وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

تفسیر خطبه اول نهج البلاغه (بخش هفتم)

تفسیر خطبه اول نهج البلاغه (بخش هفتم)
زمان انتشار :
شنبه 11 مرداد 1392 | 18:10
آغاز آفرينش در كلام مولا

بسم الله الرحمن الرحیم

سپس خداوند پاك و منزه، طوفانى برانگيخت كه كار آن متلاطم ساختن آب و در هم كوبيدن امواج بود، طوفان به شدت مى وزيد و از نقطه اى دور، سرچشمه مى گرفت.

پس به آن فرمان داد كه آبهاى متراكم را بر هم زند و امواج درياها را به هر سو بفرستد! در نتيجه، همچون مشك سقايى آنها را به هم زد و با همان شدت كه در فضا مى وزيد، به آن امواج حمله ور شد.

آغازش را بر آخرش فرو مى ريخت و قسمتهاى ساكن آن را به امواج متحرك پيوند مى داد.

تا آبها روى هم انباشته شد و همچون قله كوه بالا آمد و امواج، كفهايى را بيرون فرستاد و در هواى باز و جوى وسيع، پراكنده ساخت و از آن هفت آسمان را پديد آورد.

آسمان پايين را همچون موج مهار شده اى قرار داد و آسمان برترين را همچون سقفى محفوظ و بلند.

بى آن كه ستونى براى نگاهدارى آن باشد و نه ميخهايى كه آن را ببندد.

سپس آسمان پايين را به وسيله كواكب و نور ستارگان درخشنده زينت بخشيد و چراغى روشنى بخش و ماهى نورافشان در آن به جريان انداخت، در مدارى متحرك و سقفى گردان و صفحه اى جنبنده.

نقش طوفانها در آغاز آفرينش

 اين بخش از كلام مولا ادامه و تكميل بخش سابق است.

باز در اينجا نخست به سراغ فهم تعبيرات بسيار دقيق و عميقى كه در كلام حضرت آمده است- بدون هيچگونه پيشداورى- مى رويم، سپس درباره چگونگى انطباق آن بر نظرات دانشمندان امروز، در مساله آفرينش جهان سخن مى گوييم.

مولا در اين بخش از كلامش، به چند مرحله اشاره مى فرمايد: نخست اين كه مى گويد:  

خداوند سبحان باد و طوفان ديگرى ايجاد فرمود (كه داراى چهار ويژگى بود كه آن را از باد و طوفانهاى معمولى كره زمين ما جدا مى كند) بادى نازا بود (ثم انشا سبحانه ريحا اعتقم مهبها) نه ابرى بود كه به هم پيوندش دهد و باران ببارد و نه گلى كه آن را بارور سازد.

(«اعتقم» از مادّۀ «عُقم» ( بر وزن قفل) به معنای خشکی مانع از قبول اثر استو «عقیم» به زنی گفته می شود که نازاست و نظفۀ مرد را نمی پذیرد وبه معنای ضیق و تنگی نیز آمده است( مفردات، لسان للعرب ومقاییس الغة).

«مَهَب» از مادّۀ« هُبوب» ( بر وزن سجود) به معنای بیدلر شدن و به حرکت درآمدن شمشیر و به طور کلّی، به هیجان درآمدن است از این رو بر وزن باد هم اطلاق می شود )

بادى كه همراه و ملازم آب بود و از آن جدا نمى شد (و ادام مربها) بر خلاف بادهاى معمولى كه دائمى نيست، گاه مى وزد و گاه آرام مى گيرد.

(«مُرَب» از کلمۀ «ربّ» است که در اصل به معنای تربیت می باشد وبه شخص مربی و مالک و خالق نیز ربّ اطلاق می شود ( مصدری است که معنای فاعلی دارد) و هرگاه از باب « افعال» (إرباب) بیاید به معنای استمرار و ملازمت است) زیرا تربیت بدون استمرارف امکان پذیر نیست). بنابراین« مربّ» که مصدر میمی است به معنای دوام و بقاست.)

بادى كه جريانش بسيار قوى و پرقدرت بود (با باد و طوفانهاى معمولى بسيار تفاوت داشت) (و اعصف مجريها).

(« أعصَفَ» از ماده « عصف» ( بروزن عصر) چنانکه گفتیم به معنای سرعت و حرکت و شدّت است.)

بادى كه از نقطه هاى دوردست سرچشمه مى گرفت ( نه همچون بادهاى معمولى كه غالباً سرچشمه هايى نزديك به خود دارد) (و ابعد منشاها ).

در مرحله دوم اشاره به ماموريت اين باد مى كند، مى فرمايد:

به او فرمان داد كه آن آب عميق و انباشته را پيوسته بر هم بكوبد (فامرها بتصفيق الماء الزخار)

(« تصفیق» از مادّۀ « صَفق»( بر وزن سقف) به معنای زدن چیزی بر چیز دیگر است به طوری که صدایی از آن برخیزد، از این رو به کف زدن تصفیق می گویند و در اینجا به معنای تکان دادن و کوبیدن آبها بر یکدیگر است ( لسان العرب، مقاییس اللغة، شرح عبده)

و امواج آن اقيانوسها را به هر سو به حركت درآورد (و اثاره موج البحار)

اين تندباد عظيم، آن آب را همچون مشك سقايان به هم زد (فمخضته مخض السقاء)

(« مَخَضَ» از مادّۀ « مَخض» (بر وزن قرض) در اصل به معنای حرکت دادن وتکان دادن مایعات در ظروف آن هاست و لذا هنگامی که ماست را در مشک تکان می دهند تا کره از آن جدا شود این تعبیر به کار می رود.)

و آن را به شدت به سوى فضا بالا برد (و عصفت به عصفها بالفضاء)

اين تندباد قسمتهاى نخست اين آب را بر آخرش مى ريخت و بخشهاى ساكن را به سوى قسمتهاى متحرك مى برد (ترد اوله الى آخره و ساجيه الى مائره)

(«ساجی» از مادّۀ « سَجو» ( بروزن سهو) به معنای سکون و آرامش است.

« مائر» از مادّۀ « مَور» (بر وزن فور) در اصل به معنای جریان سریع است این واژه بر« جادّه» نیز اطلاق می شود چرا که مردم در آن حرکت و رفت و آمدند)

در مرحله سوم مى فرمايد:

آبها بر روى هم متراكم شدند و بالا آمدند (حتى عب عبابه)

(« عُباب» از مادّۀ« عَبّ» به معنای نوشیدن آب به سرعت و بدون وقفه است و به همین جهت به آب فراوان و باران زیاد و سیل عظیم« عبابم گفته می شود و دراینجا به معنای متراکم شدن آبها بر روی یکدیگر است.)

و قسمتهاى متراكم آب، كفهايى از خود به بيرون پرتاب كردند (و رمى بالزبد ركامه)

(« رُکام» به معنای متراکم است که قبلاً به ان اشاره شد.)

سرانجام در مرحله چهارم :

 خداوند اين كفها را در فضاى وسيع بالا و جو گشاده و گسترده، بالا برد (فرفعه فى هواء منفتق و جو منفهق)

(«مُنفَهِق» از مادّۀ «فَهق»( بر وزن فرق) به معنای گستردگی و وسعت است و از این رو قسمت گسترده درّه و ظرف پر آب را« منفهق» گویند.)

و از آن آسمانهاى هفتگانه را آفريد و منظم ساخت (فسوى منه سبع سماوات)

اين در حالى بود كه قسمتهاى پايين آن را همچون موج مهارشده اى قرار داد.

و قسمتهاى بالا را همانند سقفى محفوظ و بلند، ساخت (جعل سفلاهن موجا مكفوفا و علياهن سقفا محفوظا و سمكا مرفوعا)

(«مکفوف» از ماده « کفّ» ( بروزن سدّ) به معنای قبض و انقباض و جمع کردن چیزی است. به قسمت پایین دست « کفّ» گفته می شود زیرا به وسیلۀ آن قبض و انقباض صورت می گیرد و به نابینان «مکفوف» می گویند چون چشم او منقبض و بسته است.

«سَمک» در اصل به معنای بلندی و ارتفاع است و به سقف خانه « سمک» می گویند چون مرتفع است.)

در حالى كه هيچ ستونى كه آن را نگاه دارد نبود و نه ميخ و طنابى كه آن را به نظم و بند كشد (بغير عمد يدعمها و لا دسار ينظمها)

(«عمد» بر وزن (سبد) و « عُمُد» (بر وزن شتر) هردو جمع «عمود» به معنای ستون است.

« یَدعَمُ» از مادّۀ «دَعم» ( بروزن فهم) به معنای بر پا نگه داشتن چیزی است و « دِعام» و « دعامة» به معنای چوب هایی است که به وسیلۀ آن داربست را برپا می دارند و به هر چیز و شخص بر پا دارنده نیز اطلاق می شود.

« دسار» به معنای میخ و همچنین به معنای ریسمانی است که چیزی را با آن محکم می بندند.)

سرانجام پنجمين و آخرين مرحله فرا رسيد:

خداوند آسمانها را به زينت كواكب و نور ستارگان درخشنده بياراست (ثم زينها بزينه الكواكب و ضياء الثواقب)

(« ثواقب» از مادّۀ « ثشقب» ( بر وزن سقف) به معنای سوراخ کردن، پاره نمودن ونفوذ در چیزی است و به ستارگان درخشان از این جهت « ثواقب» گفته می شود که گویی نورشان چشم را سوراخ کرده و در آن نفوذ می کند و یا اینکه نور آنها از آسمان گذشته و به ما می رسد.)

او در آن چراغى روشن و نورافشان (خورشيد تابان) و ماهى روشنگر در مدارى متحرك و سقفى گردان و صفحه اى جنبنده به حركت درآورد (و اجرى فيها سراجا مستطيرا و قمرا منيرا فى فلك دائر و سقف سائر و رقيم مائر)

(« مستطیر» از مادّۀ « طَیر» در اصل به معنای سبک بودن چیزی در هواست سپس به معنای هر چیز سریع و همچنین پرندگان آمده است و« مستطیر» به معنای پراکنده و گسترده است. این واژه به طلوع صبح هنگامی که نور آن در افق پخش می شود نیز اطلاق می گردد.

« رقیم» از مادّۀ «رَفم» ( بر وزن رزم) در اصل به معنای خط و کتابت است و رقیم به معنای کتاب آمده است. به صفحه آسمان به خاطر اینکه همچون صقحه کتابی است که با نقوش ستارگان پر شده نیز رقیم گفته می شود.( مفردات، لسان العرب ومقاییس اللغة))

نكته ها

تطبيق اجمالى اين گفتار بر نظرات امروز

دانشمندان امروز درباره پيدايش جهان نظرياتى دارند كه از حدود فرضيه ها تجاوز نمى كند، زيرا هیچ كس در ميلياردها سال قبل وجود نداشت تا چگونگى پيدايش جهان را مشاهده كند.

ولى به هر حال قراينى در دست است كه بعضى از اين فرضيه ها را دقيقاً تاييد مى كند.

تعبيراتى كه در كلام مولا آمده بر فرضيه هاى معروف، كاملاً قابل انطباق است كه در ذيل، از نظر خوانندگان عزيز مى گذرد بى آن كه بخواهيم ادعا كنيم منظور مولا حتما همين ها بوده است.

همانگونه كه در شرح و تفسير بحثهاى قبل آورديم، جهان در آغاز، توده فشرده اى از گازهاى متراكم بود كه شباهت زيادى با مايعات داشت كه هم تعبير ماء (آب) درباره آن صحيح بود و هم تعبير به دخان (دود) كه در آيات قرآن آمده است.

آفريدگار جهان دو نيروى عظيم بر آن مسلط ساخت كه از آن در كلام بالا به عنوان دو باد تعبير شده است:

نيروى جاذبه كه آن را در كنار هم نگه مى داشت و از متلاشى شدن، حفظ مى كرد و نيروى دافعه كه بر اثر گردش دورانى به دور خود و به وجود آمدن نيروى گريز از مركز، آن را به سوى خارج مى كشاند و اين همان باد و طوفان شديد دوم بود.

هر گاه بپذيريم گردش دورانى نخستين جهان، داراى نوسان بوده گاه شديدتر و گاه ملايمتر مى شده، طبيعى است كه امواج عظيم و سهمگينى در آن توده گاز مايع گون به وجود مى آمده، دائماً امواج به روى هم متراكم و سپس فرو مى ريخته است.

سرانجام قسمتهايى كه سبكتر بودند و از وزن مخصوص كمترى برخوردار بودند - و از آن در كلام مولا تعبير به كف شده است - به فضاى بيرون پرتاب شدند.

(فراموش نكنيد كه (زَبَد) هم به كفهاى روى آب گفته مى شود و هم چربيها و كره هايى كه به خاطر سبك بودن بر روى محتواى درون مشك ظاهر مى شود، اطلاق مى گردد)

بدينسان حركت دورانى شدت گرفت، بخشهاى عظيمى از اين توده بزرگ جدا شدند و به فضا پرتاب گشتند.

آنها كه شدت بيشترى داشتند به نقاط بالاتر رفتند و آنها كه شدت كمترى داشتند در نقاط پايين تر قرار گرفتند.

ولى آنها كه به نقاط دورتر رفتند، باز به خاطر نيروى جاذبه نتوانستند به كلى فرار كنند و به صورت سقف محفوظى درآمدند و بخشهاى پايين تر، امواج كم فشارترى بودند كه از آن تعبير به موج مكفوف فرموده است.

آسمانهاى هفتگانه (كه بعداً درباره آنها سخن خواهيم گفت)در اين فضاى وسيع ظاهر گشتند، بى آن كه ستونى در ميان آنها ديده شود و ميخ و طنابى آنها را نگهدارى كند؛ تنها، تعادل نيروى جاذبه و دافعه بود كه اينها را در جايگاه خود نگه مى داشت و در مدارشان به حركت درمى آورد.

در آن زمان فضا پر از كرات كوچك و بزرگ بود و قطعات پراكنده اين امواج به خارج پرتاب شده، به طور تدريج، قطعات كوچكتر به حكم جاذبه به سوى كرات بزرگتر كشيده شدند و فضا جاروب شد و ستارگان، درخشيدن گرفتند و كواكب، زينت بخش شدند، خورشيد، نور افشانى كرد و ماه، تابندگى را آغاز نمود و هر كدام در مدار خود به گردش درآمدند.

در بعضى از فرضيه ها درباره پيدايش جهان آمده است كه عامل جدايى منظومه ها و كهكشانها و كرات آسمانى از توده نخستين، يك انفجار عظيم درونى بوده كه عامل آن به طور دقيق براى هيچ كس مشخص نيست.

اين انفجار، بخشهاى عظيمى از توده گاز مايع گون نخستين را به فضاى اطراف پرتاب كرد و كرات و منظومه ها را تشكيل داد.

ممكن ا ست تعبيرى كه در كلام مولا علیه السّلام آمده است، كه تندباد و طوفان ديگرى وزيدن گرفت كه سرچشمه آن نقطه دوردستى بود و آن آب را به شدت به هم زد تا كفها بر آن آشكار شد، اشاره به همين انفجار عظيم كه از اعماق ماده نخستين سرچشمه گرفت، باشد.

ولى به هر حال همانگونه كه در بالا گفته شد، هدف اين است كه انطباق تعبيرات اين خطبه را با فرضيه هاى موجود درباره پيدايش جهان روشن سازيم، نه يك قضاوت و داورى قطعى دراين باره.

چگونگى پيدايش جهان

از مسائل بسيار پيچيده اى كه دانشمندان و متفكران با آن روبرو هستند، مساله چگونگى پيدايش اين جهان است.

مساله اى كه به ميلياردها سال قبل باز مى گردد و شايد در انديشه هيچ انسانى نگنجد.

به همين دليل دانشمندان بزرگ با تمام فرضيه هايى كه در اين باره اظهار داشته اند و مطالعات طاقت فرسايى كه به خاطر اين مساله انجام داده اند، به جايى نرسيدند و همگى در برابر آن اظهار عجز مى كنند.

ولى روح كنجكاو بشر به او اجازه نمى دهد كه خاموش بنشيند و در اين باره سخنى نگويد.

در واقع زبان حال دانشمندان اين است، كه اگر چه ما از رسيدن به كنه اين موضوع عاجز و ناتوانيم، ولى مايل هستيم، شبحى از آن را در ذهن خود ترسيم كرده، روح تشنه و كنجكاو خود را كمى سيراب كنيم.

در آيات قرآن و روايات اسلامى نيز تنها اشارات فشرده اى نسبت به اين مساله ديده مى شود كه آن هم جز شبح نيمه روشنى در ذهن ترسيم نمى كند و طبيعت مساله نيز چنين ايجاب مى كند.

به هر حال آنچه در اين خطبه شريفه درباره پيدايش جهان آمده است، هماهنگ است با آنچه در خطبه 211 مى خوانيم كه مى فرمايد:

و كان من اقتدار جبروته و بديع لطائف صنعته ان جعل من ماء البحر الزاخر المتراكم المتقاصف يبسا جامدا ثم فطر منه اطباقا ففتقها سبع سموات، بعد ارتتاقها

از قدرت و جبروت و لطايف صنعت بديع خداوند اين بود كه، از آب درياى پرامواج و متراكم و متلاطم كه امواجش سخت به هم مى خوردند، موجود جامدى آفريد و سپس طبقاتى از آن خلق كرد و بعد از پيوستگى، آنها را از هم گشود و هفت آسمان را به وجود آورد.

در روايات اسلامى نيز بحثهاى فراوانى در اين زمينه ديده مى شود و غالب روايات با آنچه در اين خطبه نهج البلاغه آمده هماهنگ است، با اين تفاوت كه در بسيارى از آنها آمده است، نخست كفهايى بر روى آن آب پيدا شد و از آن كفها بخار يا دودى برخاست و آسمانها را به وجود آورد.

(برای آگاهی بیشتر از این روایات می توانید به جلد های3، 10و57 بحارالنوار( چاپ بیروت) مراجعه نمایید. بیشتر این احادیث در جلد57 می باشد.)

ولى همانگونه كه گفته شد اين تعبيرات منافاتى با هم ندارند.

چرا كه ماده نخستين به احتمال قوى گاز فشرده مايع گونى بوده و تعبيراتى مانند آب و بخار و دخان (دود) در مورد مراحل مختلف آن صادق بوده است.

اين نكته نيز قابل توجه است كه تضادى ميان رواياتى كه مى گويد، اولين چيزى كه خدا آفريد، آب بود يا اين كه نخستين چيزى كه خداوند آفريد، نور پيامبر صلی الله علیه و آله و سلّم يا عقل بوده است، وجود ندارد.

زيرا بعضى از اين روايات ناظر به خلقت عالم ماده و بعضى ناظر به خلقت عالم مجردات و ارواح است.

از آنچه در بالا گفته شد، روشن مى شود كه هيچ منافاتى بين اين روايات و آنچه در آيه 11 سوره فصلتدر قرآن مجيد آمده كه مى فرمايد:

ثم استوى الى السماء و هى دخان

سپس به آسمانها پرداخت در حالى كه دود بودند.

 نيز وجود ندارد.

فرضيه هاى موجود در عصر نزول قرآن درباره پيدايش جهان

 از نكات جالب اين كه در محيط نزول قرآن - يا به تعبير صحيح تر در عصرى كه قرآن نازل شد - درباره پيدايش جهان دو نظريه معروف وجود داشت:

يكى نظريه هيات (بطلميوس) بود كه حدود پانزده قرن بر محافل علمى جهان سايه افكنده بود و تا اواخر قرون وسطى نيز ادامه داشت.

مطابق اين فرضيه زمين مركز جهان بود و نه فلك به دور آن گردش مى كردند. افلاك همانند پوست پياز، شفاف، بلورين و بر روى هم بودند. ستارگان سيار (عطارد، زهره، مريخ، مشترى و زحل) هر كدام در فلكى جاى داشتند و ماه و خورشيد نيز هر يك داراى فلكى بودند.علاوه بر اين هفت فلك، فلكى مربوط به ستارگان ثابت بود.

(منظور از ستارگان ثابت مجموعه هاى ستارگانى هستند كه با هم طلوع و غروب دارند و جاى خود را در آسمان تغيير نمى دهند بر خلاف پنج ستاره اى كه در آغاز نام برديم)

بعد از فلك هشتم يعنى فلك ثوابت فلك اطلس بود، فلكى كه هيچ ستاره نداشت و كار آن گرداندن مجموعه جهان بالا به دور زمين بود و نام ديگرش فلك الافلاك بود.

فرضيه ديگر، فرضيه عقول عشره بود، كه آن هم از فرضيه بطلميوس كه ناظر به جهان طبيعت بود كمك مى گرفت.

مطابق اين نظريه كه از سوى جمعى از فلاسفه يونان ابراز شده بود، خداوند در آغاز يك چيز بيشتر نيافريد و آن عقل اول بود (فرشته يا روح عظيم و مجردى كه نامش را عقل اول گذاشتند)

اين عقل دو چيز آفريد: عقل دوم و فلك نهم.

سپس عقل دوم، عقل سوم و فلك هشتم را آفريد و به همين ترتيب ده عقل و نه فلك آفريده شد و عقل دهم، موجودات اين عالم را به وجود آورد.

اين سلسله مراتب فرضى، در واقع هيچ دليلى نداشت همانگونه كه فرضيه بطلميوس نيز فاقد دليل كافى بود، ولى هر چه بود قرنهاى طولانى بر افكار حكومت كرد.

اما قرآن و روايات اسلامى نه فرضيه اول را پذيرفت و نه فرضيه دوم را، چرا كه در آيات و روايات معروف- مخصوصاً در نهج البلاغه- اثرى از آن نمى يابيم.

و اين خود از شواهد عظمت و استقلال قرآن و اخبار اسلامى و سرچشمه گرفتن آنها از مبدا وحى و نه از افكار بشرى است و گرنه به رنگ همانها درمى آمد.

(بلکه بعضی از آیات قرآن اشاره به حرکت زمین دارد، مانند آیه 88 سورۀ «نمل»: وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ و آیه 25 سورۀ « مرسلات» أَلَمْ نَجْعَلِ الأرْضَ کِفَاتًا ( بنابر بعضی از تفاسیر)  و بعضی دلالت بر شناور بودن خورشید و ماه در فضای عالم بالا می کند، مانند: آیه40 سوره «یس»: لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ. ( برای شرح بیشتر به تفسیر نمونه مراجعه کنید))

چگونگى پيدايش جهان هستى را در كلام اميرمومنان على علیه السّلام كه هماهنگ با بسيارى از روايات ديگر است، مشاهده كرديد.

آنچه در آيات قرآنى و روايات اسلامى به چشم مى خورد، مساله آسمانهاى هفتگانه است، نه افلاك نُه گانه و نه عقول عشره، تفسير آسمانهاى هفتگانه در بحث آينده خواهد آمد.

ولى متاسفانه جمعى از شارحان قديم نهج البلاغه - كه تحت تاثير فرضيه عقول عشره و نظريه بطلميوس در پيدايش جهان واقع شده بودند- آن را به شرح نهج البلاغه كشانده و سعى داشته اند خطبه بالا را بر آن منطبق سازند، اصرارى كه هيچ ضرورت و لزومى نداشت، چرا كه هر دو، فرضيه بودند، فرضيه هايى كه بطلان آنها امروز ثابت شده است.

مشاهدات علمى امروز و تجربيات دانشمندان فلكى به روشنى ثابت كرده است، فلكى به آن معنا كه بطلميوس مى پنداشت، وجود ندارد و ستارگان ثابت و سيار كه عدد آنها به مراتب بيش از آن است كه قدما مى پنداشتند در فضاى خالى (سيارات به دور خورشيد نه به دور زمين و ثوابت بر محورهاى ديگرى) دور مى زنند و زمين، نه تنها مركز جهان نيست بلكه سياره كوچكى از سيارات منظومه شمسى است كه آن هم به نوبه خود منظومه كوچكى از ميليونها و ميلياردها منظومه جهان بالاست.

اما طرفداران عقول عشره علاوه بر اين كه يك پايه فرضيه خود را از هيات بطلميوس گرفته اند- كه بطلان آن امروز از مسلمات است- پايه ديگر را بر بعضى از قواعد عقليه، ( قاعده الواحد لا يصدر منه الا الواحد) كه اينجا جاى شرح آن نيست، گذارده اند.

(قاعده الواحد لا يصدر منه الا الواحد یعنی از یکی، جز یکی پدیدار نگردد؛ پس بسیار، از یکی آفریده نباشد. مبدا واحد را در واحد و منشا کثیر را در کثیر باید جستجو نمود.)

از آنجا كه اين قاعده از نظر بسيارى از دانشمندان فاقد دليل كافى است، پايه ديگر آن نيز بى اعتبار خواهد شد.

(مرحوم «خواجه نصیرالدین طوسی» در « تجریدالاعتقاد» اشاره به دلایل پنج گانه فرضیّه عقول عشره کرده و همه را نادرست می شمرد و در یک عبارت کوتاه می گوید: «وَ اَدُلَّةُ وَجُودِهِ مَدخُلة»- برای توضیح بیشتر، به کلام خواجه و کلام علامه حلّی در شرح آن مراجعه فرمایید.)

منظور از آسمانهاى هفتگانه چيست؟

نه تنها در خطبه مورد بحث و بعضى ديگر از خطبه هاى نهج البلاغه (خطبه 211)، بلكه در متن قرآن مجيد نيز سخن از سماوات سبع (آسمانهاى هفتگانه) به ميان آمده است.

(جالب اینکه در هفت آیه از قرآن، اشاره به« سموات سبع» شده است.( بقره، آیه29، اسراء آیه44، مومنون86، فصّلت12، طلاق12، ملک3 و نوح15) در بعضی از آیات نیز با تعبیرات دیگری به آن اشاره شده است.)

در ميان دانشمندان قديم و جديد براى آسمانهاى هفتگانه تفسيرهاى گوناگونى ديده مى شود كه اينجا، جاى بحث همه آنها نيست و از ميان آنها اين تفسير، صحيح تر به نظر مى رسد كه منظور از آسمانهاى هفتگانه همان معنى واقعى كلمه است، آسمان به معنى مجموعه اى از ستارگان و كواكب عالم بالا و منظور از عدد هفت همان عدد معروف است نه عدد كثير به معنى بسيار، منتهى از آيات ديگر قرآن چنين برمى آيد، كه آنچه را ما از ستارگان ثابت و سيار و كهكشانها مى بينيم همه مربوط به مجموعه آسمان اولاست.

بنابراين در ماوراى اين مجموعه عظيم، شش مجموعه عظيم ديگر كه شش آسمان را تشكيل مى دهد وجود دارد كه از دسترس علم انسان تاكنون بيرون مانده است.

آيه ششم سوره (صافات) گواهى بر اين معنى است:

انا زينا السماء الدنيا بزينه الكواكب

 ما آسمان پايين را (يا آسمان نزديك را) با ستارگان زينت بخشيديم.

همين معنى در آيه 12 سوره (فصلت) آمده است:

و زينا السماء الدنيا بمصابيح

 ما آسمان پايين تر را با چراغهاى ستارگان زينت بخشيديم.

و در آيه 5 سوره (ملك) مى خوانيم:

و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح

جالب اين كه مرحوم علامه مجلسى نيز در بحارالانوار اين تفسير را به عنوان يك احتمال كه به فكر او خطور كرده است يا به تعبير امروز برداشتى كه از آيات و روايات داشته، ذكر نموده است.

(بحارالنوار، ج55، صفحه78)

درست است كه ابزارهاى علمى امروز، هنوز پرده از اين عوالم ششگانه برنداشته، ولى در واقع هيچ دليلى بر نفى آن از نظر علوم روز نيز وجود ندارد و شايد در آينده راز اين معما گشوده شود، بلكه از كشفيات بعضى از دانشمندان فلكى چنين برمى آيد كه شبحهايى از دور، درباره وجود عوالم ديگر به چشم مى خورد، مثلا در بعضى از مجله هاى فضايى از قول رصدخانه معروف (پالومار) چنين آمده است:

با دوربين رصدخانه پالومار ميليونها كهكشان جديد كشف شده كه بعضى از آنها هزار ميليون سال نورى با ما فاصله دارد، ولى بعد از فاصله هزار ميليون سال نورى فضاى عظيم و مهيب و تاريكى به چشم مى خورد كه هيچ چيز در آن ديده نمى شود، اما بدون ترديد در آن فضاى مهيب و تاريك صدها ميليون كهكشان وجود دارد كه دنيايى كه در سمت ماست با جاذبه آن كهكشانها نگهدارى مى شود، تمام دنياى عظيمى كه به نظر ما مى رسد و داراى صدها هزار ميليون كهكشان است جز ذره كوچك و بى مقدار، از يك دنياى عظيمتر نيست و هنوز اطمينان نداريم كه در فراسوى آن دنياى دوم دنياى ديگرى نباشد.

(مجله فضا، شماره56، فروردین سال1351)

بنابراين عوالمى كه براى بشر تاكنون كشف شده، با تمام عظمت خيره كننده و حيرت آورى كه دارد، گوشه كوچكى از اين عالم بزرگ است و چه بسا عوالم ششگانه ديگر در آينده نيز بر انسانها روشن شود.

چگونگى آگاهى امام علیه السّلام از اين امور

قابل توجه اين كه اميرمومنان على علیه السّلام تعبيراتى را كه در بالا، درباره پيدايش جهان هستى دارد، هرگز به صورت يك فرضيه و احتمال نيست، بلكه با قاطعيت، همانند كسى كه حاظر و ناظر بوده، از آن سخن مى گويد و اين دليل بر آن است كه او علم خود را از خزانه غيب الهى يا از تعليمات پيامبر صلی الله علیه و آله و سلّم كه آن نيز از مبدأ وحى سرچشمه مى گرفت، دريافت داشته و به گفته ابن ابى الحديد اينها نشان مى دهد كه على علیه السّلام همه علوم را داشته و اين معنى از فضايل و مناقب او بعيد نيست.

(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد1، صفحه80)

چگونه چنين نباشد در حالى كه در جاى ديگر خودش مى فرمايد:

انا بطرق السماء اعلم منى بطرق الارض

 من به راههاى آسمان، از راههاى زمين داناترم.

(نهج البلاغه، خطبه189)

شرح نهج البلاغه

ناصر مکارم شيرازي

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:26:08
طلوع خورشید 05:45:20
اذان ظهر 11:23:17
غروب خورشید 17:00:51
اذان مغرب 17:17:00
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟