وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

تحريفات عاشورا(2)

تحريفات عاشورا(2)
زمان انتشار :
سه شنبه 21 آبان 1392 | 23:29
اگر کسي گمان کند که تحصيل رضا و خشنودي خداي متعال راهي دارد و تحصيل رضا و خشنودي فرضاً امام حسين عليه السلام راهي ديگر دارد و هر يک از اين دو جداگانه ممکن است انسان را تامين کند، دچار ضلالت بزرگي شده است.

بسم الله ادلرحمن الرحیم

تحريف در مسأله شفاعت

اگر کسي گمان کند که تحصيل رضا و خشنودي خداي متعال راهي دارد و تحصيل رضا و خشنودي فرضاً امام حسين عليه السلام راهي ديگر دارد و هر يک از اين دو جداگانه ممکن است انسان را تامين کند، دچار ضلالت بزرگي شده است.

در اين پندار غلط چنين گفته مي شود که خدا با چيزهايي راضي مي شود و امام حسين عليه السلام با چيزهايي ديگر، خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز، روزه، حج، جهاد، زکات، راستي، درستي، خدمت به خلق، نیکی به والدين و امثال اينها و با ترک گناهان از قبيل: دروغ، ظلم، غيبت، شرابخواري و زنا راضي مي گردد، ولي امام حسين عليه السلام با اين کارها کاري ندارد، رضاي او در اين است که مثلاً براي فرزند جوانش علي اکبر عليه السلام گريه و با لااقل تباکي کنيم.

حساب امام حسين از حساب خدا جدا است. به دنبال اين تقسيم چنين نتيجه گرفته مي شد که تحصيل رضاي خدا دشوار است؛ زيرا بايد کارهاي زيادي را انجام داد تا او راضي گردد، ولي تحصيل خشنودي امام حسين عليه السلام سهل است. فقط گريه و سينه زدن و زماني که خشنودي امام حسين عليه السلام حاصل گردد. او در دستگاه خدا نفوذ دارد، شفاعت مي کند و کارهاي را درست مي کند.

حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق في سبيل الله که انجام نداده ايم، همه تصفيه مي شود، و گناهان هر چه باشد با يک فوت از بين مي رود.

اين چنين تصويري از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است، بلکه شرک در ربوبيت است و به ساحل پاک امام حسين عليه السلام که بزرگ ترين افتخارش عبوديت و بندگي خدا است نيز اهانت است، همچنان که پدر بزرگوارش از نسبت هاي غلط سخت خشمگين مي شد و به خداي متعال از گفته هاي آنها پناه مي برد.

امام حسين عليه السلام کشته نشد براي اينکه - العياذ بالله - دستگاهي در مقابل دستگاه خدا يا شريعت جدش ‍ رسول خدا به وجود آيد، راه فراري از قانون خدا نشان دهد.

شهادت او براي اين نبوده که برنامه عملي اسلام و قانون را ضعيف سازد: بر عکس وي براي اقامه نماز و زکات و ساير مقررات اسلام از زندگي چشم پوشيده و به شهادت تن داد.

دو نوع شفاعت

شفاعت امام حسين عليه السلام به اين صورت نيست که بر خلاف رضاي خدا و اراده او چيزي را از خدا بخواهد.

شفاعت او دو نوع است: يک نوع آن همين هدايت هايي است که در اين جهان ايجاد کرده است و در جهان ديگر مجسم مي شود و نوع دوم آن را عنقريب بيان مي کنيم.

امام حسين عليه السلام شفيع کساني است که از مکتب او هدايت يافته اند، او شفيع کساني نيست که مکتبش را وسيله گمراهي ساخته اند.

اعتقاد بر شفاعت

اعتقاد مشرکين به شفاعت، ناشي از تفويض بود، تفويض به همان معنا که عرض کرديم، يعني ديگر عجالتاً کار از دست خدا بيرون است، دست (بت ها) است. در نظر آنها عالم نسبت به خدا مثل ساعت بود نسبت به ساعت ساز. به يک ارباب انواعي اعتقاد داشتند و به يک بت هايي و به يک ارواحي که مثلاً با اين بت ها ارتباط دارند، و البته اينها در خيلي قديم بوده، در اين زمان ها همان پوسته اش باقي مانده بوده و آن مقدارها در آن نبوده.

اين بود که اينها مي گفتند ما ديگر کار زيادي به خدا نداريم، کار اساسي مان با اينهاست؛مثل اينکه در ادارات گاهي اين فکر وجود دارد (در آنجاها درست هم هست)، انسان مي گويد که کار دست اين کار من جزء است.

يک کسي مي رود از آن بالابالاها شروع مي کند، او هم يک دستور مي دهد، دستور اکيد هم مي دهد، ولي چون کار دست کارمند جزء است، او هر طوري که دل خودش مي خواهد تمام مي کند. دستور را او داده، ولي چون شکل اجرا دست اين است، اين آن طور که دل خودش مي خواهد اجرا مي کند انسان مي گويد: آقا! آن مدير کل و معاون را رها کن، از آنها کاري ساخته نيست، آنها کارشان فقط دستور دادن است، برو سراغ همين کارمندان جزء يک وقت شما مي بينيد يک کارمند جزء که يک نامه را بايد تنظيم کند، از خود وزير بيشتر کار از او ساخته است.

براي دستگاه خدا اين جور اعتقاد داشتند: اساس اينها هستند، خلاصه اگر شما دم اينها را ببينيد، اينها بلدند آنجا را درست کنند، کلاه هم سر بالاتري بگذارند، ولي اگر اينجا را درست نکني، فايده ندارد.

اين بود که اذهان به جاي اينکه متوجه خدا بشود متوجه بت ها مي شد که اينها بايد کار درست کنند؛ و مکرر گفته ايم که ما هم اگر بخواهيم درباره شفاعت شفعا چنين اعتقادي داشته باشيم و بگوييم خدا يک دستور دارد، يک قانون دارد، يک رضايت دارد، امام حسين دستور و قانون و رضايت ديگري دارد؛خدا يک دستگاه دارد، امام حسين دستگاه ديگري دارد؛ دستگاه خدا يک حساب و دستگاه امام حسين عليه السلام حساب ديگري؛ و آنجا مطلب به شکل ديگري است؛ بعد بگوييم ما که دستمان به خدا نمي رسد، آنجا کار خيلي مشکل است، مي آييم امام حسين را که به يک چيزهايي سهل و ساده اي راضي مي شود (شفيع قرار مي دهيم)؛ خدا به انسان مي گويد نماز، روزه، جهاد با نفس، اخلاق پاک، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منکر، کارهاي خيلي سخت، امام حسين بر عکسي، يک دستگاه خيلي ساده اي دارد، با يک روضه اي گرفتن و يک دانه اشکي ريختن و يک چند تا سينه زدن و خلاصه در چند روز دهه عاشورا سهل و ساده مي شود، همه قضايا را صاف کرد، ما به جايي اينکه از در خدا وارد بشويم که در خيلي سخت و مشکلي هست، از در امام حسين وارد مي شويم، بعد امام حسين خودش ‍ مي رود آنجا کارها را درست مي کند؛ (اگر چنين اعتقادي داشته باشيم به خطا رفته ايم).

اين معنايش همان است که از کارمند جزء کارهايي ساخته است که از رئيس ‍ کل ساخته نيست؛ اين جور اعتقاد به شفاعت امام حسين قطعاً باطل است.

يعني از نوع اعتقاد به شفاعتي است که بت پرست ها درباره بت ها داشتند. همان طوري که در آنجا بت ها تقصيري نداشتند و اين تقصير متوجه خود بت پرست بود، در اين گونه اعتقاد هم بديهي است که امام حسين مسؤول نيست، اين تقصير متوجه آن کسي است که چنين اعتقادي دارد.

ولي اگر کسي اعتقاد به شفاعت اين باشد که خير، امام حسين اصلاً بدون اجازه و رضايت خدا محال است (شفاعت کند)، به علاوه او کارش حساب دارد، و هم يعلمون است، الا من اذن له الرحمن و رضي له قولا است، خود شفاعتش به اجازه خداست، در يک کلمه اي که بخواهد شفاعت کند، بايد اول برايش محرز باشد که خدا رضايت مي دهد که اين حرف را بزند: الا من اذن له الرحمن و قال صوابا يا لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضي له قولا. (چنين اعتقادي درست است).

امام حسين آنجا خودش به اين صورت مي بيند. خدا او را برانگيخته است، همان طوري که در دنيا خدا پيغمبران را برانگيخت براي اينکه مردم را هدايت کنند و نجات بدهند.

مگر پيغمبران خودشان برانگيخته شدند؟ در دنيا چگونه است؟ آيا در دنيا اين پيغمبران بودند که رفتن خدا را برانگيختند و وادار کردند که خدايا؟ بيا ما را بفرست براي هدايت مردم، يا اين خدا بود که پيغمبران را مبعوث کرد و فرستاد براي هدايت مردم و اينها وسيله اي بودند که خدا برانگيخت براي هدايت مردم؟

در مغفرت آن عالم هم عيناً قضيه از اين قرار است. اين خداست که شفعا را بر مي انگيزاند و مامورشان مي کند که شما از من مغفرت بخواهيد براي چنين کساني تا من مغفرت خودم را شامل حال آنها کنم، که اين هم حسابي دارد که مغفرت الهي جز از مجراي اشخاصي که به وسيله آنها هدايت شده اند و جز از مجراي کملين که باب خداوند هستند نيست، ولي به هر حال اين خداست که اينها را براي شفاعت بر مي انگيزاند.

برداشت غلط از مسأله شفاعت

قرآن مي گويد: قل لله الشفاعه جميعا اصلا شفاعت از آن خدا است.

شما خيال مي کني که شما شفيع را براي شفاعت برمي انگيزاني، آن خداست که شفيع را براي شفاعت برانگيخته است. اگر او شفيع را برنيانگيزاند محال است (او شفاعت کند)، کدام شفيع است که جرات شفاعت داشته باشد، کدام شفيع است که به خود اجازه بدهد که يک کلمه بر خلاف رضاي خدا درباره کسي حرف بزند؟! پس آن شفاعتي که شفاعت مردود و شفاعت منفي است (آن است که براي شفيع استقلال قائل باشيم)، که عرض کرديم، باز مخصوصاً تکرار مي کنم که هر دو را بايد بدانيم، هم آن (شفاعتي) که نيست تا يک وقت از راهي وارد نشويم که غير از اينکه کار بي فايده اي کرده ايم گناهي هم مرتکب شده ايم، و هم آن که هست چون واقعاً هست و ما بايد هر چيزي را آنچنان که هست بدانيم.

ما درباره هر يک از اولياي حق، پيغمبر اکرم، اميرالمومنين، حضرت زهرا، حضرت امام حسين و هر کس ديگر - و بلکه هر کامل تري نسبت به ناقص تر از خودش مي تواند شفيع باشد - خيال نکنيم که اين رفتن به سوي شفيع فرار از در خانه خداست! اگر بخواهد به شکل فرار از در خانه خدا باشد، رفتن به سوي شفيع، رفتن به سوي جهنم است.

اگر گفتيد: من نماز نمي خوانم به جايش کار ديگري براي امام حسين مي کنم، امام حسين به چيزي راضي مي شود خدا به چيز ديگري، نه خدا را شناخته ايد نه امام حسين را.

امام حسين آن کسي است که در خطبه روزهاي اولش فرمود: رضي الله رضانا اهل البيت.

اصلاً امام حسين اگر رضايي غير از رضاي خدا داشته باشد که امام نيست. پيغمبر اگر از خودش دکاني مستقل داشته باشد، چيزي بخواهد غير از آنچه که خدا مي خواهد، به چيزي خشنود باشد غير از آنچه خدا مي خواهد، به چيزي خشنود باشد غير از آنچه که خدا (به آن) خشنود است، او نمي تواند پيغمبر باشد.

بنابراين محال و ممتنع است که آنچه خدا به آن راضي است از طاعات و عبادات، امام حسين کاري به آنها نداشته باشد، آنچه کار خدا از آن ناراضي است، از گناهان، معصيت ها، شرابخواري ها، دروغگويي ها، غيبت ها، باز امام حسين نسبت به اينها حساسيتي نداشته باشد، در مقابل، امام حسين حساسيت داشته باشد نسبت به مسائل مربوط به شخص خودش و هر کسي که در مسائل مربوط به شخص او کاري کرده باشد، چنين کسي نه خدا را شناخته است و نه امام حسين را، و به اين شکل در خانه امام حسين رفتن، اولين کسي که انسان را طرد مي کند خود امام حسين است.

اگر اين جور بود، پس بايد اميرالمومنين وقتي که مردمي رفتند به در خانه او - آن طور که مورخين نقل کرده اند، و چنين چيزي بوده است - و گفتند: تو همان خودش هستي، پيدا کرديم، خودش است، خداست ؛ بالاخره به در خانه علي آمدند، چه از اين بهتر! آمدند در خانه من آمده اند، من نبايد اينها را از در خانه ام رد کنم. چه کار مي کند؟

فوراً از اسب پياده مي شود: مي افتد سجده مي کند به علامت خضوع و بندگي (که) من بنده اي از بندگان خدا هستم، بعد هم اينها را شديد تهديد مي کند که اگر از اين حرف ها توبه نکنيد، چنين و چنانتان مي کنم، يعني مي کشمتان و کشت.

پس بگوييم اينها رفته بودند در خانه علي! اين، در خانه علي رفتن نيست، علي، خانه اي غير از خانه خدا ندارد، در خانه اي غير از در خانه خدا ندارد.

امام حسين در ديگري باز نکرده غير از در خانه خدا که بگوييم از در خانه خدا نمي رويم، از در خانه امام حسين مي رويم!

اگر دري غير از خانه خدا باز کرده باشد که او امام حسين نيست. شفاعت، مسلم شامل عده اي از اهل توحيد مي شود، ولي بالاخره در يک مواقعي براي اهل توحيد شفاعت خواهد رسيد.

شفاعت همان مغفرت الهي است که وقتي به خدا نسبت مي دهيم، اسمش مي شود مغفرت وقتي به وسائلي که خدا براي مغفرت خودش برانگيخته است نسبت مي دهيم، اسمش مي شود شفاعت.

 

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:59:48
طلوع خورشید 06:24:05
اذان ظهر 11:34:03
غروب خورشید 16:43:57
اذان مغرب 17:01:26
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟