وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

از ضربت تا شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام

از ضربت تا شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام
زمان انتشار :
شنبه 5 مرداد 1392 | 21:31
اکنون که ضربت شمشیر زهر آلود بر فرق امیر المؤمنین علیه السّلام خورده بود، اثر زهر در بدن حضرت پیشرفت می کرد و اولین علامت آن بیهوشی های پی در پی بود که عارض امام می شد.


اکنون که ضربت شمشیر زهر آلود بر فرق امیر المؤمنین علیه السّلام خورده بود، اثر زهر در بدن حضرت پیشرفت می کرد و اولین علامت آن بیهوشی های پی در پی بود که عارض امام می شد.

انتقال امیرالمؤمنین علیه السّلام به خانه

امیر المؤ منین فرمود: «مرا به مهراب خانه ببرید». اصحاب بدن خونین حضرت را میان گلیمی نهادند و امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام دو طرف آن را گرفتند و از مسجد به بردند.

هنگامی که حضرت را می بردند. مردم به شدت می گریستند وملجم نیز دست بسته همراه آنها بود. در این میان فضه در حالی که خنجری در دست داشت پیش آمد و گفت:

ای سروران من! بگذارید دشمن خدا را با این خنجر بزنم و آتش درونم را بهبود بخشم، چرا که او قلبم را آتش زده و مرا اندوهگین کرده و پشتیبانم را از بین برده است. او اشک مرا جاری کرده و حریم و اصل و ریشه و تاج افتخار مرا نابود کرده است. اما امام حسن علیه السلّام فرمود: «ای بندۀ خدا، صبر کن»، و دستور داد به خانه بز گردد. فضه به ابن ملجم گفت:

ای دشمن خدا، وای بر تو که دل ما را سوزاندی و دچار رنج و محنت کردی. پایان تو جهنم است و بر سرور من باکی نخواهد بود؛ زیرا او در راه خدا شهید شده است.

آنگاه بسیار گریست. ابن ملجم گفت: اگر می توانی گریه کنی گریه کن، زیرا او این شمشیر را به قدری مسموم کرده ام که زهر جذب آهن آن شده است. اگر این ضربت بر تمام مردم روی زمین می خورد همه را از بین می بُرد.

بحارالانوار: ج 42، ص 206، 218، 287، 288. روضة الشهداء: ص 169. سوگند نامه آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم: ص 44. کفایة الطالب: ص 460. وفیات الائمه علیهم السّلام: ص 59.

گفتگوی ام کلثوم با ابن ملجم

ام کلثوم جلو آمد و گفت: «ای دشمن خدا، امیر المِؤمنین علیه السلّام را به قتل رساندی». اما ابن ملجم با تمسخر و اهانت به مقام حضرت پاسخ داد: من کسی جز پدر تو را نکشتم!

ام کلثوم گفت: «من از خدا می خواهم که بر امیر المؤمنین علیه السلّام ضرری نرسد و خداوند تورا خوار کند». ابن ملجم گفت:

حال که این گونه می خواهی چرا گریه می کنی؟ به خدا قسم، آن شمشیر را به قیمت هزار دینار خریده بودم و یک ماه با زهری به قیمت هزار دینار مسموم کرده بودم.

اشک می ریزی؟ به خدا قسم، شمشیر را کشیدم وترس و مرگ و آرزوهایم را از خود راندم و ضربتی زدم که اگر بین اهل یک شهر تقسیم می شد همه را هلاک می کرد.

ام کلثوم گریه کرد و گفت: «وای بر تو. خداوند تو را در دنیا و آخرت خوار می کند و پایان تو جهنم خواهد بود و در آن خواهی ماند». ابن ملجم گفت:

به خدا قسم، این شمشیر را یک ماه زهر داده ام. اگر اکنون خواستۀ مرا به انجام نرساند. خدا آن را لعنت کند و نابود نماید. هر قدر می خواهی اشک بریز که اگر این ضربت بر تمام اهل کوفه می خورد هیچ یک از آنها نجات پیدا نمی کرد.

سپس ابن ملجم را به یکی از اتاق های دارالاماره کوفه بردند و به دستو ر امیر المؤ منین علیه السلّام در آنجا حبس کردند.

اعیان الشیعة: ج 1، ص 533، ج 3، ص 485. الاخبار الطوال: ص 214. بحارالانوار: ج 42، ص 289. احقاق الحق: ج 18، ص 250، ج 32، ص 625. شرح الاخبار: ج 2، ص 433.

گریه امام حسین علیه السلّام بر پدر

حضرت را به خانه آوردند و شیعیان در گروه های متعدد می آمدند و سر به دیوار می گذاشتند و می گریستند. در داخل خانه عده ای گرد حضرت ناله و شیون می کردند.

امام حسین علیه السّلام به امیر المؤمنین علیه السلّام می نگریست و اشک می ریخت به گونه ای که چشمانش زخم شده بود، و در آن حال می فرمود:

 ای پدر، بعد از تو چه کسی را داریم؟ هیچ مصیبتی به عظمت مصیبتی به عظمت امروز نیست مگر رور شهادت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم. برای مصیبت تو گریه را آموخته ایم. به خدا قسم، دیدن شما در این حال مرا عزادار کرده است.

حضرت فرمود: «پسرم، نزد من بیا»، آنگاه اشک از چشمان او پاک کرد و دست بر قلب وی گذاشت و فرمود:

فرزندم، خداوند قلب تو را صبور کند و به تو و برادرانت اجر عظیم دهد. پروردگارا، اضطرابت را آرام کند و اشک ریزانت را پایان بخشد.

بحارالانوار: ج 42، ص 206، 218، 289، 288. روضة الشهداء: ص 169. سوگند نامه آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم: ص 44. کفایة الطالب: ص 460. وفیات الائمه علیهم السلّام: ص 59.

حضرت زینب علیه السّلام و ام کلثوم نزد پدر

امیر المؤمنین علیه السلّام در محراب بود که حضرت زینب علیه السلّام و ام کلثوم کنار رختخواب پدر آمدند و با اشک و ناله گفتند:

ای پدر، چه کسی حامی کودکان تو خواهد بود تا بزرگ شوند؟ چه کسی پشتیبان بزگان خاندانت در بین مردم خواهد بود؟ ای پدر، اندوه و غم ما برای تو طولانی است و اشک ما قطع نخواهد شد.

بااین سخنان صدای ضجه و نالۀ مردم بلند شد و چشمان امیر المؤمنین علیه السلّام پر از اشک شد. آنگاه به خانواده اش نگریست و امام حسن علیه السلّام و امام حسین علیه السلّام را نزد خود خواند و در آغوش گرفت و بوسید. سپس بیهوش شد و هنگامی که به هوش آمد به دو پسر اش فرمود:

ابن ملجم را در حبس نگاه دارید و یه او غذا و نوشیدنی خوب بدهید و رختخوابش را نرم کنید و اسارت خوبی را برایش تدارک ببینید اگر زنده ماندم تصمیم خواهم گرفت که با او چه کاری انجام دهم، و اگر از دنیا رفتم او را قصاص کنید، اما هرگز مُثله نکنید.

سفارش به رعایت حال اسیر

سپس امیر المؤمنین علیه السلّام ساعتی طولانی بیهوش شد و هنگامی که به هوش آمد امام حسن علیه السلّام کاسه ای شیر آورد. حضرت مقداری نوشید و فرمود: «باقیماندۀ شیر را نزد اسیرتان ببرید»، و بار دیگر بر مدارا با ابن ملجم و رسیدگی به او تأکبد کرد. شیر را برای ابن ملجم بردند و سخن حضرت را به او خبر دادند و او شیر را خورد.

همچنین عداه ای از اصحاب که نزد حضرت می آمدند عرض کردند: «یا امیرالمؤمنین، هر دستوری در دربارۀ ابن ملجم بدهی انجام می دهیم».

اگر من زنده ماندم در بارۀ او تصمیم خواهم گرفت. اگر از دنیا رفتم همانگونه که با قاتل پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم انجام می دهند با او انجام می دهند. با او انجام دهید. او را به قتل برسانید و با آتش بسو زانید.

آوردن پزشک برای مداوا

اولین اقدام برای درمان حضر ت معاینه توسط پزشک بود. «اَ ثیر بن عَمرو بن هانی سکونی”. که متخصص جراحت و زخم بود، نزد امیر المؤمنین علیه السلّام آمد و پس از معاینه ریۀ تازه و گرم گوسفند در خواست کرد. هنگامی که ریۀ گوسفند را آورند از میان آن رگی بیرون آورد و داخل شکاف سر گذاشت و در آن دمید. سپس رگ را بیرون آورد وسفید های مغز را روی آن دید. آنگا ه گفت: یا امیر المؤمنین، وصیت خود را بنما که ضربت دشمن به مغز شما رسیده است».

اعیان الشیعة: ج 1، ص 532. مقاتل الطالبین: ص 23. نهج السعاده: ج 7، ص 130.

دعوت بسوی بهشت

امبر المؤمنین ناگهان ناله ای کرد و واز هوش رفت. هنگامی که به هوش آمئ فرمود:

این پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و برادرم جعفر و عمویم حمزه است. اکنون درهای آسمان باز است و ملائکه نازل می شوند و مرا به بهشت بشارت می دهند. این نیز فاطمه است که حور العین او را احاطه کرده اند و منازل خود را در بهشت می بینم.

المسطرف: ج 2، ص 251. ربیع الابرار: ص 599. احقاقل الحق: ج 8، ص 797.

اتمام حجت بر ابن ملجم

سپس حضرت فرمود: «آن مرد را نزد من بیاورید». ابن ملجم را آوردند و امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود:ای دشمن خدا، آیا به تو خوبی و احسان نکرده بودم؟ او گفت:

          آری، اما من آن شمشیر را چهل روز مسموم کردم و از خداوند خواستم که بدترین مخلوقات را با آن به قتل برسانم.

حضرت در مقابل این اهانت فرمود: «می بینم که تو را با همان شمشیر به قتل می رسانند و تو را بدترین خلق خدا می دانم! یا حسن، او را با شمشیر خودش قصاص کن و به قتل برسان».

الکافی: ج6،ص40. مناقب آل ابی طالب (شهرآشوب): ج 3، ص 95. بحارالانوار: ج 42، ص 239، 244.

عیادت اصحاب از امیرالمؤمنین علیه السّلام

یکی از اصحاب نزد حضرت آمد و عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین، محل ضربت سرتان را به من نشان دهید». هنگامی که پارچه را گشودند و جای ضربت را دید گفت: خراشی بیش نیست.

اما حضرت فرمود: «به خدا قسم، من به زودی از شما جدا خواهم شد”. او گریست و ام کلثوم نیز از پشت گریه کرد. حضرت فرمود:

دخترم آرام باش! به خدا قسم، اگر آنچه من می بینم تو نیز می دیدی هرگز نمی گریستی. من ملائکه رحمت را می بینم. من انبیاء و اوصیاء را می بینم که منتظر من هستند.

این برادرم پیامبر و این فاطمه و خدیجه و حمزه و جعفر هستند؛ و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: «یا علی، بشارت باد که مکان پیش رویت بهتراز محل کنونی توست».

احقاق الحق: ج 18، ص 200. تاریخ الخمیس: ج 2، ص 282. ینابیع المودة: ص 163.

شیعه شدن یهودیان

گروهی از یهودیان خدمت امیرالمؤمنین علیه السّلام آمدند وهمانجا شیعه شدند. هنگامی که از علت آن سؤال شد، گفتند:

در ساعت ضربت خوردن امیرالمؤمنین علیه السّلام دیدیم که آبها تیره و ناصاف شده و هوا از حرکت ایستاده و فضا تاریک گشته است و چارپایان مضطرب شدند. همچنین ابری بالای خانه او آمده و پرندگان بر فراز خانه اش پرواز می کنند و بالهای خویش را گسترانیده اند. لذ فهمیدیم جانشین پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اوست که در تورات ذکر شده است.

وفیات الائمة علیهم السّلام: ص 62.

خبر از شهادت امام حسین

امیرالمؤمنین علیه السّلام در طول روز نوزدهم امام حسین علیه السّلام را به سینه می چسبانید و می بوسید و می فرمود:

ای ثمرۀ زندگی ام، ای گل خوشبوی من، می بینم که تو را ذبح می کنند. تو را ملعون این امت شهید می کند. سپس خداوند هرگز توبه اش را قبول نخواهد کرد و در هنگام مستی او را قبض روح می کند.

کتاب الفتوح: ج 2، ص 554.

صعصعه و امیرالمؤمنین

در روز نوزدهم بسیاری از اصحاب از جمله جُندب و عمروبن حَمَق و صَعصعة بن صَوحان به عیادت حضرت آمدند. صعصعه در مدح حضرت چنین گفت: «یا امیرالمؤمنین، خدا تو را در حال حیات و پس از مرگ رحمت کند، پروردگار در سینه جلوه عظیمی داشت و به خداوند معرفت داشتی”.

حضرت نیز در پاسخ فرمود: خدا تو را نیز رحمت کند که هزینه و انتظارات کم بود، ولی یاری تو بسیار بود.

در خواست کاسه ای شیر

حضرت مقداری شیر خواست و پس از نوشیدن همه آن فرمود:

«کان امر الله قدراً مقدوراً»: (سوره احزاب، آیه 38) «دستور خداوند نافذ و انجام شدنی است». من تمام این شیر را خوردم و برای اسیر شما چیزی باقی نگذاشتم؛ زیرا این آخرین نوشیدنی من از این دنیا بود. پسرم، تو را قسم می دهم که کاسه ای شیر نیز برای او ببری.»

آنگاه عده ای از شیعیان درخواست وصیت و سفارش از حضرت کردند. امیرالمؤمنین علیه السّلام آنان را سفارش به تفکردرباره مرگ نمود و از آنها خواست تا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و سنت او را حمایت کنند و از آنان دوری نکنند.

الغارات: ج 2، ص 892. بحارالانوار: ج 42، ص 244.

وصیت به پیروی از امام حسن و امام حسین علیه السّلام

آنگاه امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: «مرا با خانواده ام تنها بگذارید تا عهد و پیمانی ببندم”. مردم رفتند امّا عدۀ کمی از شیعیان ماندند. حضرت پس از حمد و ثنای الهی و صلوات بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

من شما را به حسن علیه السّلام و حسین علیه السّلام وصیت می کنم؛ همانگونه که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم امامت این دو را بعد از من اعلان نموده است. به آنان گوش فرا دهید و از دستوراتشان اطاعت کنید.

مدینة المعاجز: ج 3، ص 55. عیون المعجزات: ص 23.

منع از حمله به قوم مُراد

یکی از اصحاب عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین علیه السّلام، اجازه دهید به سوی قبیلۀ مراد برویم و با آنان بجنگیم و حتّی گوسفند و شتری از آنها را زنده نگذاریم”.

امّا حضرت فرمود:

هرگز این کار را نکنید. اگر از دنیا رفتم فقط این مرد را قصاص کنید و اگر زنده ماندم به اندازۀ جراحت وارد شده قصاص خواهد شد.

ذخائر العقبی: ص 112.

وصیّت های امیرالمؤمنین علیه السّلام

یک روز از آن حادثۀ عظیم گذشت و شهر کوفه در تب و تاب بود. شیعیان لحظه ای آرامش نداشتند، چرا که مولا و سرورشان ساعاتی بیش مهمان آنان نبود. این بود که لحظه ای از حضور در پیشگاه او غافل نمی شدند.

شب بیستم

در طول روز نوزدهم و شب بیستم چند نفر از اصحاب همراه اصبغ بن نباتة دائم در خدمت حضرت بودند. هنگام شب امیرالمؤمنین علیه السّلام از هوش رفت و پس از آنکه به هوش آمد فرمود: چه چیزی باعث شده اینجا بمانید؟عرض کردند: محبّت شما. فرمود:

آری، قسم به خدایی که تورات را بر موسی و انجیل را بر عیسی و زبور را بر داوود و قرآن را بر محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل کرد، محبّت و دوستی من شما را اینجا نشانده است. اکنون برخیزید و بروید.

عدّه ای رفتند و حضرت بی هوش شد. هنگامیکه به هوش آمد به افراد باقیمانده فرمود: چرا اینجا نشسته اید؟ گفتند: یا امیرالمؤمنین علیه السّلام، به خاطر محبّت شما. فرمود:

          قسم به آنکه تورات را بر موسی و انجیل را بر عیسی و زبور را بر داوود و قرآن را بر محمد صلّی الله

علیه و آله و سلّم نازل کرد هر کس مرا دوست داشته باشد، در جایی مرا می بیند که او را خوشحال و مسرور خواهد کرد.

همچنین هیچکس مرا دشمن نخواهد داشت مگر آنکه مرا در جایی که دوست ندارد خواهد دید. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به من خبر داده است که در شب نوزدهم ماه رمضان ضربت خواهم خورد و در شب بیست و یکم از دنیا خواهم رفت.

در شب بیستم محمد حنیفه و دیگر فرزندان نزد پدر خوابیدند. آن شب اثر زهر به پاهای امیرالمؤمنین علیه السّلام رسیده بود به گونه ای که حضرت نماز را نشسته خواند.

شرح الاخبار:ج 1، ص 165. بحارالانوار: ج 42، ص 290.

شهادت مردم بر عدالت حضرت

روز بیستم که مردم یقین به شهادت حضرت کرده بودند می آمدند و بر عدالت و مهربانی و حق طلبی و زهد امیرالمؤمنین علیه السّلام شهادت می دادند. حضرت در پاسخ می فرمود:

ای مردم، دربارۀ آنچه بین من و شماست حجّت را تمام کردم مگر موردی که کسی به من ظلم کرده یا ادّعایی کند که من مرتکب نشده باشم. من اموال و خون کسی را به ناحق حلال نکرده ام.

جهاد من همراه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و به دستور خدا و رسول او بوده و پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با کسانیکه اهل ستم بودند جنگیدم. آن حضرت دستور به جنگ با آنها داده بود و یکایک آنان را برایم نام برده بود....

الاختصاص: ص 160. دعائم الاسلام: ج 2، ص 354. نهج السعادة: ج 8، ص 320.

دعوت به سوی بهشت

آنروز لُبابه و امّ کلثوم بر بالین حضرت نشستند و امام فرمود: «بالاترین درجات بهشتی، بهترین قرارگاه و نیکوترین محل آسایش است». سپس حضرت عرق کردند و دوباره حالشان خوب شد و فرمودند: «پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را دیدم که سه مرتبه به من دستور داد هنگام شب نزد او بروم».

الامالی (طوسی):ص 365.

*

سؤال از جانشین حضرت

جندب بن عبد الله از امیرالمؤمنین علیه السّلام پرسید: یا امیرالمؤمنین علیه السّلام، اکنون که شما را از دست می دهیم با حسن علیه السّلام بیعت کنیم؟ فرمود: آری.

نهج السعادة: ج 7، ص150.

ماجرای کربلا از زبان پدر

حضرت زینب سلام الله علیها نیز هنگامیکه آثار شهادت را در چهرۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام دید، عرض کرد: «پدر، امّ ایمن از ماجرای کربلا مقداری برایم گفته است. می خواهم بار دیگر از زبان شما بشنوم”. حضرت فرمود:

دخترم، ماجرا همانگونه است که امّ ایمن برای تو گفته است. می بینم هنگامیکه تو و دختران خاندانت را در همین شهر با لباس اسیران ذلیل و خوارشده وارد می کنند و شما از بی ادبی و بی نزاکتی مردم هراسان هستید آنجا صبر پیشه کن. قسم به خدایی که دانه را شکافت و گیاه را رویاند، در آن هنگام بر روی زمین غیر از شما و محبّین و شیعیانتان هیچ دوست داری برای ما نیست.

هنگایمکه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این خبر را برای ما می گفت خبر داد که در آن روز ابلیس از خوشحالی به پرواز در می آید و در میان شیاطین و عفاریت می چرخد و می گوید: «ای شیاطین، آنچه از نسل آدم می خواستیم بدان دست یافتیم و نهایت هلاکت را برای آنان رقم زدیم، و آتش را برای آنان به یادگار گذاشتیم مگر آنان که به اهل بیت تمسّک کنند. از این پس کار شما ایجاد شک دربارۀ ولایت در بین مردم باشد. دشمنی آنان را بر اهل بیت بیشتر کنید و مردم را بر علیه آنان و دوستانشان بشورانید تا پایه های ضلالت و کفر محکم گردد و هیچ یک از مردم نجات پیدا نکنند»؛ و چه راست می گوید ابلیس در آن روز با آنکه دروغگو است.

بحارالانوار: ج 45، ص183.

سپردن ودایع امامت

هنگام وصیت امیرالمؤمنین علیه السّلام، امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام و محمد حنیفه و فرزندان دیگر حضرت و بزرگان بنی هاشم و عده ای از شیعیان و اصحاب خاص نزد امام حاضر و شاهد بودند. حضرت کتاب و اسلحه را – که ارثی از گذشتگان بود – به امام حسن علیه السّلام داد و فرمود:

پسرم، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به من دستور داده به تو وصیت کنم و کتاب و سلاح را به تو بدهم، همانگونه که او به من وصیت کرد و کتاب و سلاح را به من داد. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دستور داده که تو نیز هنگام شهادت اینها را به برادرت حسین علیه السّلام بدهی.

پس از آن به امام حسین علیه السّلام فرمود: «پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به تو نیز دستور داده که هنگام شهادت آنها را به پسرت علی بن حسین علیه السّلام بدهی». آنگاه رو به امام سجاد علیه السّلام کرد که در سن 2 سالگی بود و فرمود: «پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به تو نیز دستور داده که هنگام شهادت به پسرت محمد بن علی علیه السّلام وصیت کنی و اینها را به او بدهی و از سوی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و من به سلام برسان”.

سپس به امام حسن علیه السّلام فرمود: «پسرم، تو وصی من هستی و تصمیم چگونگی قصاص این مالجم به دست توست. اگر می خواهی او را ببخش یا قصاص کن».

بحارالانوار: ج 42، ص 245 و 250. احقاق الحق، ج 32، ص 660. اعیان الشیعه: ج 1، ص 533. کتاب سلیم بن قیس هلالی: ص445. نهج البلاغه: ج 3، ص 76. الکافی: ج 7، ص 51.

وصیت نامه امیرالمؤمنین علیه السّلام

آنگاه امیرالمؤمنین علیه السّلام وصیت کتبی خود را فرمود و عبدالله بن ابی رافع که کاتب حضرت بود، آن را نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

          این نوشته را علی بن ابی طالب وصیت کرده است:

او شهادت می دهد که خدایی جز الله نیست و تنهاست و شریکی ندارد و محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم بنده و فرستاده اوست که برای هدایت و دین حق فرستاده شده تا بر همه غالب شود هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.

نماز و عبادت زندگی و مرگ من برای خداوند است که شریکی ندارد، و به من که از مسلمانان هستم اینگونه دستور داده شده است.

شما را به تقوای خداوند وصیت می کنم و از شما می خواهم که با دین اسلام از دنیا روید و به ریسمان پروردگار چنگ زنید و متفر نگردید.

با خویشان و فامیل خود رابطه داشته باشید و صله رحم کنید تا خداوند حساب روز قیامت را بر شما آسان کند.

خدا را درنظر داشته باشید دربارۀ حق همسایه، که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به گونه ای دربارۀ همسایه وصیت می کرد که گمان کردیم او را در ارث سهیم خواهد کرد.

خدا را در نظر داشته باشید دربارۀ قرآن که مبادا کسی در عمل به آن از شما سبقت بگیرد. خدا را در نظر داشته باشید دربارۀ نماز که ستون دین شماست.

خدا را در نظر داشته باشید درباره کعبه که تا هنگام زنده بودن شما خالی نماند، که اگر حج ترک شود مهلتی بر عذاب نخواهید یافت. کمترین ثواب زائر کعبه بخشودگی گناهان پیشین اوست.

خدا را در نظر داشته باشید درباره جهاد در راه خدا با جان و مال که فقط دو نفر می توانند در راه خدا جهاد کنند: یکی امام هدایت کننده و دومی کسی که مطیع اوست و به هدایت او اقتدا کرده است.

خدا را در نظر داشته باشید درباره خاندان پیامبرتان که مبادا با حضور شما به آنان ظلم شود.

خدا را در نظر داشته باشید درباره زکات که آتش غضب پروردگار را خاموش می کند. خدا را در نظر داشته باشید درباره روزه ماه رمضان که سپری در مقابل آتش است.

خدا را در نظر داشته باشید دربارۀ آن عده از اهل کتاب که در ذمّه شما هستند که با حضور شما به آنان ظلم نگردد.

خدا را در نظر داشته باشید دربارۀ آن عده از اصحاب پیامبرتان که بدعتی در دین نگذاشتند و بدعت گذار را پناه نداده اند، که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در حق آنان سفارش کرده و بدعت گذار و پناه دهنده بدعت گذار را لعنت نموده است.

خدا را در نظر داشته باشید دربارۀ فقرا و آنان را در زندگی خود شریک کنید. خدا را در نظر داشته باشید دربارۀ زنانتان و بردگانی که در اختیار شما هستند.

نماز را به پا دارید! نماز را به پا دارید! در مسیر الهی از ملامت شماتت کنندگان نهراسید که خداوند حامی شما در مقابل آنان خواهد بود.

با مردم به نیکویی سخن بگویید همانگونه که خداوند دستور داده است. امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که در صورت ترک آن، خداوند اشرارتان را بر شما مسلط می گرداند و دعای شما بر علیه آنان مستجاب نخواهد شد.

صله رحم و بخشش و نیکی را سفارش می کنم و از قهر و مخالفت و جدایی دور باشید. در نیکی و تقوا یار یکدیگر باشید و در گناه و ظلم کمک نکنید. تقوا پیشه کنید که عذاب خدا سخت است.

پروردگار شما اهل بیت را حفظ کند و حرمت پیامبرتان را نگه دارد. شما را به خدا می سپارم سلام و رحمت الهی بر شما باد.

وصیت های حضرت به اصحاب خاص و اهل بیت

امیرالمؤمنین علیه السّلام در وصیت دیگری که در حضور خانواده و اصحاب خاص بود، بی وفایی مردم پس از شهادت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را یادآور شد. حضرت با اشاره به برپاداشتن حق و کینه ورزی مردم و پیروی نکردن از دستورات، خبر از سخنان ناروایی داد که مردم درباره ایشان می گفتند و در فرازهایی فرمود:

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به من فرمود: یا علی، مردم را به سوی خویش می خوانی و پاسخ تو را نمی دهند... آنانکه در دوستی خود با تو خالص بودند با تکبر از تو روی برخواهند گرداند... اگر آنان را به کاری برانگیزی رویگردان شده و پراکنده می شوند... هنگامی که قیام تو را به امر خداوند می بینند و مشاهده می کنند که آنان را از دنیا باز میداری آرزوی مرگ تو را می کنند... همه آنها سینه هایی پر کینه دارند و خشم هایشان برافروخته است تا هنگامی که تو را بکشند... به زودی تو را به نام های کاهن و ساحر و دروغگو میخوانند که مرا نیز به همین اسامی خوانده اند....

همچنین حضرت در طول روز بیستم چندین بار به امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام و اصحاب خاص و شیعیان و مردم وصیت هایی فرمود.

دستور معالم الحکم: ص 86. نهج السعادة: ج 8، ص 368.

خبراز مصیب های آینده

امیرالمؤمنین علیه السّلام در روز بیستم امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام را نزد خود فراخواند و فرمود:

من امشب از دنیا می روم و به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ملحق خواهم شد. یا حسن، تو وصی من و در دست گیرنده امور بعد از من هستی، و یا حسین تو نیز شریک او در وصایت هستی. اما تا هنگامی که او زنده است تابع برادرت باش، و پس از او سخن می گویی و امور را به دست خواهی گرفت.

یا حسن، حسین نیز همراه تو ولی دم است و در این باره با تو یکسان است، و خداوند برای او نیز همچون تو حقی بر قاتل من قرار داده است. امامت بعد از تو برای اوست و در فرزندان او تا روز قیامت ادامه دارد.

بدان که معاویه با تو مخالفت خواهد کرد همانگونه که با من مخالفت کرد. اگر با او صلح کنی به جدت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در صلح بنی ضمره و بنی اشجع و حدیبیه اقتدا کرده ای، و به من نیز در صبر بیست و پنج ساله ام اقتدا کرده ای.

اگر بخواهی با دشمن بجنگی پیروانت صلاحیت نشان نخواهند داد، همانان که برای پدرت نیز صلاحیت نشان ندادند. آنان مردمی بی وفا هستند که با تو وارد ماجرا می شوند، اما تا پایان آن تو را همراهی نمی کنند. آنها تو را خوار می کنند و یاری نخواهند کرد.

معاویه تو را مسموم می کند و ظالمانه به قتل می رساند که این شهادت در علم خدایت نوشته شده است. پس با صلح از خون شیعیانت محافظت کن و سلامتی را برای آنان تضمین نما.

یا حسین، تو برای جنگ با یزید بر می خیزی و مردی ابرص و ملعون از پیروان یزید تو را می کشد و همراه تو هفده نفر از خاندانت – که زیر آسمان همانندی ندارند - به قتل می رسند.

تو را می بینم که آب می خواهی و سیرابت نمی کنند و صدا می زنی و پاسخت نمی دهند و کمک می خواهی و یاریت نمی کنند. می بینم که اهل بیت تو را اسیر کرده اند و دشنام می دهند و اثاث آنها به غارت برده شده است.

می بینم که آسمان در قتل تو خون و خاکستر می بارد و اجانین بر تو نوحه می کنند. می بینم که تربت تو محل رفت و آمد زائرین از ملائکه و مؤمنین است.

نهج السعادة: ج 2، ص 740.

آخرین حدیث امیرالمؤمنین علیه السّلام

اصبغ بن نباته در آخرین ساعات روز بیستم همراه چند نفر از اصحاب به خانه امیرالمؤمنین علیه السّلام آمدند، اما اجازه ورود داده نشد و آنها پشت در نشستند و با صدای گریه و شیونی که از خانه می آمد گریستند. امام حسن علیه السّلام بیرون آمد و فرمود: «امیرالمؤمنین علیه السّلام به شما می گویند: به منازل خویش بازگردید». همه باز گشتند امام اصبغ ماند و همچنان اشک می ریخت و ناله میکرد. امام حسن علیه السّلام برای دومین بار آمد و فرمود: آیا نگفتم بروید؟! اصبغ با گریه عرض کرد:

به خدا قسم نمی توانم! تا امیرالمؤمنین علیه السّلام را نبینم بدنم از من اطاعت نمی کند و پاهایم قدرت بازگشت ندارد. دوست دارم حضرت را ببینم و از او حدیثی بشنوم.

حرضت داخل خانه رفت و پس ز لحظاتی بازگشت و اجازه ورود داد. اصبغ نزد امیرالمؤمنین آمد و دید سر حضرت را با پارچه ای زرد بسته اند که چهره امام از شدت زردی قابل تشخیصیا پارچه نیست، و امیرالمؤمنین علیه السّلام از شدت ناراحتی و مسمومیت پاهای خود را جابه جا می کند.

اصبغ با دیدن این صحنه خود را بر پاهای حضرت انداخت و بوسید و گریست.

امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: ای اصبغ گریه نکن. به خدا قسم، مسیر من به سوی بهشت است.

عرض کرد: «فدایت گردم، اشک من به خاطر از دست دادن شماست. یا امیرالمؤمنین، حدیثی که از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیده باشی برایم نقل کنید که ازامروز به بعد هرگز از شما حدیثی نخواهم شنید”. حضرت فرمود:

ای اصبغ، همانگونه که تو به عیادت من آمده ای، من نیز به عیادت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم رفته بودم. حضرت به من فرمود: «یا علی، به مسجد برو و بر روی منبر یک پله پایین تر از جای من بنشین و بگو: هرکس از والدین خود نافرمانی کند لعنت خدا بر او باد. هرکس که از مولای خود بگریزد لعنت خدا بر اوباد. هرکس در مزد کارگری ظلم کند لعنت خدا بر او باد”.

من دستور حبیبم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را انجام دادم. عمر بن خطاب گفت: «سخن خود را گفتی، اکنون شرح آن را نیز بگو». من نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بازگشتم و سخن او را عوض کردم.

آنگاه در حالیکه دست اصبغ در دستان امیرالمؤمنین علیه السّلام بود، حضرت یکی از انگشتان او را گرفت و فرمود:

ای اصبغ، همچنان که من انگشت تو را گرفته ام، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز انگشت مرا گرفت و فرمود: «یا علی، من و تو دو پدر این امت هستیم و هرکس از ما نافرمانی و سرپیچی کند لعنت خدا بر او باد. من و تو مولا وآقای این امت هستیم و هر کس از ما بگریزد لعنت خدا بر او باد. من و تو کارگر این امت هستیم و هرکس در اجرت ما ستم کند لعنت خدا بر او باد”. آنگاه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آمین گفت و من نیز آمین گفتم.

با پایان این سخن، امام بی هوش شد و هنگامیکه به هوش آمد فرمود: ای اصبغ، هنوز نشسته ای؟ عرض کرد: آری سرورم. فرمود: آیا برایت حدیث دیگری بگویم؟ پاسخ داد: «آری مولای من. خدا بر خیر و نیکی شما بیفزاید». امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود:

روزی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مرا در یکی از کوچه های مدینه دید در حالی که غمگین بودم. حضرت فرمود: یا اباالحسن! آیا می خواهی حدیثی برایت بگویم که هرگزغمگین نشوی؟ عرض کردم:آری.

فرمود: در روز قیامت خداوند برای من منبری قرار خواهد داد که از منبر پیامبران و شهداء بلندتر است. آنگاه دستور می دهد بر فراز آن قدم بگذارم.

سپس به تو امر می کند در پله ای پاین تر از من بایستی و پس از آن به دو ملک دستور می دهد یک پله پایین تر از تو بنشینند. در آن هنگام تمام مخلوقات اولین و آخرین ما را می بینند.

آنگاه یکی از ملائکه که پایین تر از تو نشسته می گوید: ای مردم من «رضوان» کلیددار بهشت هستم. خداوند با منت و فضل و کرم و بزرگواری خویش به من امر نموده کلیدهای بهشت را به محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم بدهم و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به من دستور داده آنها را به علی بن ابی طالب علیه السّلام بدهم.

پس از او ملک دیگر برمیخیزد و می گووید ای مردم من کلیددار جهنم هستم. خداوند با منت و فضل و کرم و بزرگواری خویش به من امر نموده کلیدهای جهنم را به محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم بدهم و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به من دستور داده آنها را به علی بن ابی طالب علیه السّلام بدهم.

یا علی آنگاه تو و من و اهل بیت تو و شیعیانت به سوی بهشت حرکت خواهیم کرد. ای اصبغ من با خوشحالی عرض کردم: یا رسول الله آیا به بهشت خواهیم رفت؟ فرمود: آری به خدای کعبه سوگند.

بشارة المصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم: ص 399. الامالی (مفید): ص 351. بحارالانوار: ج 40، ص 44.

 


 

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:54:41
طلوع خورشید 06:16:05
اذان ظهر 12:39:38
غروب خورشید 19:03:37
اذان مغرب 19:19:47
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟