وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

تفحص شهدا با رمز یا زهراسلام الله علیها

تفحص شهدا با رمز یا زهراسلام الله علیها
زمان انتشار :
یکشنبه 21 دی 1399 | 21:55
هر روز به حضرت زهراسلام الله علیها توسل کنیم ناامید نمی‌شویم.روی کفن شهدایی که تفحص می‌شوند نام آن بزرگواری را که در آن روز توسل کرده‌ایم می‌نویسیم....

بسم الله الرحمن الرحیم

تفحص شهدا با رمز یا زهراسلام الله علیها

هر روز به حضرت زهراسلام الله علیها توسل کنیم ناامید نمی‌شویم.

 روی کفن شهدایی که تفحص می‌شوند نام آن بزرگواری را که در آن روز توسل کرده‌ایم می‌نویسیم.

داخل معراج شرهانی که می‌شوی می‌بینی روی‌ کفن اکثر شهداء نوشته شده

السلام‌علیک‌ یا‌فاطمه‌الزهراسلام الله علیها

ای آن که خدایی که تو را خلق کرد پیش از خلقت بیازمود و در آن آزمایش برهر گونه بلا و مصیبت تو را شکیبا و بردبار گردانید و ما چنین پنداریم که دوستان شما هستیم و مقام بزرگی شما را تصدیق می‏کنیم و بر هر دستور و تعلیمات الهی که پدر شما و وصیش که درود حق بر او و آلش باد برای ما آورد صبور و مطیع خواهیم بود تا به ما مژده رسد که بواسطه دوستی شما ما را از گناهان پاک سازد .

سلام بر تو ای صدیقه طاهره که به راه دین شهید گردیدی.

سلام بر تو ای آنکه خدا از تو خشنود و تو از خدا خشنودی.

بیزارم از آنکه شما از او بیزارید و دوستم با آن که شما با او دوستید و دشمنم با هر که شما با او دشمنید.

ناراضیم از هر که شما از او ناراضی هستید و محبوب من است هر که محبوب شماست و بر صدق گواهی من خدا کافی است.

خدا را گواه می‏گیرم و پیغمبران و فرشتگان را خدا را گواه می‏گیرم و فرشتگان را که من دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما و با هر که محاربه کند با شما، محاربم.

پروردگارا درود فرست بر او درودی که مقامش نزد تو بیفزاید و نزد تو شرافت یابد و از مقام رضا و خشنودیت منزلت گیرد از ما سلام به روح پاک آن بزرگوار برسان و بواسطه دوستی و محبت او ما را فضل و احسان و رحمت و مغفرت کرامت فرما که تو ای خدا دارای مقام عفو با لطف و کرامتی.

توسل به ائمه اطهار برای رفع حوائج گزینه ای است که در بین ما مرسوم است. به محض اینکه احساس کردیم دست ما از عوامل دنیایی قطع شده در خانه اهل بیت را می زنیم و از آنها مدد می گیریم .طبق دستورات و سیری در زندگی اهل بیت در می یابیم که آنها در خیلی از مشکلات به مادرشان حضرت زهرا سلام الله علیها متوسل می شدند و دستور داده اند که ما هم به بی بی دوعالم متوسل شویم .توسل به بانو حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان سرور زنان عالم برای تمامی انسان ها از زن و مرد می تواند آرام بخش باشد، کسی که عالم به خاطر او خلق شده و زمین و آسمان ها به وجودش افتخار می کنند.

دیدم خبری نشد. بعد گریه کردم و گفتم عیبی ندارد و ما دو تا این‌جا هستیم؛ ولی من فکر می‌کردم شما تا اسم حضرت زهرا سلام الله علیها بیاید، غوغا می‌کنید.

اعتقادم این بود که در برابر اسم حضرت زهرا سلام الله علیها از خودتان واکنش نشان می‌دهید.

در همین حال و هوا دستم به کتانی او خورد.

دیدم روی زبانه‌ی کتانی نوشته است: حسین سعیدی از اردکان یزد

ولی اگر نیتت را خالص برای خدا کردی ، بی ریا از حضرت خواسته ای داشتی مخصوصاً اگر واسطه ای با آبرو میان تو و حضرت قرار گرفت به پاکی شهدای 8 سال جنگ تحمیلی و دعای مادران داغدارشان بدرقه راهت شد تو پیروز می شوی و از توجه ویژه حضرت بهره مند می شوی .

 همانطور که اعضاء گروه تفحص بودند.

برای رضای خدا و به قصد پیدا کردن گلگون کفنان این مرز و بوم سختی های زیادی را کشیدند تا مادرانی را از چشم انتظاری در بیاورند .

تا برای منو و تو حکایت کنند از شهدا .

تا شهدا نسل منو و تو را هم بخرند و در این راه عده ای مزد خود را گرفتند و شهید شدند و عده ای دیگر مزدشان را روز قیامت از بی بی دوعالم خواهند گرفت . آمین

و اکنون گوشه هایی از عنایات  حضرت ام ابیها سلام الله علیها را در امر تفحص شهدا برایت بازگو می کنم . باشد که شهدا بپذیرند و شفیع باشند ما را نزد مادرشان در روزی که همه سراپا اندوه و حسرتند...

سال 72 در محور فکه اقامت چند ماهه ای داشتیم.ارتفاعات 112 مأوای نیروهای یگان ما بود.بچه ها تمام روز مشغول زیر و رو کردن خاکهای منطقه بودند.شبها که به مقرمان بر می گشتیم،از فرط خستگی و ناراحتی، با هم حرف نمی زدیم مدتی بود که پیکر هیچ شهیدی را پیدا نکرده بودیم.

روزی یکی از دوستان ،برای عقده گشایی نوار مرثیه حضرت زهراسلام الله علیها را توی خط گذاشت، و نا خودآگاه اشک ها سرازیر شد.

آن روز ابر سیاهی آسمان منطقه را پوشانده بود و اصلاً فکه آن روز خیلی غمناک بود.

قطرات اشک در چشم بچه ها جمع شده بود.

هر کس زیر لب زمزمه ای با حضرت داشت.

در همین حین،درست روبروی پاسگاه بیست وهفت،یک بند انگشت نظرم را جلب کرد.با سرنیزه مشغول کندن زمین شدم و سپس با بیل.

 وقتی خاکها را کنار زدم یک تکه پیراهن از زیر خاک نمایان شد.مطمئن شدم که باید شهیدی در اینجا مدفون باشد.

خاکها را بیشتر کنار زدم،پیکر شهید کاملاً نمایان شد.

خاکها که کاملاً برداشته شد متوجه شدم شهید دیگری نیز در کنار او افتاده به طوری که صورت هر دویشان به طرف همدیگر بود.

بچه ها آمدند و طبق معمول ،با احتیاط خاکها را برای پیدا کردن پلاکها جستجو کردند.

با پیدا شدن پلاکهای آن دو ذوق و شوقمان دو چندان شد.

در همین حال بچه ها متوجه قمقمه هایی شدند که در کنار دو پیکر قرار داشت، هنوز داخل یکی از قمقمه ها مقداری آب وجود داشت.

همه بچه ها محض تبرک از آب قمقمه شهید سر کشیدند و با فرستادن صلوات، پیکرهای مطهر را از زمین بلند کردند.

در کمال تعجب مشاهده کردیم که پشت پیراهن هر دو شهید نوشته شده بود:

 می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم.

می گفت صبح زود برای نماز بلند شدیم بعد نماز و زیارت عاشورا و خوردن صبحانه از معراج حرکت کردیم، هر روز با نام یکی از معصومین و توسل به ایشان کارمان را شروع می کردیم و اون روز هم نوبت بی بی فاطمه زهراسلام الله علیها بود، بچه ها داشتند برای همدیگر از حضرت زهرا می گفتند و زیر لب زمزمه می کردند و نوحه می خواندند، آن روز از یک محل پنج شهید پیدا کردیم که یکی از شهدا پلاک نداشت یعنی گمنام بود ....

هر روز به حضرت زهراسلام الله علیها توسل کنیم ناامید نمی‌شویم.

 روی کفن شهدایی که تفحص می‌شوند نام آن بزرگواری را که در آن روز توسل کرده‌ایم می‌نویسیم.

داخل معراج شرهانی که می‌شوی می‌بینی روی‌ کفن اکثر شهداء نوشته شده:

 السلام‌علیک‌ یا‌فاطمه‌الزهراسلام الله علیها

چند تا شهید پیدا کردیم .

یکی‌شان گمنام بود.

 قرار شد بررسی دقیق برای شناسایی در مقر انجام بشه.

 پیکر باقی مانده و وسایلش را گذاشتیم داخل گونی.

 رفتیم مقر.

هنوز در گونی را باز نکرده بودیم یکی از بچه‌ها گفت:

بیایید به خانم حضرت زهراسلام الله علیها توسل کنیم. هر کس یه نذری کرد.

یک نفر گفت: هزار تا صلوات برای بی‌بی و

در گونی که باز شد اولین چیزی که پیدا کردیم روی پیراهن نوشته شده بود یا زهرا سلام الله علیها

هویتش هم پیدا شد.

اون روز هم نوبت بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیهابود، بچه ها داشتند برای همدیگر از حضرت زهرا می گفتند و زیر لب زمزمه می کردند و نوحه می خواندند، آن روز از یک محل پنج شهید پیدا کردیم که یکی از شهدا پلاک نداشت یعنی گمنام بود ....

یک‌بار اتفاق افتاد که بچه‌ها چند روز می‌گشتند و شهید پیدا نمی‌کردند.

رمز شکستن قفل و پیدا کردن شهید، نام مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها بود.

 15 روز گشتیم و شهید پیدا نکردیم.

بعد یک روز صبح بلند شده و سوار ماشین شدیم که برویم. با اعتقاد گفتم: امروز شهید پیدا می‌کنیم، بعد گفتم که این ذکر را زمزمه کنید:

دست و من عنایت و لطف و عطای فاطمه سلام الله علیها

منم گدای فاطمه، منم گــــــدای فاطمه سلام الله علیها

تعدادی این ذکر را خواندند.

بچه‌ها حالی پیدا کردند و گفتیم:

یا حضرت زهرا سلام الله علیها ما امروز گدای شماییم.

 آمده‌ایم زائران امام حسین  علیه السلام را پیدا کنیم.

 اعتقاد هم داریم که هیچ گدایی را از در خانه‌ات رد نمی‌کنی.

همان‌طور که از تپه بالا می‌رفتیم، یک برآمدگی دیدیم.

کلنگ زدیم، کارت شناسایی شهید بیرون آمد. شهید از لشگر 17 و گردان ولی‌عصرعجل الله تعالی فرجه و شریف بود.

یک روز صبح چند تا شهید پیدا کردیم.

در کانال ماهی که اکثراً مجهو‌ل‌الهویه بودند.

 اولین شهیدی که پیدا شد، شهیدی بود که اول مجروح شده بود. بعد او را داخل پتو گذاشته بودند و بعد شهید شده بود.

فکر می‌کنم نزدیک به 430 تکه بود.

بعد از آن شهیدی پیدا شد که از کمر به پایین بود و فقط شلوار و کتانی او پیدا بود.

بچه‌ها ابتدا نگاه کردند ولی چیزی متوجه نشدند.

از شلوار و کتانی‌اش معلوم بود ایرانی است.

15- 20 دقیقه‌ای نشستم و با او حرف زدم و گفتم که شما خودتان ناظر و شاهد هستی.

بیا و کمک کن من اثری از تو به دست بیاورم. توجهی نشد.

حدود یک ساعت با این شهید صحبت کردم، گفتم اگر اثری از تو پیدا شود، به نیت حضرت زهرا سلام الله علیها چهارده هزار صلوات می‌فرستم.

 مگر تو نمی‌خواهی به حضرت زهرا سلام الله علیها خیری برسد.

بعد گفتم که یک زیارت عاشورا برایت همین‌جا می‌خوانم.

کمک کن.

ظهر بود و هوا خیلی گرم.

بچه‌ها برای نماز رفته بودند.

گفتم اگر کمک کنی آثاری از تو پیدا شود، همین‌جا برایت روضه‌ی حضرت زهرا سلام الله علیها می‌خوانم. دیدم خبری نشد.

بعد گریه کردم و گفتم عیبی ندارد و ما دو تا این‌جا هستیم؛ ولی من فکر می‌کردم شما تا اسم حضرت زهرا سلام الله علیها بیاید، غوغا می‌کنید.

 اعتقادم این بود که در برابر اسم حضرت زهرا سلام الله علیها از خودتان واکنش نشان می‌دهید.

در همین حال و هوا دستم به کتانی او خورد.

دیدم روی زبانه‌ی کتانی نوشته است:

حسین سعیدی از اردکان یزد.

 همین نوشته باعث شناسایی او شد.

 همان‌جا برایش یک زیارت عاشورا و روضه‌ی حضرت زهرا سلام الله علیها خواندم.

چون شلمچه برای عراق خیلی حساس بود، بدترین نیروهایشان عبدالامیررا مسئول گروه سی نفره ی عراقی ها گذاشته بودند.

دهان عبدالامیر همیشه بوی متعفن مشروب و چشم هایش ورم کرده و قرمز بود.

ما باید هفت هشت کیلومتر در خاک عراق می رفتیم تا به سه راه شهادت برسیم و مشغول کار تفحص شویم.

 در مسیر زیارت عاشورا می خواندیم که او ممنوع کرده بود.

 هنگامی که شهیدی پیدا می کردیم می بوسیدیمش و با او درد و دل می کردیم او می گفت حرام است.عبدالامیر با سر نیزه جمجمه ی شهدا را بالا می آورد و حرف های توهین آمیز می زد.

یک روز بیش از اندازه به یک شهید توهین کرد وقتی توی خاک خودمان آمدیم، از شدت ناراحتی من و مجید شروع به گریه کردیم یاد عملیات کربلای پنج افتادیم که قرار بود رمز عملیات "لا حول و لا قوه الا به الله العلی العظیم" باشد اما شهید حاج حسین خرازی گفت:

ما درد کربلای چهار را کشیدیم پس بیایید رمز عملیات را" یا زهرا" بگذاریم.

 نام بی بی کلید قفل های بسته است.

مشغول کار خودمان بودیم که متوجه شدیم که عبدالامیر به صورت تشهد نماز، دو زانو نشسته و به کف پای شهید دست می کشد و به صورت خود می مالد.

 سرش داد کشیدم که حرام عبدالامیر تو که می گفتی حرام است!

به مجید گفتم: بیا به حضرت زهرا متوسل شویم تا شر این فاسد از سرمان کم شود یا یک بلایی سرش بیاید..

فردای آن روز مثل همیشه ساعت هفت به خاک عراق وارد شدیم.

عجیب بود آن روز برای اولین بار عبدالامیربوی مشروب نمی داد

گفت:امروز می خواهم شما را جای خوبی ببرم ، به ساترالملک "خاکریز مرگ"

به حرف هایش توجهی نکردیم.

اصرار کرد، قسم خورد گفت: حاجی والله قسم اینجا خودم آدم کشتم.

به مجید پازوکی گفتم: تا ساعت دو کار می کنیم و از دو تا چهار هم به جایی می رویم که عبدالامیر گفت.

آن جایی که عبدالامیر می گفت یک خاکریز بلند بود.

نخستین بیل را که زدیم یک شهید پیدا شد. پیکر سالم بود.

یک کارت شناسایی عکس دار و یک مسواک تا شو داخل جیبش بود.

با مسواک خودش خاک صورتش را کنار زدم،عکس با صورتش مطابقت داشت.

راحت می شد فهمید که تازه محاسنش در آمده است و هنوز هفده سال نداشت.

مشغول کار خودمان بودیم که متوجه شدیم که عبدالامیر به صورت تشهد نماز، دو زانو نشسته و به کف پای شهید دست می کشد و به صورت خود می مالد.

سرش داد کشیدم که حرام عبدالامیر تو که می گفتی حرام است!

گفت:نه این از اولیا است...

از آن روز به بعد عبدالامیر با ما زیارت عاشورا می خواند.

اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلک...

 

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:56:07
طلوع خورشید 06:20:06
اذان ظهر 11:31:15
غروب خورشید 16:42:18
اذان مغرب 16:59:43
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟