وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

حقیقت یا دروغ؟کدام را ترجیح میدهید

حقیقت یا دروغ؟کدام را ترجیح میدهید
زمان انتشار :
یکشنبه 29 شهریور 1394 | 20:15
مردم یا صادق اند یا ریاکار. چیزی به عنوان صداقت نسبی وجود ندارد ؛ زیرا صداقت، مثل راستگویی، یک فضیلت مطلق به شمار می رود. شما نمی توانید در مورد مسائل کوچک، ریاکار باشید و در مورد مسائل مهم، صادق.

مردم یا صادق اند یا ریاکار. چیزی به عنوان صداقت نسبی وجود ندارد ؛ زیرا صداقت، مثل راستگویی، یک فضیلت مطلق به شمار می رود. شما نمی توانید در مورد مسائل کوچک، ریاکار باشید و در مورد مسائل مهم، صادق.

کسی که یک گردو می دزدد، اگر فکر کند که می تواند بدون اینکه شناخته شود، فرار کند، هزار روپیه هم می دزدد. تنها می توانید با آگاهی از گذشته یک فرد، در مورد آینده او نیز نظر دهید. اگر بخواهید عکسش را عمل کنید، به منزله این است که از واقعیت، فاصله گرفته اید و خود را برای رو در رو شدن با حرف راستی که به ضررتان است، آماده کرده اید.

همان طور که خصوصیات اولیه انسانْ دستخوش تغییر نمی شود، یک دزد هم به طور ناگهانی و بدون هیچ دلیل یا انگیزه ای، به یک انسان شریف، تبدیل نمی شود. همین در مورد یک درغگو هم صادق است.

متأسفانه بعضی از آدمهای کاملاً غافل، ترجیح می دهند به فردی که می دانند دروغگوی معروفی است، اعتماد کنند تا اینکه حرفهای فرد دیگری را که می دانند هرگز یک کلمه حرف دروغ نگفته است، بپذیرند. من تصوّر می کنم این مسئله به لجاجت فوق العاده طبیعت انسان بستگی دارد.

اغلب به این نکته پی برده ام که مردم، دروغ پر زرق و برق را به حقیقتِ ساده ترجیح می دهند. در هر کدام از این موارد، دروغی که به زیبایی بیان شده است، عجیب تر از حقیقت به نظر می رسد. اینکه دروغ بگوییم و بر گفته خود مُصر باشیم، شیوه ای کاملاً نادرست است ؛ زیرا دروغِ آدم فاش می شود و هیچ کس هم به چنین بیچاره احمقی که سعی دارد با دروغ در میان مردمْ اعتماد کسب کند، توجهی ندارد تا زمانی که همه مردم بفهمند او یک دروغگوست.

 

یک اتّفاق جالب

به یاد می آورم که شاهد اتفاق جالبی بودم که با دیدن آن به اختلاف عقاید مردم در مورد صداقت پی بردم. مردی که بچه های زیادی همراهش بود، نتوانست به موقعْ خود را به قطاری که در یک ایستگاه کوچک فرعی واقع شده بود، برساند. او به بلیت فروش، یک چک ده روپیه ای داد و به سرعت به طرف زنانی که همراهش بودند، دوید تا به آنها کمک کند که خودشان را به قطاری که در حال حرکت بود برسانند ؛ قطاری که خودش هم با سختی فراوان سوار شد. همان طور که قطار، ایستگاه را ترک می کرد، مأمور بلیت فروش درحالی که کنار قطار می دوید، بلیت و باقی پول مرد مسافر را به او پس داد. مرد، بلافاصله مأمور را مطلع کرد که باقیمانده پولش اشتباه است. مأمور، خشمگینانه جواب داد: «نه، نه، آقا! بقیه پولت درست است. من هرگز پول اشتباه نمی دهم.»

مسافر فریاد زد: «اما این دفعه اشتباه کردی. قطار را نگه دار

 

-«نه، نه، نگهبان! به راهت ادامه بده، قطار را نگه ندار. باقی پول، درست است.»

مسافر هنوز پافشاری می کرد: «نگهبان! قطار را نگه دار و به حرفاین مرد گوش نده، او اشتباهی به من پول داده است»

قطار ایستاد. مأمور بلیت فروش به سرعت به سمت مسافر رفت و به خاطر اینکه باعث ایستادن قطار شده بود با لحن تندی با او شروع به حرف زدن کرد! او همچنین به خاطر زیر سؤال رفتن صداقتش عصبانی بود، آن هم در حضور مسافرانی که سرشان را از قطار بیرون آورده بودند و به دیده تمسخر به آنها نگاه می کردند.

مسافر گفت: «مرد جوان، من که به امانتداری تو شکی ندارم. این قدر مطمئن نباش که هیچ وقت اشتباه نمی کنی».

مرد بلیت فروش، لجوجانه اصرار می کرد که آقا من مطمئنم که به شما اشتباه پول ندادم!

پیرمرد راستگو درحالی که لبخندی به لب داشت جواب داد: «پس چه جوری است که من بلیت دارم، کل پولم را هم دارم و چک ده روپیه ای را که به شما داده بودم را هم دارم؟»

مأمور، بریده بریده گفت: «اوه، خدای من! آیا من چک ده روپیه ای را به شما برگرداندم؟».

مسافر جواب داد: «البته که این کار را کردید. بفرمایید» و پول را به مأمور پس داد.

- خیلی متشکرم آقا! اگر شما پول مرا به من برنگردانده بودید، حقوقم را قطع می کردند»

قطار به حرکتش ادامه داد و مأمور با خوشحالی دستش را برای مسافر و خانواده اش تکان داد و به سمت دفترش بازگشت. او یک مرد خوشحال و یا به عبارتی دیگر، عاقل بود. همه آنهایی که در قطار بودند و حتی متأسفانه خانواده خود مسافر، همگی آن مرد را یک احمق می دانستند که این همه وقتش را برای قانع کردن مأمور لجوج، به خاطر حماقتش تلف کرده و چک ده روپیه ای کامل را هم از دست داده بود؛ اما مسافر، طور دیگری فکر می کرد.

اینکه «صداقت» بهترین سیاست است، شاید یک گفته بی عیب و نقص باشد ؛ ولی اغلب ممکن است به نظر، یک راه پول ساز نیاید. خصوص، زمانی که اشخاص با سوء استفاده کردن از صداقت و راستگویی، برای منافع خود، بازار سیاه ایجاد می کنند و مثل علف هرزه از همه جا سردرمی آورند و مردم عادی فقیر یا باید با این شرایط بسازند و یا برای هر آنچه که می خواهند، بهره ای گزاف و غیر منطقی بپردازند.

 

البته این، یک طرف قضیه است و اگر منفعت تجاری، تنها هدف رفتار صادقانه باشد، تعهد معمولی که از روی صداقت می دهیم و برچسب درستکاری که روی کارهای تجاری مان می زنیم احتمالاً از جمله چنین مواردی خواهد بود که با شکست مواجه می شود.

 

با وجود این، صادق بودن، تنها در صورت دستیابی به حقیقت، معنا می دهد. پس ارضای عزّت نفس خود و رسیدن به آن آرامش بی نقصِ روحی را تنها می توان از طریق تلاش مداوم برای دستیابی به حقیقت و درستکاری مطلق و صادقانه به دست آورد. آن وقت، منافع و ملاحظات تجاری و حسابهای سود و زیان باید بدون هیچ گونه سؤالی کنار گذاشته شوند و ما نتیجه کارمان را با دستیابی به آرامش و رضایت روحی ارزیابی کنیم. برای همیشه وجدان راحتی داشتن و خود را در روابط با دوستان، ملامت نکردن، از همه ثروتهای افسانه ای با ارزش تر است.

اگر مردم برای اینکه خود را بشناسند، پاره ای از مشکلات را در نظر بگیرند و از این طریق به روشنفکری روحی برسند، به جای اینکه وقت خود را صرف اندوختن ثروتهای غیر ضروری و بیهوده کنند، به آرامش بی حد و حصری دست خواهند یافت که در واقع، خوشبختی واقعی را تشکیل می دهد. این، همان هدف نهایی همه انسانهاست، اگرچه متأسفانه آنها این را نمی دانند.

هدف انسان در زندگی، کسب خوشبختی برای خود و لزوماً خوشبختی دیگران است. این دو از هم جدا شدنی نیستند، مثل آزادی از غم، رنج، مرگ، بیماری و شک که به طبع، آخرین مورد و مهم ترین نیز به شمار می رود.

دیوانگی و شیفتگی انسان برای دستیابی به ثروت و قدرت با هر وسیله ای هر چند پَست و بی مقدار، نتیجه جستجوی مداوم رفاه و لذّت است که انسان فکر می کند می تواند آن را خریداری کند. دروغگویی و ریاکاری فقط راهی است که انسان را به سوی سرنوشتی نکبتبار می کشاند. پس می توان ریا و دروغ را «جنون آنی» نامید.

 

به سوی ثروت

اگر بخواهیم ثروت را از طریق صداقت کامل و راههای شرافتمندانه به دست بیاوریم، کاری بس کند و پر زحمت انجام داده ایم، آن قدر کُند که بیشتر مردم از آن اغنا نمی شوند. در نتیجه، آنها ریاکاری، دروغگویی و گفته ای که حاکی از عدم اعتنا به حقوق و احساسات هموطنانشان باشد را پیشه کار خود می کنند که باعث شود کارشان زودتر پیش برود. خیلیها ثروت را این گونه به دست می آورند.

وقتی ثروت بدین شکل به دست آمد، چگونه از آن لذت می برند؟ از طریق ارضای امیال شهوانی، فساد و دستیابی به ثروت بی فایده و بی اندازه و به قیمت بیچاره کردن افرادی که از خودشان بیچاره ترند. آنان خیلی زود توسط این به اصطلاح لذتها ارضا می شوند. لذتی که در این زیاده رویِ بی حسابْ نهفته است، زود فروکش می کند و جای آن را نارضایتی و پشیمانی عذاب آوری که از فقر بدتر است، می گیرد. آنها از لذت تقسیم چیزهای خوبی که در این جهان است با دیگران بی خبرند. مشغله ذهنی آنها همان به دست آوردن ثروت بیشتر و بیشتر است، نه آن انگیزش سخاوتمندانه ای که حس بذل و بخشش را در ما تحریک کرده، نهایتاً باعث شادی دیگران می شود.

ریاکاری در اعمال و رفتار این افراد، به تدریج، عزّت نفسشان را هم ضعیف می کند. آرامش روحی، هیچ مفهومی برای آنان ندارد. آنها سعی می کنند ندای وجدان را در سرگرمیهای بیشتری غرق کنند تا آنجا که زندگی، دیگر هیچ احساس لذت بخشی به آنها ندهد.

آنها ممکن است این حقیقت را بفهمند یا اینکه هیچ گاه آن را درک نکنند ؛ ولی زندگی شان را در راه کسب ثروت برای انگیزه های خودخواهانه شان تلف کرده اند، آن هم به صورت افراط در دروغگویی، ریاکاری و توجه نداشتن به دیگران. آنان هرگز به مفهوم خوشبختی واقعی نرسیده اند؛ زیرا به واقع، کمترین درکی از اینکه خوشبختی حقیقی چیست، ندارند.

خوشبختی حقیقی

خوشبختی واقعی در معرفت ما نسبت به اینکه چه چیز درست است و چه چیز اشتباه، چه چیز حقیقت محض است و چه چیزی حرفبی ارزش، نهفته است. خوشبختی در این است که فقط به دنبال حقیقت برویم؛ به خاطر نقش حقیقت، نه به خاطر سود موقتی که در ثروت یا جاه و مقام دنیوی پنهان است.

باید تنها به دنبال خوشبختی به خاطر تقویت کردن و کسب آن خصایصی باشیم که نتیجه آنها برای همیشه باقی می ماند و در کل، منجر به ارتقای معنوی ما در دنیا می شود.

صداقت، خود، مستلزم داشتن نیّت پاک است. اگر واقعاً اراده کنیم و بدانیم کاری که انجام داده ایم از روی خودخواهی و ناکامی نبوده است، بزرگ منشیِ خود را نشان داده ایم. این مسئله اشاره ای هم به داشتن صداقت با خود و گرایشهای خوبتان دارد و اشتیاق به اینکه با هر وسیله ای که در حیطه اختیار شماست، خود را به کمال برسانید.

 

راهی به کمال

تنها راه به سوی تکامل، خودشناسی است. اگر ما به این مرحله نرسیم، در واقع، تمام آنچه آموخته ایم، بی ارزش تلقی می شود. وقتی خود را بشناسید، هدف از به وجود آمدن خود و بشر را هم شناخته اید و شکی هم ندارید که چه کار می خواهید بکنید یا چگونه آن کار را می خواهید انجام دهید. صداقت و درستکاری جزئی از وجود و زندگی شما خواهد شد. لازم نیست بیهوده خود را سرگرم یافتن چیزی کنید ؛ چرا که به واقع، تمامی اینها برای خود شما آفریده شده اند. برترین خوشبختی آن است که به آنچه دارید، قانع باشید و آن را با دیگران تقسیم کنید.

 

طبیعت درونی انسان یا همان خطرات، در اصل، قوی و خوب است و از قدرت معنوی سرچشمه گرفته است ؛ همان قدرت روحانی که همه فرهیختگان، با آن به عالی ترین درجات رسیده اند.

 

انسانهایی که از نظر ما خیلی از آنها بی سواد بوده اند.

سری راما کریشنا(عارف بزرگ هندی) شاید یکی از خردمندترین انسانهای سرزمین من در عصر حاضر باشد که حتی نمی توانست نام خود را امضا کند. بدون شک، او معرفت خود را از میان کتابها به دست نیاورده است. پس از کجا این معرفت را کسب کرده است؟ آنان نه علمی داشتند، نه کسی آنها را راهنمایی کرده است. بلکه در واقع، معرفت را در خود جستجو کرده اند و به واسطه عطش ارضا نشدنی انسان برای روشنفکری روحی، به آن رسیده اند ؛ اما توسط اراده راسخ و شکیبایی که همراه خیلی از ناامیدیها و موانع بوده است. علی رغم تمام این ناامیدیها و نقاط ضعف، آنان در جستجوی نوری درونی بودند.

آنها از خود، استقامت نشان دادند و پیروز شدند. شما هم می توانید. خداوند در فطرت هر انسانی، استعداد و فضیلتی قرار داده است که به واسطه آن، روح انسان، مقرب روح پروردگار می شود، البته اگر در این راه، عزمی راسخ و نیتی پاک داشته باشد.

این چیرگی عادات و غریزه های شیطانی بر انسان است که از طریق ضعف کلّی شخصیت، سرکوب ندای وجدان و خیانت به تربیت خود درونی حاصل می شود. زندگی ای که چنین انسانی بدان اصرار می ورزد، تصویر خنده داری از آن فضایل اصیلی است که همه ما به آنها پایبندیم.

دروغگویی، ریاکاری و شرارتهایی از این قبیل، صفات بدی هستند که از ضعف ما در برابر خود برترمان ناشی می شوند. نداشتن ثبات شخصیتی، عاملی است که باعث می شود ما قادر نباشیم در برابر نیروهای شیطانی و هوا و هوسهای زندگی بایستیم.

انسانی که خوبی را می شناسد و از روی عادت با چشمانی هوشیار، بدی را انتخاب می کند، بدین شکل، وجود خوبی ای را که در اوست، نادیده می گیرد و عادات بد را تقویت کرده، قدرت ایستادگی در مقابل شیطان را از دست می دهد ؛ شیطانی که حالا تسلّط قوی و قوی تری بر زندگی و اعمالش پیدا کرده است.

به جای بدی، خوبی را انتخاب کنید. به جای عادات بد، رفتارهای خوب را فرابگیرید. «منِ» برتر خود را که در شما نهفته است، بشناسید و خواستار این باشید که انسانیت را بخش اصلی زندگی خود کنید. در این هنگام، گامهایتان قاطعانه روی سنگفرشی قرار خواهد گرفت که شما را به سوی تعالی شخصیت و روشنفکری معنوی هدایت می کند.

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:44:49
طلوع خورشید 06:07:47
اذان ظهر 12:37:48
غروب خورشید 19:08:14
اذان مغرب 19:24:37
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟