اولين کسي بود که ربا را حلال کرد و خورد.

3- اولين کسي بود که نماز را در سفر تمام خواند.

4- اولين کسي بود که بدعت اذان را در نماز عيدين (فطر و قربان) پايه‏گذاري کرد.

5- اولين کسي بود که جمع بين دو خواهر را جايز شمرد.

6- اولين کسي بود که سنت پيامبر را در ديات، تغيير و هر چه از سنت نبود، اضافه کرد.

7- اولين کسي بود که تکبير گفتن را قبل و پس از رکوع، ترک کرد.

8- اولين کسي بود که در نماز عيد خطبه را بر نماز مقدم داشت.

9- اولين کسي بود که حکم فرزندان نامشروع را نقض کرد.

10- اولين کسي بود که انگشتر را در دست چپ کرد.

11- اولين کسي بود که سب و دشنام به علي عليه‏السلام را آغاز و آن را سنت قرار داد.

12- اولين کسي بود که بيت المال را صرف تحريف کتاب خدا کرد.

13- اولين کسي بود که شرط بيعت کردن با او را سب علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام قرار داد.

14- اولين کسي بود که سر مقدس صحابي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم عمرو بن حمق را نزد او بردند.

15- اولين کسي بود که ياران عادل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را به قتل رسانيد.

16- اولين کسي بود که زنان پيروان اهل بيت پيامبر عليهم‏السلام را به قتل رسانيد.

17- اولين کسي بود که خلافت اسلامي را به پادشاهي تبديل کرد.

18- اولين کسي بود که لباس ابريشم به تن کرد و در ظرف طلا و نقره آب نوشيد.

19- اولين کسي بود که آواز و غناي حرام شنيد و اموال را بر آن صرف کرد.

20- اولين کسي بود که بر شهر پيامبر حمله‏ور شد و مردم آن ديار را ترساند.

به هر حال، لعن، سزاوار خاندان ننگين بني اميه و کساني که همراه با آن‏ها از طرف معاويه به اخلافش به عنوان دست نشانده منصوب بودند مي‏باشد. زندگي دودمان اموي سرشار از تجاوز، ستم و جنايت است.

آري! آن درخت پليدي که بي‏اساس بود و آن افراد نالايقي که امت خود را به نابودي کشاندند و مانع برخورداري مردم از رسيدن هدايت‏هاي رهبران ديني به آنان گشتند، فرزندان پست اميه بودند که زمام امور مسلمين را به دست گرفتند و کوشيدند تا اسلام و نام پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را به طور کلي از صحنه‏ زندگي مردم بردارند.

زمان حاکميت بني اميه از بدترين دوران تاريخ است؛ آن‏ها به فساد پرداختند و به کسي رحم نکردند، حتي بستگان و خويشان خود و همه‏ آزادي خواهان هم چون رشيد حجري و حجر بن عدي و يارانش و نيز هزاران شيعه مورد ظلم قرار گرفتند.

دوره‏ حاکميت دودمان پليد اموي، سب و لعن حضرت علي عليه‏السلام رايج شد، تا آن جا که بعد از خطبه‏هاي نماز جمعه، به دستور معاويه‏ خبيث، حضرت علي عليه‏السلام را لعن مي‏کردند.

«جاحظ» دشمن درجه‏ يک خاندان علوي مي‏نويسد:

معاويه در نهايت بي‏شرمي، خودش را مسلمان و علي را ملحد و کافر مي‏ناميد، لذا لعن او را جايز دانست و دستور آن را صادر کرد.

معاويه‏ ملعون در پايان خطبه‏هاي نماز جمعه مي‏گفت:

بار خدايا! ابوتراب از دين بيرون رفته، مردم را از رهروي در صراط مستقيم باز داشته است. خدايا او را سخت لعن کن و او را به عذاب سخت گرفتار ساز.

در طليعه سخن بيان شد که خلافت ابوبکر و عمر و به خصوص عثمان، زمينه‏هاي از هر جهت مساعدي براي دودمان ناپاک بني اميه فراهم ساخت تا مقام خلافت را غصب کرده و اسلام را بي‏محتوا و دگرگون سازند و توده‏هاي مسلمان را به انحراف و انحطاط کشانند و موجبات قيام و قتل امام حسين عليه‏السلام را پيش آورند.

بني اميه که با همه توان با اسلام و مسلمين جنگيدند، سرانجام احساس کردند که مردم اعتقاد به اسلام دارند، لذا با ماسک اسلام تلاش کردند تا به دولت و رياست برسند.

هنر پليد بني اميه‏

بارزترين هنر بني اميه اين بود که اسلام بدلي را بر ضد اسلام اصلي به ميدان آورد و بسياري از مسلمانان را به گمراهي کشاند.

عوامل گوناگوني که به ساختار اسلام بدلي بني اميه کمک کرد و راه پيشرفت آن‏ها را در جامعه‏ مسلمين هموار ساخت چند چيز بود:

1. عثمان، که بالاترين شخصيت بني اميه به شمار مي‏رفت و داماد پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و صاحب مقام تلقي مي‏شد، بني اميه گرد او حلقه زدند و او را با نقاب فريبنده‏اي نظير «ذوالنورين»، «حافظ قرآن»، «خليفه‏ مظلوم پيغمبر» و... بر ضد علي عليه‏السلام و خاندانش و پيروانش علم نمودند.

2. ام‏حبيبه، خواهر معاويه بود که از همسران پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم محسوب مي‏گشت و بني اميه به وسيله‏ او خودشان را «خال المؤمنين» قلمداد کردند.

3. شيوه‏ نادرست ابوبکر و عمر و به ويژه عثمان بود که معاويه‏ها را علي رغم صاحبان فضيلت مانند حضرت علي عليه‏السلام، به حکومت شام و مناطق ديگر منصوب نمودند.

4. ادعاي کتابت وحي معاويه بود. با اين که دروغ بود، ايادي او تبليغات وسيعي پيرامون آن به راه انداختند و او را نزد توده‏هاي ساده لوح، به خصوص شامي‏ها از مقدسان درجه اول جا زدند.

5. حزب‏ها و خطهاي رنگانگي بود که از اصحاب ظاهر الصلاح مانند طلحه، زبير، سعد وقاص و... به صورت رسمي يا غير رسمي تشکيل يافتند و با انواع بهانه تراشي‏ها بر ضد حضرت علي عليه‏السلام و يارانش فعاليت نمودند.

بر همين اساس حضرت علي عليه‏السلام فرمود:

اگر حق و باطل از همديگر جدا شوند، نه پيروان حق فريب مي‏خورند و نه پيروان باطل به هدف مي‏رسند، ولي مصيبت اصلي اين جاست که سياست بازان فريبکار، حق و باطل را به هم مي‏آميزند و در پناه مقدسات جامعه موضع مي‏گيرند و با اغفال مردم، مقاصد خودشان را پيش مي‏برند.

و اين شيوه‏ شيطان است که طبق فرمايش خداوند حکيم در قرآن کريم:

لأقعدن لهم صراطک المستقيم، ثم لآتينهم من بين أيديهم و من خلفهم و عن أيمانهم و عن شمائلهم

در صراط مستقيم يا راه حق موضع مي‏گيرد، و زير چتر علم و عبادت، انصاف و عدالت، اخلاق و فضيلت، متزلزل‏هاي انحراف پذير را از چهار سوي شرق و غرب و شمال و جنوب، صيد مي‏کند.

هدف از معرفي اين خاندان، انجام لعن بيش‏تر، آن هم با دلي پر از بغض و کينه، نسبت به دودمان پليد اموي است.

 

لعن عمر سعد

عمر سعد، فرزند سعد بن ابي‏وقاص است. او از سرداران دوران خلافت ابوبکر و عمر بود و در فتح ايران، نقش بسزايي داشت.

عمر سعد در سال 60 هجري، فرمانداري ري و گرگان را گرفت. در آن زمان، حماسه‏ حسيني عليه‏السلام بر ضد حاکميت امويان، در حال شکل‏گيري بود.

ابن‏زياد که براي حکمراني بر کوفيان بر گزيده شده بود، حکم فرمانداري او را به شرط سرکوبي قيام حسيني عليه‏السلام به وي داد.

از آن جا که عمر سعد از جمله کساني بود که با حضرت علي عليه‏السلام بيعت نکرد و همانند پدرش با اهل بيت رسول خدا سر سازگاري نداشت، تن به اين ننگ ابدي و موقعيت پليد داد و فرماندهي سپاه خون آشام کوفيان را پذيرفت.

البته خواهر زاده‏اش يعني حمزة بن مغيرة بن شعبه، او را از اين کار منع کرد، و گفت:

اي دايي! پيامد حرکت تو به سوي حسين، روسياهي پيش خدا و بريدن پيوند خانوادگي است، اگر همه‏ دنيا در اختيار تو باشد و آن را رها کني، براي تو بهتر است از اين که روز قيامت، در پيشگاه خدا حاضر شوي، در حالي که خون حسين به گردن توست!

البته عمر سعد که به ظاهر عالم و زاهد بود، به امام حسين عليه‏السلام گفت:

جماعتي از سفهاء گمان کرده‏اند که من قاتل شما هستم.

حضرت امام حسين عليه‏السلام فرمود:

آن‏ها از سفهاء نيستند، بلکه از علماء هستند. آگاه باش که از گندم ري نخواهي خورد!

سرانجام او فريفته‏ دنيا شد. در اين جا، سروده‏اش را ذکر مي‏کنيم:

از يک سو عبيدالله از ميان همه‏ مردم، مرا به حاکميت سرزمين ري برگزيد و عازم آن ديار هستم. از سوي ديگر مرا به جنگ با حسين مي‏خواند که نمي‏دانم کدام يک از اين دو کار پر خطر را بپذيرم.

آيا حکومت ري را که بزرگ‏ترين آرزوي من است، از دست دهم يا با ننگ نامي کشتن حسين، به خانه‏ام برگردم.

پيامد کشتن حسين آتش دوزخ است، ولي حکومت ري نيز نور چشم من است.

مي‏گويند خداوند بهشت و جهنمي آفريده است و دست‏هاي تبه کاران را با دست بندهاي آتشين عذاب مي‏کند (کنايه از اين که گفتاري بيش نيست!)

لعن شمر

شمر، معروف به «شمر بن ذي الجوشن» بود. نام پدرش اوس بن اعور يا شرحبيل است. ذي الجوشن از مشرکان حجاز بود که پس از جنگ بدر به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيد.

رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

اي ذي‏الجوشن آيا مسلمان نمي‏شوي تا نخستين مشرکي باشي که پس از جنگ بدر به دين اسلام گرويده؟

ذي الجوشن، ضمن رد دعوت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، گفت:

چگونه به آيين تو روآورم، در حالي که مي‏بينم قريش تو را همراهي نمي‏کنند؟

حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

پس اخبار شکست آن‏ها را چگونه ارزيابي مي‏کني؟

گفت:

آن را شنيده‏ام، ولي هنگامي مسلمان مي‏شوم که مکه و کبوترانش را فتح کني.

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اميدوارم شاهد آن نيز باشي.

امام حسين عليه‏السلام خطاب به او فرمود:

يابن راعية المعزي! انت اولي بها صليا

اي پسر زن بزچران! تو سزاوارتري از من به ورود در آتش.

اشاره به داستان زناي مادر او با يک چوپان است که هشام بن محمد کلبي، در کتاب مثالب در اين باره مي‏نويسد:

روزي همسر ذي الجوشن از محله‏ سبيع به قصد محله‏ کنده بيرون رفت. تشنگي بر وي چيره شد. در اين هنگام چوپاني را ديد و از او آب خواست. چوپان هم آب دادن را به گرفتن کام از وي مشروط کرد. او پذيرفت و شمر را آبستن شد.

شمر فردي پست و نااهل بود، و در رويارويي با امام حسين عليه‏السلام در لشگر عبيدالله بود. او همان کسي است که روي سينه‏ حضرت امام حسين عليه‏السلام نشست و محاسن غرقه به خون آن حضرت را گرفت.

حضرت فرمود: مرا مي‏کشي و نمي‏داني من کيستم؟!

شمر گفت: من خوب مي‏دانم تو کيستي و پدر و مادرت را مي‏شناسم و تو را مي‏کشم.

آن ملعون بعد از آن که دوازده ضربت بر آن حضرت وارد کرد، امام را به شهادت رساند.

در شيوه‏ هلاکت او نوشته‏اند که در سال 66 هجري، به همراه گروهي به اطراف کوفه گريخت و در روستاي کلتانيه مخفي شد. نامه‏اي به مصعب بن زبير نوشت و درخواست ياري کرد. مأموران مختار در تعقيب وي، پيک او را دستگير کردند و از مخفيگاه شمر باخبر شدند. شبانه او را دستگير و کشتند و بعد از اعدام، مختار دستور داد تا پيکر منحوس او را در ديگي پر از روغن جوشيده اندازند تا متلاشي گردد.

لعن الله امة اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالک بابي انت و امي.

خداوند لعنت کند گروهي را که اسب‏ها را براي جنگ با حضرتت زين کردند و لگام زدند و براي جنگ با تو آماده و مهيا شدند. پدر و مادرم فداي تو باد.

لعن بر دشمنان خاندان رسول خدا

در اين فراز از زيارت، سخن با کساني است که در کربلا اسب‏ها را زين کردند و لگام زدند و خود را مهيا و آماده جنگ با امام حسين عليه‏السلام کردند. در فصل سوگنامه کربلا به جنايت اين افراد پست، مفصلاً اشاره شده.

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:59:48
طلوع خورشید 06:24:05
اذان ظهر 11:34:03
غروب خورشید 16:43:57
اذان مغرب 17:01:26
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟