وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

انقلاب ۱۳۵۷ ایران

انقلاب ۱۳۵۷ ایران
زمان انتشار :
یکشنبه 17 بهمن 1395 | 23:02
«انقلاب اسلامی» به اینجا تغییرمسیر دارد. برای دیگر کاربردها، انقلاب اسلامی (ابهام زدایی) را ببینید

بسم الله الرحمن الرحیم

انقلاب ۱۳۵۷ ایران

«انقلاب اسلامی» به اینجا تغییرمسیر دارد. برای دیگر کاربردها، انقلاب اسلامی (ابهام زدایی)را ببینید.

 

انقلاب ۱۳۵۷ ایران در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷هجری خورشیدی (۱۱ فوریه ۱۹۷۹) با مشارکت طبقات مختلف مردم، بازاریان، احزاب سیاسی مخالف حکومت پهلوی، روشنفکران، دانشجویان و روحانیون شیعه در ایرانانجام پذیرفت و نظام پادشاهیاین کشور را سرنگون و زمینهٔ روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامیبه رهبری روحانی شیعه، روح الله خمینیرا فراهم کرد. تفکرات و شخصیت های اسلامی در این انقلاب ضدسلطنتی حضور برجسته ای داشتند و خمینی آن را انقلاب اسلامی خواند.این انقلاب با نام انقلاب بهمن ۵۷ نیز شناخته می شود. یکی از پیامدهای این انقلاب، به وجود آمدن یک طبقه حاکم بود که از نظر اقتصادی، تحصیلی و حتی خانوادگی با هم پیوندهای نزدیکی داشتند.

پس از کودتای ۲۸ مردادسال ۱۳۳۲، محمدرضا شاهبه تثبیت قدرت خود پرداخت و طرح های جنجال برانگیز موسوم به انقلاب سفیدکه محور اصلی آن را اصلاحات ارضیتشکیل می داد، به اجرا گذاشت. اجرای این طرح ها و افزایش چند برابری درآمدهای نفتی، موجب توسعه اقتصادی و دگرگونی ساختار اجتماعی ایران و در عین حال افزایش اختلاف طبقاتی و تنشهای اجتماعی در دهه های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ گشت. شاه با معطوف کردن اقدامات امنیتی و اطلاعاتی خویش بر سرکوب طبقه متوسط جدید و احزاب سکولار، خود را در مقابل روحانیون و تفکرات مبارز جدید اسلامی آسیپ پذیر ساخت. اصلاحات او و نیز جانبداری وی از دولتهای آمریکاو اسرائیل، با مخالفت روحانیون به ویژه خمینی روبرو شد. در این دوران شماری از روشنفکران ایران (از همه مهمتر علی شریعتی) بر احیای تفکر سیاسی شیعه تأثیری عمیق نهاده و تفسیری انقلابی از شیعه را به عنوان یک ایدئولوژی رهایی ساز، در اذهان مردم به ویژه محصلان و دانشجویان به جای گذاشتند. خمینی نیز در سالهای تبعید خود، هر چند خواهان ایجاد یک حکومت اسلامی به رهبری فقها به جای سلطنت موروثی بود، بیشتر به طرح نقطه ضعفهای رژیم و مسائلی می پرداخت که موجب نارضایتی توده مردم مسلمان ایران می شد. در این دوران همچنین شماری سازمانهای چریکیمارکسیستو اسلام گرا شکل گرفتند که به مبارزه مسلحانه با رژیم اعتقاد داشتند. نهایتاً با سیاست های نادرست حزب دولتی رستاخیزدر خصوص بازار و مذهب در اواسط دهه ۱۳۵۰، بازاریان و روحانیون محافظه کار و غیر سیاسی نیز به عنوان دو متحد تاریخی، به صفوف مخالفان پیوستند.

تنش ها و نارضایتی های مذکور، با بازتر شدن فضای سیاسی در سال ۱۳۵۶ که به دلیل فشارهای دولت آمریکا و نهادهای مدافع حقوق بشر صورت پذیرفته بود، از پاییز و زمستان همان سال، به صورت تظاهرات خیابانی خود را نشان داد.معترضان برای برگزاری راهپیمایی، از سنت های شیعی چون مراسم چهلم جانباختگان اعتراضات، استفاده سیاسی به عمل آوردند. رویدادهایی چون فاجعه آتش سوزی سینما رکس آبادان، کشتار معترضان در تعدادی از تظاهرات ها (از جمله در واقعه جمعه سیاهدر شهریورماه)، و امتیازهای دیرهنگام شاه به مخالفان، موجب تشدید اعتراضات و از دست رفتن امکان مصالحه شد. رکود اقتصادی به وقوع اعتصابات گسترده و پیوستن طبقه کارگر به تظاهرات ها و در نتیجه فلج شدن اقتصاد کشور انجامید. با پیوستن کارگران و همچنین تهیدستان شهری به تظاهرات ها، دامنه اعتراضات از ده ها هزار نفر به صدها هزار و حتی میلیونها نفر رسید. سرانجام پس از خروج شاه از کشور و عدم موفقیت دولت نخست وزیر ملی گرا شاپور بختیاردر ۱۲ بهمن ۱۳۵۷روح الله خمینی به ایران بازگشت. بعد از دو روز نبرد مسلحانه سازمان های چریکی و هزاران داوطلب مسلح با گارد شاهنشاهی و اعلام بیطرفی ارتشدر ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، انقلاب به پیروزی رسید. متعاقب آن، نظام «جمهوری اسلامی» در قالب حکومتی دینی برپایهٔ تفسیر خاصی از شیعه به نام ولی فقیهجایگزین نظام پیشین گردید.

ریشه های انقلاب

مخالفان محمد مصدقو شرکت کنندگان در کودتای ۲۸ مرداد، سوار بر تانکهای «شِرمَن» ارتش شاهنشاهی.

نوشتار اصلی: پیش زمینه و علل انقلاب ایران

نوشتار اصلی: کودتای ۲۸ مرداد

محققان معتقدند در جستجوی ریشه اصلی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، می توان به کودتای ۲۸ مردادسال ۱۳۳۲ بازگشتپس از برکناری رضاشاه پهلویتوسط متفقیندر هنگامه جنگ جهانی دوم، ایران در بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، طولانی ترین زمان فضای باز سیاسی در تاریخ معاصر را به خود دید. در این دوره روشنفکران و نه روحانیون، دست اندرکار بسیج و سازماندهی توده ها علیه ساختار قدرت بودند و سازمانهای غیر مذهبی - نخست حزب تودهو سپس جبهه ملیبه رهبری محمد مصدق - با موفقیت، طبقه متوسط و طبقه کارگر شهری را جذب کردند. در طی این دوران، مصدق به عنوان یک ملی گرای محبوب، خواستار اصلاح سیاست خارجی نادرست و خاتمه بخشیدن به اعطای امتیازهای عمده به ابرقدرتهای خارجی شد. او به یاری تظاهرات های گسترده طبقه متوسط و همچنین اعتصابات بزرگ کارگری در بخش صنعت نفت به سازماندهی حزب توده، توانست نهضت ملی شدن صنعت نفتایران را به عنوان اهرم فشاری بر حکومت، با موفقیت به پیش ببرد و تحت تأثیر شور و اشتیاق عمومی به نخست وزیری رسیده و حتی تسلط و اختیار محمدرضا پهلویشاه جوان ایران بر ارتش را به خطر افکند. ملی شدن صنعت نفت برای انحصارات نفتی و دولت بریتانیاضربه ای جبران ناپذیر بود، به ویژه که این جنبش، می توانست به نیروی محرکه ای برای مردم دیگر کشورهای منطقه به منظور کسب حقوق خویش، تبدیل شود و بدین سان منفعت دیگر ابرقدرت وقت، ایالات متحدهرا نیز به مخاطره افکند. سرانجام بریتانیا توانست موافقت آمریکا را برای به راه اندازی یک کودتای نظامی علیه دولت مصدق به دست آورده و آمریکا به کمک نیروهای هوادار سلطنت در ارتش ایران و با پشتوانه دستگاه مذهبی (علما و روحانیون طراز اول و وعاظ و پیروان آنها) و برخی از زمینداران و سیاستمداران محافظه کار، دولت وی را سرنگون نمود. این رویداد تأثیری به سزا و طولانی مدت بر فضای جامعه به جای گذاشت و در عصر گرایشهای گوناگونی چون جمهوری خواهی، ملی گرایی، گرایش به سوسیالیسم و سیاست خارجی بیطرفانه، سلطنت پهلوی و ارتش، در افکار عمومی، به عنوان سرسپرده ابرقدرتهای غربی، سرمایه داری و سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا شناسانده شدند. با وقوع کودتا، سازمانهای سیاسی چون جبهه ملی و حزب توده سرکوب شده و اعضای آنها به حبسهای کوتاه و یا بلند مدت و حتی اعدام محکوم شدند و علاوه بر بریتانیا، ایالات متحده نیز به عنوان دشمن جدید امپریالیستیایران شناخته شد. از سوی دیگر، سرکوبی نیروهای سکولار و غیر مذهبی، راه را برای پیدایش جنبشهای جدید اسلامی هموار نمود.

تثبیت قدرت، توسعهٔ اقتصادی، تنش های اجتماعی

آغاز به کار دولت کودتا و انقلاب سفید

 

محمدرضا شاهبه همراه علی امینینخست وزیر و حسن ارسنجانیوزیر کشاورزی، در حال اعطای سند مالکیت زمین ها به کشاورزان، به عنوان آغاز برنامه اصلاحات ارضی.

در دهه نخست پس از کودتای ۲۸ مرداد، محمدرضا شاه آنچه را که پس از برکناری پدرش، رها شده بود، ادامه داد. او با شتاب هر چه تمامتر، سه ستون حافظ حکومت خویش،

 «ارتش»،«نظام حمایتی مالی دربار»و «دیوانسالاری»را گسترش داد و به یاری افزایش چشمگیر درآمد نفت، موفق شد تا رؤیای رضاشاه در خصوص ایجاد یک ساختار دولتی عظیم را، تحقق بخشد. شاه نخست رهبران کودتا را به مقامهای کلیدی گمارد، کمکهای مالی از آمریکا دریافت کرد و از همکاریهای فنی سازمان اطلاعات اسرائیل و آمریکا(موسادو سیا)و اف بی آیپلیس آمریکا، برای تشکیل پلیس مخفی جدیدی در سال ۱۳۳۶، با عنوان ساواک(مخفف سازمان اطلاعات و امنیت کشور)، بهره برد. اما در سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲، اقتصاد ایران که مبتنی بر کشاورزیبود، با بحران شدیدی روبرو شد و ایران را به کمکهای خارجی محتاج کرد. دولت وقت آمریکا به ریاست جان اف کِندی، پرداخت وام های آینده را به اجرای اصلاحات ارضیو لیبرالی که آنرا بهترین سد محافظ در برابر وقوع انقلاب کمونیستی می دانست، مشروط کرد. در نتیجه شاه، علی امینیشخص مورد اعتماد آمریکا را به مقام نخست وزیری رساند و وزیر کشاورزی امینی، حسن ارسنجانی، برنامه اصلاحات ارضی را با هدف از بین بردن اتکای ایران به کشاورزی و ایجاد طبقه کشاورزان مستقل به پیش برد. هر چند اصلاحات ارضی از اقدامات دولت امینی بود، شاه پس از تعدیل آن، اصلاحات را ابتکار خود معرفی کرد و با بوق و کرنای تمام آنرا در منشور شش ماده ای جنجال برانگیز خود موسوم به«انقلاب سفید»یا «انقلاب شاه و مردم» منظور نمود. پنج شامل، ملی کردن جنگلها، فروش کارخانه های دولتی به بخش خصوصی، سهیم شدن کارگران در سود کارخانه ها ماده دیگر آن ، اعطای حق رای به زنانو ایجادمی شد.

طرحهای انقلاب سفید، با مخالفتهایی از سوی جبهه ملی و همچنین محافل مذهبی، روبرو شد. در فاصله کمتر از یک دهه پس از کودتا، روابط شاه و روحانیون، مسالمت آمیز بود، ولی اتخاذ این طرحها و همچنین به رسمیت شناختن دولت اسرائیلتوسط حکومت وقت، بر این دوره کوتاه از روابط حسنه شاه و علما، مهر پایان گذاشت. در میان معترضان، چهره مخالف جدیدی به نام روح الله موسوی خمینیخود را در اذهان، مطرح ساخت. این روحانی مجتهد که در مدرسه معروف فیضیهقمبه تدریس فلسفه و فقهمی پرداخت، سخنرانیهای انتقادی خود را از سال ۱۳۴۱ آغاز کرده بود و در آن هنگام بیش از شصت سال داشت. خمینی ضمن دوری جستن از طرح موضوعاتی چون اصلاحات ارضی و حق رای زنان که موضوع اصلی مورد مخالفت دیگر روحانیون بود، به مسائلی می پرداخت که بیشتر، توده مردم را خشمگین می ساخت و مرکز ثقل مخالفتش با شاه بر سر نفوذ آمریکا در ایران بود. اعتراضات که در خرداد ۱۳۴۲، در شهرهای بزرگ ایران به وقوع پیوست، با دستور شاه و توسط ارتش، با سرکوبی خونین پایان یافت. پس از قیام ۱۵ خرداد، رهبران جبههٔ ملی دستگیر و خمینی به ترکیه تبعید شد که پس از چندی از آنجا به عراق رفت.

نوسازی و توسعه اقتصادی

در باقی سالهای دهه ۱۳۴۰، شاه همچون فرمانروایی خودکامه و متکی به نفس حکومت کرد و خود را پادشاهی اصلاح اندیش و متحد نزدیک آمریکا و غرب نشان داد. با افزودن بر شمار نظامیان، بودجه سالانه ارتش و خرید تسلیحات بسیار، ارتش ایران را در سال ۱۳۵۵ به پنجمین نیروی نظامی بزرگ جهان تبدیل کردسازمان امنیتی خود ساواک را تا آنجا گسترش داد که می توانست به خبرچینی از بسیاری از افراد و سانسور رسانه های گروهی پرداخته و از هر شیوه ای از جمله شکنجهبرای از بین بردن مخالفان استفاده کند.

سالهای دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ همچنین شاهد توسعه اجتماعی-اقتصادی بود که بیشتر به واسطه درآمدهای روزافزون نفت میسر گشت. همزمان با گسترش بنادر و راه ها، سدهای بزرگی در دزفول، کرج و منجیل بنا شد و بیش از ۸۰۰ کیلومتر ریل راه آهن احداث گشت که تهرانرا به شهرهای اصلی دیگر متصل می ساخت. ایران در سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۵ شاهد «انقلاب صنعتی» کوچکی بود که در نتیجه آن، سهم تولید ناخالص ملی، شمار کارخانه ها و تولید برخی صنایع مادر، رشد یافت. توسعه در بخش منابع انسانینیز، افزایش شمار مدارس، درمانگاه ها، پرستاران و پزشکان را در پی داشت. رونق اقتصادی دهه ۴۰ به طرز شگفت آوری به سود بنیادهای مذهبی هم بود، چرا که در پی این رونق، بازاریان به عنوان متحد قدیمی روحانیت، امکان یافتند تا هزینه نهادهای پرشمار و رو به رشد مذهبی مانند مساجد، موقوفه ها، چند حسینیه و شش حوزه علمیه بزرگ را تأمین کنند و در اواسط دهه ۵۰، نهادهای مذهبی تا آن اندازه قدرت داشتند که شاید برای نخستین بار در تاریخ ایران، می توانستند واعظانی را به طور منظم به محلات فقیرنشین شهری و روستاهای دورافتاده بفرستند.

عدم توسعه سیاسی و نارضایتی های اجتماعی

با وجود آنکه شاه در حوزه اقتصادی-اجتماعی نوسازی کرد و در نتیجه طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، ولی نتوانست در حوزه دیگر - حوزه سیاسی - دست به نوسازی زند. در واقع، با توسعه و مدرن سازی کشور، شمار دو گروهی که در بین سالهای ۱۳۲۰۱۳۳۲(پیش از کودتا) مخالفان اصلی حکومت پهلوی محسوب می شدند، یعنی کارگران شهری و روشنفکران به چهار برابر رسید. اقشاری که منع کردن آنها از داشتن نهادها و ابزارهای سیاسی سابق خود، چون اتحادیه های کارگری، روزنامه های مستقل و احزاب سیاسی، بر شدت مخالفتشان افزوده بود. برنامه اصلاحات ارضی، کشت تجاری را رونق بخشید و بر شمار دهقانان صاحب زمین، بسیار افزود، اما مقدار زمین اعطا شده به بیشتر آنان، برای راه اندازی کار مستقل کشاورزی، کافی نبود. این امر، لشکری از کشاورزان مستقل و مزد بگیران فاقد زمین به وجود آورد که به آسانی می توانستند، کانونهای سیاسی نامنسجمی را تشکیل دهند.

دیگر آنکه، شیوه توسعه اقتصادی رژیم، بر اختلاف طبقاتی افزود که در تهرانپایتخت ایران، بسیار بارز بود. هرچند سطح زندگی خانواده هایی که به آپارتمانهای مدرن، مزایای اجتماعی و همچنین کالاهای مصرفی جدید دسترسی داشتند، بهبود یافت، ولی گسترش حلبی آبادها، ترافیک و آلودگی هوا، کیفیت زندگی بیشتر خانوارها را به سطح نازلتری رساند. ۴۲ درصد خانوارهای تهرانی، فاقد مسکن مناسب بودند و در حالی که برخی ثروتمندان در قصرهای شمال شهر به سرمی بردند، تهیدستان در حلبی آبادها و زاغه های اطراف شهر زندگی می کردند. این زاغه نشینان، مهاجران روستایی فقیری بودند که با مشقت فراوان، از راه عملگی، بنایی، تکدی گری و دستفروشی امرار معاش می کردند. «سان کولوت ها» یا پابرهنه های انقلاب سال ۱۳۵۷، همین افراد بودند که بعدها به «مستضعفین»مشهور شدند. این شکاف بین پایتخت و شهرهای دیگر استانها نیز به روشنی قابل مشاهده بود و برای نمونه در حالی که ساکنان تهران از فرصت دست یابی بهتر به آموزش، امکانات بهداشتی، رسانه ها، شغل و درآمد برخوردار بودند، ۹۶ درصد روستاییان، برق در اختیار نداشتند.

عامل دیگر افزایش تنشها این بود که با پنج برابر شدن ناگهانی درآمدهای نفتی، انتظارات مردم بالا رفت و در نتیجه شکاف میان وعده ها، ادعاها و دستاوردهای رژیم از یک سو و انتظارات تحقق نیافته جامعه از سوی دیگر، عمیق تر شد. اگرچه در سایه برنامه های رفاه اجتماعی، پیشرفتهای چشمگیری در بخشهای بهداشت و نظام آموزشی به دست آمد، ایران همچنان بدترین نسبتهای آماری را در میزان مرگ و میر کودکان، امکانات رفاهی و نیز میزان افراد دارای تحصیلات عادی، در بین کشورهای خاورمیانه داشت.

افزون بر این، زوال سیاستمدارن واقع گرا تر و با تجربه تر از جمله علم، علامه اقبال، ساعد، حکیمی، بیات، سید ضیا، قوام سهیلی و فضل الله زاهدی باعث شد تا حلقه مشاوران شاه به گروه کوچکی از بله قربان گوی های جوان تبدیل شود که برای به عرض رساندن مطالب مورد علاقه شاه با یکدیگر رقابت می کردند. چنین مشاوران درباری ناآگاهانه به شاه کمک می کردند تا تاج شاهی را بیشتر و بیشتر بروی دیدگان خود بکشد و کم کم به گرداب انقلاب نزدیکتر شود. عباس میلانی معتقد است یکی از پایه های اصلی نارضایتی های مردم در انقلاب ۵۷، فساد مالی در میان قدرتمندان بود. او روایت می کند که هویدا پس از تلاش فراوان، بالاخره شاه را متقاعد کرد که فعالیت اقتصادی خاندان سلطنتی را محدود کند.

تنش های سیاسی؛ مخالفان حکومت پهلوی

با وقوع کودتای ۱۳۳۲، بر حیات سیاسی ایران، پرده ای آهنین کشیده شد که رهبران مخالفان و احزاب سیاسی را از پایگاه اجتماعی خود و توده مردم جدا کرد. این پرده آهنین به ظاهر، تنشهای اجتماعی و مخالفتهای سازمان یافته را پنهان نمود، اما بی گمان در نابودی و محو آنها ناکام ماند. بررسی مطبوعات زیرزمینی، نسل جوانی از روشنفکران را نشان می داد که ضمن توجه به نظریات و تاکتیکهای پیشینیان، با کامیابی سرگرم طرح و تدوین اندیشه های جدید در مطابقت با فرهنگ شیعی خود بودند. دانشجویان به عنوان یک عامل مهم از عوامل وقوع انقلاب ۱۳۵۷، هر سال در شانزده آذرماه اعتصابهای دانشجویی به راه می انداختند. این روز، به یاد سه دانشجو (دو هوادار حزب توده و یک هوادار جبهه ملی) که هنگام اعتراض به دیدار رسمی نیکسونرئیس جمهور آمریکا، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در دانشگاه تهران کشته شده بودند، گرامی داشته می شد. ۱۶ آذر، توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشورکه مرکز اجتماع و مباحثه مخالفان حکومت در خارج از مرزهای ایران بود، روز دانشجونامیده شد.

حزب توده ایران

حزب تودهاگر چه به حیات خود ادامه داد تا نقشی هرچند کوچک در انقلاب ایفا کند، پس از کودتا، هدف سرکوب و ضربه های سخت نیروهای امنیتی، جنگ روانی شدید و شایعه سازی رژیم علیه آن قرار گرفت و در اواخر دهه ۱۳۳۰ تنها شبحی از قدرت پیشینش بازماند. دگرگونیهای اجتماعی حاصل از نوسازی، موجب شد تا رفته رفته، هواداران حزب توده به خانواده هایی با پیشینه چپ گرایانه محدود شوند. رهبری حزب نیز در نتیجه مرگ رهبران، سستی حاصل از کهولت و کناره گیری آنان، تضعیف شد. افزون بر این، مسئله مناقشات چین و شوروی، پیدایش گرایشهای«مائوئیستی»و انتقاد از سیاستهای گذشته حزب از جمله آنچه منتقدان، پیروی «کورکورانه» آن از شورویمی نامیدند، موجب وقوع انشعاباتی در این حزب شد. با اینحال، حزب توده در سالهای نخست دهه پنجاه فعالیتهای موفقی را آغاز کرد. از جمله اداره ایستگاه رادیویی پیک ایران، و بعدها نشریه نویدو همچنین ایجاد هسته های زیرزمینی کوچکی در دانشگاه تهران و مناطق نفتی.

جبهه ملی و نهضت آزادی

 

محمود طالقانیو مهدی بازرگان، دو تن از اعضای جبهه ملی ایرانو بنیان گذاران نهضت آزادی ایران

بیشتر رهبران جبهه ملی ایرانبازداشت شده در شهریور ۱۳۳۲، در عرض یک سال آزاد شدند، ولی بسیاری از آنان یا از سیاست کنار کشیده و یا از ایران رفتند. اما برخی چون کریم سنجابی، شاپور بختیار، داریوش فروهرو خلیل ملکیبه صحنه فعالیت سیاسی بازگشتهو در سالهای ۱۳۳۹–۱۳۴۲ با کاهش نسبی نظارتها و سخت گیریهای رژیم، به سازماندهی چند اعتصاب و راهپیمایی و انتشار یک روزنامه پرداختند. همچنین دو تن از اعضای جبهه ملی، به نام های محمود طالقانیو مهدی بازرگانبه همراه چند تن از اصلاح طلبان همفکرشان مانند یدالله سحابی، با حفظ عضویت خود در جبهه ملی و با اعلام به محمد مصدق و پاسخ مثبت او بعد از تاسیس در مورد اقدامشان نهضت آزادیرا تشکیل دادند. بازرگان که فرزند یک بازاری ثروتمند و بسیار مذهبی بود، پس از تحصیل در پاریس، برای تدریس در دانشکده فنی به ایران بازگشت و در دوران مصدق، به عنوان نخستین مدیرعامل شرکت نفت ایران، راهی آبادان شد. او که عقایدی عمیقاً ضد کمونیستی داشت، نظریه جدایی امور معنوی و دنیوی را رد می کرد و بر این باور بود که سیاست باید توسط مذهب، هدایت شود. طالقانی به خاطر مخالفت با حکومت رضاشاه، سابقه زندانی شدن داشت، پس از کودتا، بر خلاف دیگر روحانیون، به عنوان روحانی سرشناس پشتیبان جبهه ملی در تهران شناخته می شد. او به عنوان رابط و حلقه ارتباطی دو گروه مخالف متفاوت، یعنی روحانیون و جبهه ملی نقش مهمی ایفا کرد و شاید به دلیل هم بند بودن با انقلابیون غیرمذهبی در دوران حبس های طولانیش، قادر به درک آنان بود. طالقانی در آثارش بر این هدف بود تا نشان دهد که تشیع اساساً با استبداد مغایر و با دموکراسی و همچنین سوسیالیسمموافق و سازگار است. در واقع او نیز مثل بازرگان، به دنبال از بین بردن شکافهای اسلام با جهان معاصر و همچنین اختلاف بین طبقه سنتی و محافظه کار با طبقه روشنفکر و مدرن (اختلافی که در شکست نهضت مشروطه و مبارزات ملی، اثری به سزا داشت) بود.

نهضت آزادیپس از قیام خرداد سال ۴۲، منحل و فعالیت آن غیرقانونی شد، با این وجود، همچنان به برگزاری گردهمایی های مخفی در تهران و سازماندهی نیروها در خارج از کشور، به ویژه آمریکای شمالی و فرانسه ادامه داد. نهضت آزادی تلاش بسیار زیادی را در انقلاب سال ۵۷ داشت و این موفقیت بیشتر مرهون روابط نزدیک نهضت با خمینی و تا حدودی هم تواناییهای بازرگان و طالقانی در جذب گروهی از متخصصان جوان و تکنوکراتهای رادیکال بود که درصدد تلفیق علوم جدید با اسلام بودند. نهضت آزادی را در آمریکای شمالی، چهار روشنفکر مقیم خارج به نامهای ابراهیم یزدی، مصطفی چمرانو عباس امیرانتظام، رهبری می کردند و در فرانسه نیز صادق قطب زادهو از سازماندهان اصلی این نهضت بودند که می بایست مثل بازرگان، نقشهای حساسی را در سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷، ایفا کنند.

 

علی شریعتیروشنفکر تأثیرگذار و ستایشگر ایده «اسلام مترقی و سیاسی». برخی او را نظریه پرداز اصلی انقلاب ۱۳۵۷ می دانند.

اما روشنفکر برجسته نهضت آزادی و به عقیده برخی نظریه پرداز اصلی انقلاب ۱۳۵۷، علی شریعتیبود. شریعتی که از یک خانواده مذهبی و زمیندار خراسانیبرخاسته بود، با استفاده از بورس دولتی برای تحصیل در زبان شناسی تطبیقی و جامعه شناسی به پاریس رفت و در آنجا همزمان با اوج گرفتن انقلابهای کوباو الجزایر، به فعالیتهای سیاسی و شرکت در تظاهراتها پرداخت و به عضویت نهضت آزادی و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درآمد. او در کلاسهای درس شماری از استادان مارکسیست مثل ژرژ گورویچو خاورشناسان علاقه مند به عرفان اسلامیچون لویی ماسینیونو هانری کوربَنشرکت جست و پس از مطالعه آثار ژان پل سارتر، ارنستو چه گوارا، وو نوین جیاپو فرانتس فانون، آثاری از سارتر و فانون را به صورت کامل و یا ناتمام به فارسی ترجمه کرد. پس از بازگشت به ایران، در سال ۱۳۴۴، برای سخنرانی در حسینیه ارشاد، (که توسط گروهی از خیرخواهان مذهبی، تأمین مالی می شد) به تهران رفت. نوار سخنرانیهای او در سطح گسترده پخش شد و مورد استقبال فراوان دانشجویان و دانش آموزان دبیرستانی به ویژه شهرستانیهای مذهبی قرار گرفت. ساواک با هراس روزافزون از محبوبیت وی، شریعتی را در اوایل دهه ۱۳۵۰ دستگیر و پس از مدتی حبس خانگی، مجبور به خروج از کشور نمود. شریعتی یک ماه پس از رفتن به لندن در سال ۱۳۵۶، به علت حمله شدید قلبی درگذشت، مرگی که توسط برخی به ساواک نسبت داده شد. یگانه پیام روشن آثار و سخنان شریعتی این بود که اسلام - به ویژه تشیع - باوری «محافظه کارانه» و «قضا و قدری» که بیشتر روشنفکران غیر مذهبی بیان می کنند و یا ایمانی «شخصی و غیر سیاسی» که برخی علمای مرتجع ادعا می کنند، نیست؛ بلکه یک ایدئولوژی انقلابی است که باید با هرگونه ستمگری، استثمار و بی عدالتی به ویژه فئودالیسم، کاپیتالیسمو امپریالیسممبارزه کند. به گفته او، رسالت محمدپیامبر اسلام نه تنها برقراری دین، بلکه تشکیل امتی پویا، انقلابی و در حال پیشرفت بود که به سمت جامعه ای بی طبقه و ایده آل حرکت کند. از دید شریعتی، امامان شیعهبه ویژه حسین ابن علی، پرچم قیام و مبارزه را به این خاطر برافراشتند تا خلفای فاسد وقت را که اهداف اصلی اسلام و نظام توحیدی را به فراموشی سپرده بودند، گرفتار سازند. بسیاری بر این باور بودند که شریعتی خواهان تبدیل و دگرگونی اسلام از یک «دین» به یک «ایدئولوژی سیاسی» است، آنچه که در غرب، «اسلام رادیکال» یا «اسلام سیاسی» نامیده می شد.

شریعتی هرچند روش و دیدگاه مارکسیستی تقسیم جامعه را برای درک تاریخ مدرن لازم می دانست و تاحدود زیادی می پذیرفت، اما همچون فانون از برخی جنبه های مارکسیسم به ویژه مارکسیسم «نهادینه شده» احزاب کمونیست اُرتدوکس به شدت انتقاد می کرد و ضمن تأکید بر اهمیت اسلام در فرهنگ ایرانی، تنها راه شکست امپریالیسم برای ایران و سایر ملتهای جهان سوم را بازگشت به ریشه، میراث ملی و فرهنگ بومی خود، می دانست. او حتی هنگام تأکید بر بازگشت به اسلام، همواره روحانیون محافظه کار را هدف انتقادهای صریح و غیر مستقیم قرار می داد و آنان را به همکاری با طبقه حاکم، «نهادینه کردن» تشیع انقلابی و در نتیجه تبدیل آن به مذهبی محافظه کارانه، متهم می کرد. شریعتی مشکل اصلی اسلام امروزی را پیوند نامقدس آن با «خرده-بورژوازی» می دانست. پیوندی که طبق آن، روحانیت، دین را برای بازاریان سهل و هموار می نمود و بازار نیز، دنیا را برای روحانیون مکانی خوشایند می ساخت. از اینرو وی، پدیدآورندگان «رنسانس» و «رفرماسیون» اسلامی در آینده را، بیشتر روشنفکران می دانست تا روحانیون سنتی. شریعتی بین هزاران جوان شهرستانی که هرساله از دانشگاه های جدید، دبیرستانها، مدارس فنی حرفه ای و تربیت معلم فارغ التحصیل می شدند و همچون خود او، از طبقه متوسط سنتی جامعه (خانواده های بازاری، روحانی و خرده مالک) برخاسته و در محیطی مذهبی رشد یافته بودند، پیروانی پرشمار پیدا کرد و پس از بازترشدن فضای سیاسی در سال ۱۳۵۶ و خارج شدن آثارش از قید سانسور، صدها هزار جلد از کتابهای او به فروش رفت.

روحانیون مخالف

عید امسال(نوروز۱۳۴۱)روز عزای ملی است، چون دستگاه جابر در نظر دارد تساوی حقوق زن و مردرا تصویب و اجرا کند.

 

کاظم شریعتمداریمجتهد سرشناس آذری و از روحانیون منتقد میانه رو.

در سال های پس از تظاهرات ۱۵ خرداد۱۳۴۲، سه گروه متغیر، متداخل و در عین حال قابل تشخیص، در بین روحانیون شکل گرفت. گروه نخست که شاید بزرگترین گروه بود، از علمای غیر سیاسی تشکیل می شد که با وجود نارضایتی از برخی مشکلات اجتماعی مثل فساد، فحشا و الکلیسم، معتقد بودند که روحانیت باید از کار پلید سیاست دوری جسته و به مسائل معنوی و آموزش در حوزه ها بپردازد. با این حال این گروه، در سالهای ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶، به دلیل اجرای سیاستهای نامطلوب حکومت در خصوص بازار و نهادهای مذهبی به عرصه سیاست کشیده شدند. گروه دوم یعنی روحانیون مخالف میانه رو، گرچه در مسائل مربوط به حق رای زنان و اصلاحات ارضی مخالف رژیم بودند، ترجیح می دادند که همچنان با شاه در ارتباط باشند تا سیاستهای وی را تعدیل کنند. کاظم شریعتمداری عالم بلندپایه قم، مجتهد سرشناس آذری و سخنگوی غیررسمی روحانیون آذربایجان، چهره شاخص این گروه بود که تنها خواستار اجرای کامل قانون مشروطه بودند.

 

روح الله خمینیروحانی مخالف سازش ناپذیر و طرفدار ایجاد حکومت اسلامی که با افزایش محبوبیتش در سالهای ۵۷–۱۳۵۶، رهبری انقلاب را به دست گرفت.

اما گروه سوم، که می توان آنان را روحانیون مخالف نافرمان یا تندرو نامید، توسط خمینیاز عراقرهبری می شدند و شبکه ای مخفی و غیررسمی در کشور داشتند. چهره های شاخص این گروه عبارت بودند از: حسینعلی منتظری، مدرس برجسته فقه اسلامیدر قم، که به عنوان مخالف آشتی ناپذیر رژیم، سه بار به زندان افتاد؛ محمد بهشتیهوشیارترین عضو سیاسی گروه؛ مرتضی مطهریمتفکر و نظریه پرداز عمده گروه؛ و دو روحانی جوانتر سازمان دهنده گروه به نامهای اکبر هاشمی رفسنجانیو علی خامنه ای. خمینی که از سال ۱۳۴۲، در نجفمی زیست، به تدریج تعبیر خود از اسلام شیعه را گسترش داد. او چارچوب نظریه سیاسی خود را در سخنرانیهایش، در اواخر دهه ۱۳۴۰، تدوین و تنظیم کرد و سپس آنرا با عنوان «ولایت فقیه: حکومت اسلامی» بدون ذکر نام مؤلف، منتشر نمود. طبق نظریه جدید او، اقتدار سیاسی و مسئولیت حفظ امت اسلامی، از طرف امام دوازدهم شیعیان به مجتهدانمتخصص در فقهاسلامی(فقها)واگذار شده است. استدلال وی این بود که خداوند، پیامبران و ائمه را به منظور وضع قوانین شرع برای هدایت امتها فرستاده است و در غیاب امام غایب، روحانیون به ویژه فقها، تنها مفسران و نگاهبانان حقیقی شریعت می باشند که حکومت باید به آنان سپرده شود. از دید روحانیون سنتی، ولایت فقیه، زمامداری فقها، تنها بر نهادها و مدارس مذهبی و همچنین افراد «محجور» یا ناتوان محسوب می شد، ولی خمینی این اصطلاح را بسط داد به طوری که تمام جامعه را در بر می گرفت. نظریات سنت شکنانه خمینی تنها به ولایت فقیه محدود نمی شد؛ او برخلاف عقیده گذشته خود که همچون دیگر روحانیون از نظام مشروطه سلطنتی حمایت می کرد، اظهار داشت که نظام سلطنتی، سنتی «طاغوتی» است که از دوران «شرک»به ارث رسیده و با اسلام ضدیت دارد، چرا که پیامبر اسلام، پادشاهی موروثیرا شیطانی و کفرآمیز خوانده است و حسین امام سوم شیعیان، پرچم قیام را برای نجات مردم از یوغ خلفا و سلاطین موروثی برافراشته است. او در تشریح دیدگاه سیاسی خود، حتی روحانیون غیرسیاسی و میانه رو را مورد بازخواست قرار می داد و گروه نخست را به ترک تکالیف شرعی خود، پناه بردن به حوزه های علمیه و پذیرفتن نظریه جدایی دین از سیاست که از دید او توطئه «امپریالیستها» بود، متهم می کرد.

خمینی در سخنرانیهای خود برای طلاب، از حکومت روحانیون حمایت می کرد، اما در اعلامیه های عمومی بحث روشنی از اینگونه حکومت به میان نمی آورد و از کاربرد ولایت فقیه خودداری می نمود. حتی اطرافیان او بعدها مدعی شدند که کتاب ولایت فقیه از جعلیات ساواک و یا یادداشتهای اصلاح نشده یکی از طلاب بوده است. در عوض، او استراتژی سال ۱۳۴۲، یعنی حمله به نقطه ضعفهای اصلی رژیم را ادامه می داد. شاه را به خاطر فروش کشور به امپریالیست ها و کمک به اسرائیل؛ نقض مشروطیت و زیرپانهادن قانون اساسی؛ حمایت از ثروتمندان و استثمار فقرا؛ نابودی فرهنگ ملی؛ تشویق و اشاعه فساد و هدر دادن منابع باارزش کشور در قصرها؛ خرید تسلیحات؛ نابودی کشاورزی و درنتیجه وابسته ساختن هرچه بیشتر ایران به غرب، مورد انتقاد قرار می داد. او ضمن مقایسه شاه با یزید، مؤمنان را به سرنگونی رژیم پهلوی و بیرون راندن امپریالیستها، فرامی خواند. خمینی می کوشید تا بیشتر گروه های مخالف را با خود همراه کند، برای مثال هنگام اعتراض مطهری به سخنرانیهای «ضد روحانی» شریعتی در حسینیه ارشاد، سکوت کرد و حتی بدون نام بردن از شریعتی، به استفاده از شعارها و عباراتی که سخنرانان حسینیه ارشاد رواج داده بودند (مثل «مستضعفین، وارثان زمین خواهند بود»، «مردم، استثمارگران را به زباله دان تاریخ خواهند انداخت» و «دین افیون توده ها نیست»)، ادامه داد. بسیاری از جوانان متفکر، با شنیدن این عبارات ولی غافل از سخنرانیهای او در نجف، بی درنگ نتیجه گرفتند که خمینی با تفسیر شریعتی از اسلام انقلابی موافق است. در اواخر سال ۵۷ و هنگام نابودی حکومت پهلوی، محبوبیت خمینی در بین طرفداران شریعتی آنچنان بود که آنان - نه روحانیون - گامی برداشتند که احتمال تعبیر «کفر» در آن بود و به خمینی لقب «امام» که فقط مختص دوازده امام شیعهبود، را دادند. بدینسان، خمینی با تبلیغ پیام مبهم اما دلخواه توده ها، طیف گسترده ای از نیروهای اجتماعی و همچنین سازمانهای سیاسی مذهبی و سکولار را با خود همراه کرد.

 

سازمانهای چریکی

بیژن جزنینظریه پرداز تأثیرگذار مارکسیست و پایه گذار فکری سازمان چریکی«فداییان خلق»سازمانهای چریکی در تلاشی ناموفق برای شعله ور ساختن قیام سراسری، به یک رشته عملیات مسلحانه علیه حکومت دست زدند که معروفترین آنها قیام سیاهکلنام گرفت.

در سالهای پس از ۱۳۴۲، شماری از دانشجویان دانشگاه ها که روشهای پیشین و مسالمت آمیز جبهه ملیو حزب تودهرا برای مبارزه با حکومت موفقیت آمیز نمی دانستند، گروه های مباحثه مخفی و کوچکی را برای بررسی تجربیات آنزمان چین، ویتنام، کوبا و الجزایر و ترجمه آثار مائو، جیاپ، چه گواراو فانونتشکیل دادند. دستاورد این مباحثات و بررسیها، شکل گیری شماری گروه های کوچک مارکسیستو اسلامی بود که «تنها رَه رهایی» را «جنگ مسلحانه» و نبرد چریکیمی دانستند. اصلی ترین این گروه ها، سازمان چریکهای فدایی خلق ایرانو سازمان مجاهدین خلق ایرانبودند. پایه گذار فکری و شخصیت برجسته سازمان مارکسیستی چریکهای فدایی که به «فداییان خلق» نیز شهرت داشتند، بیژن جَزَنیبود. جزنی که در اواسط دهه ۳۰ چندبار به زندان افتاده بود، پیش از تشکیل گروه مخفی خود، در شاخه جوانان حزب توده فعالیت می کرد. او که تسلط بسیاری بر تاریخ ایران معاصر داشت، سالها بعد هنگام گذراندن محکومیت پانزده ساله اش در زندان، جزوه هایی برای سازمان فدایی نوشت. اعتقاد جزنی به مبارزه انقلابی شیفته وار بود و سخنان شورانگیز او دربارهٔ حزب پیشاهنگ طبقه کارگر، شاید به بهترین وجهی، بیانگر احساسات انقلابیون جوان به هنگام آغاز جنبش چریکی در سال ۴۹ باشد.

چهار سال پس از تشکیل گروه، ساواکدر آن نفوذ کرد و موفق شد تعدادی از اعضا از جمله جزنی را دستگیر کند. اما اعضای باقی مانده به منظور آغاز نبرد چریکی و زدن جرقه قیام سراسری علیه حکومت، تیمی را به کوهستانهای پوشیده از جنگل گیلان(که منطقه مناسبی برای جنگ چریکی و جذب نیرو از روستاییان) بود فرستادند. برنامه گروه با دستگیر شدن دو تن از یارانشان به هم خورد و فداییان تصمیم گرفتند تا برای آزاد ساختن آنها، به محل حبس، یعنی پاسگاه ژاندارمری روستای سیاهکلحمله کنند. شاه پس از شنیدن خبر، نیروی عظیمی را برای مقابله به منطقه فرستاد و مهاجمان همگی کشته شدند. گرچه این رویداد یک شکست نظامی بود، فداییان و سایر گروه های چریکی، آنرا«قیام سیاهکل»نامیده و پیروزی تبلیغاتی بزرگی قلمداد کردند که توانسته بود کل رژیم را به هراس افکند.

پیشینه دیگر گروه چریکی اصلی «سازمان مجاهدین خلق» نیز همچون فداییان خلق به اوایل دهه ۱۳۴۰ بازمی گشت، با این تفاوت که افراد سازمان فدایی اغلب از اعضای سابق حزب توده و یا جناح مارکسیست جبهه ملی بودند، اما سازمان اسلامگرای مجاهدین را اعضای سابق جناح مذهبی جبهه ملی به ویژه نهضت آزادی تشکیل می دادند. نظریات «مجاهدین» شباهت بسیاری به اندیشه های شریعتی داشت، ازاینرو بسیاری، شریعتی را الهام بخش مجاهدین می دانستند، هر چند که مجاهدین پیش از آغاز سخنرانیهای شریعتی در سال ۴۶، چارچوب و مبانی نظری خود را فراهم ساخته بودند. با اینحال در سالهای بعدی، دیدگاه ها و تعبیرهای شریعتی دربارهٔ جنبه های انقلابی تشیع، تأثیری غیر مستقیم و چشمگیر بر سازمان مجاهدین گذاشت.

در نیمه نخست دهه ۱۳۵۰، فداییان، مجاهدین و سایر گروه های چریکی، به یک رشته عملیات مسلحانه جسورانه چون بمب گذاری در سفارتخانه های انگلیس و ایالات متحده و همچنین دفاتر آژانس هواپیمایی اسرائیل و مراکز پلیس؛ دستبرد زدن به بانکها؛ ترور برخی مقامات نظامی و انتظامی ایرانی و آمریکایی؛ و نیز تلاش برای ربودن اعضای خانواده سلطنتی، دست زدند. به نظر می رسد که افزایش شمار زندانیان سیاسی، شکنجه، سرکوب و سانسور توسط ساواک در نیمه نخست دهه ۱۳۵۰، حاصل اینگونه عملیات چریکی بوده باشد. در اواخر سال ۱۳۵۵، هر دو سازمان چریکی مجاهدین و فداییان خلق که بسیاری از اعضایشان دستگیر و یا اعدام شده و متحمل تلفات سنگینی شده بودند، به تجدیدنظر در تاکتیکهای خود پرداختند. گرچه جنبش چریکی نتوانست رژیم را سرنگون کند، در اواخر سال ۱۳۵۶، با به حرکت درآمدن موج انقلاب و آزادی زندانیان سیاسی، چریکها به ویژه فداییان، در موقعیت بهتری قرار گرفته و به جذب نیروهای جدید و انبارکردن سلاح پرداختند و در ۲۰–۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷(تقریباً در هشتمین سالگرد حماسه سیاهکل)، هنگام پایان کار رژیم پهلوی، آخرین تیرهای خلاص خود را به جسد نیمه جان رژیم شلیک کردند.

 

 

 

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:26:43
طلوع خورشید 05:46:00
اذان ظهر 11:23:09
غروب خورشید 16:59:56
اذان مغرب 17:16:07
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟