وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

انتظار پویا

انتظار پویا
زمان انتشار :
سه شنبه 28 خرداد 1392 | 16:09
انتظار، پيوند و قرابت برجسته‏اي با حرکت دارد. حرکت از برآيندهاي انتظار و انتظار از جهت‏دهنده‏هاي حرکت است.

بسم الله الرحمن الرحیم

برخي دوست دارند حالت انتظار را يک مسأله رواني ناشي از حرمان در اقشار محروم  جامعه و تاريخ تفسير کنند و حالت فرار - از واقعيّت گرانبار با مشقّت‏ها - به سوي تصوّر آينده‏اي که محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست رفته وسيادتشان را باز پس گيرند. اين، نوعي خيالبافي يا نوعي گريز از دامن واقعيّت به آغوش تخيّل است.

بي‏گمان، هنگامي که در پيشينه تاريخي مسأله، نظر کنيم و گستره وسيع نفوذ آن را در عقايد ديني معروف تاريخ انسان بنگريم، چنين توجيهي براي مسأله انتظار کاملاً غيرعلمي و بي‏پايه خواهد بود.

انتظار در مکاتب فکري غيرديني‏

مسأله انتظار از محدوده دين فراتر رفته و مذاهب و رويکردهاي غيرديني نظير مارکسيسم را نيز شامل شده است. چنان که «برتراند راسل» مي‏گويد:

انتظار، تنها به اديان تعلّق ندارد، بلکه مکاتب و مذاهب نيز ظهور نجات‏بخشي که عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار مي‏کشند.

انتظار نزد مارکسيست‏ها - چنان که راسل مي‏گويد - درست همان انتظاري است که مسيحيان بدان اعتقاد دارند.

نيز انتظار نزد تولستوي در واقع به همان معنايي است که مسيحيان عقيده دارند، جز آن که اين داستان‏نويس روسي از زاويه‏اي ديگر مسأله انتظار را مطرح کرده است.

انتظار در اديان پيش از اسلام‏

در عهد قديم از کتاب مقدّس، مي‏خوانيم:

از وجود اشرار و ظالمان دلتنگ مباش که به زودي ريشه ظالمان بريده خواهد شد، و منتظران عدل الهي زمين را به ميراث برند وآنان که لعنت شده‏اند، پراکنده شوند، و صالحان از مردم همان کساني هستند که زمين را به ميراث برند و تا فرجام حيات جهان در آن زيست کنند.

همين حقيقتي که در کتاب مقدّس آمده، در قرآن کريم نيز تکرار شده است:

وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ اَنَّ الْاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ

و بي‏گمان، در زبور، پس از تورات نوشتيم که زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.

(آیه 105 سوره انبیا)

انتظار نزد مسلمانان (از اهل سنت)

انتظارِ مهديِ نجات‏بخش اختصاص به شيعه ندارد، روايات متواتر بسياري درباره مهدي عجّل الله تعالی فرجه الشُریف  از طرق اهل سنّت با سندهاي صحيح و مستفيض در دست است که نمي‏توان در آن‏ها تشکيک کرد، چنان که از طرق شيعه اماميه نيز چنين رواياتي رسيده است.

عبدالرحمن ابن خلدون - از دانشمندان قرن نهم هجري - صاحب «مقدمه» مشهوري که بر کتاب «اَلْعِبَر»  نوشته، مي‏گويد:

بدان که مشهور اهل اسلام در طول اعصار بر اين عقيده‏اند که به ناچار در آخرالزمان مردي از اهل بيت ظهور خواهد کرد که دين را تأييد کند وعدالت را ظاهر سازد و مسلمانان از وي پيروي کنند. او بر ممالک اسلامي استيلا خواهد يافت و نام مقدّسش مهدي عجّل الله تعالی فرجه الشُریف  است. خروج دجّال و حوادث ديگر پس از آن، و اين که عيسي‏ عليه ‏السّلام در پي او خواهد آمد و دجّال را خواهد کشت يا با او خواهد آمد و در کشتن دجّال ياور وي خواهد بود و در نمازش به مهدي عليه ‏السّلام اقتدا خواهد کرد از نشانه‏هاي ثابت ظهور است که در منابع روايي صحيح ذکر شده است.

شيخ عبدالمحسن العبّاد - مدرّس دانشگاه اسلامي مدينه منوّره - در بحثي ارزشمند مي‏گويد:

در پي حادثه دردناک حرم، سؤال‏هايي مطرح شد. برخي دانشمندان در راديو و روزنامه‏ها درستيِ بسياري از سخنان رسيده از رسول خدا صلّي‏ اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم را درباره حضرت مهدي عليه‏السّلام تأييد کردند مانند شيخ عبدالعزيز بن صالح، امام و خطيب مسجد نبوي. شيخ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز - رئيس اداره پژوهش‏هاي علمي و دعوت و ارشاد - نيز در يکي از روزنامه‏ها حادثه حرم را با استناد به احاديث صحيحِ مستفيض از رسول اکرم صلّي‏ اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم به اثبات رسانيد.

شيخ عبدالمحسن العبّاد مي‏افزايد:

من اين رساله را به منظور تبيين سخن خروج مهدي آخرالزمان - که روايات صحيحي بر آن دلالت دارد و دانشمندان اهل سنّت از قديم و جديد، مگر ندرتاً، بر آن بوده‏اند - به رشته تحرير درآورده‏ام.

ابن حجر هيثمي در «الصواعق المحرقّه» در تفسير سخن خداوند تعالي:

وَ اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها...

  مي‏نويسد:

مقاتل وپيروان وي از مفسّران، گفته‏اند اين آيه درباره حضرت مهدي (عليه‏السّلام) نازل شده است، واحاديثي که تصريح به اين نکته دارند که وي از اهل بيت پيامبر اکرم (صلّي‏ اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم) است، خواهد آمد، بنابراين در آن دلالتي است بر برکت در نسل فاطمه وعلي - رضي الله عنهما - واين که از آنان فرزندان پاکيزه فراواني ظهور خواهد کرد وخداوند نسل آنان را مفاتيح حکمت ومعادن رحمت قرار داده است. راز اين نکته اين است که رسول اکرم (صلّي‏ اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم) براي علي وفاطمه وفرزندانش دعا کرد تا از شرّ شيطان رانده شده محفوظ مانند.

«شيخ ناصرالدين الباني»، از شيوخ معاصر حديث، در مجله «التمدن الاسلامي» مي‏نويسد:

امّا مسأله مهدي عليه‏السّلام، بايد دانست که درباره خروج (قيام) وي احاديث صحيح فراواني نقل شده است. بخش وسيعي از آن‏ها داراي اسانيد تأييد شده‏اي هستند که نمونه‏هايي از آن‏ها را در اينجا نقل مي‏کنيم.

سپس دسته‏اي از اين احاديث را متذکر مي‏شود.

احاديث انتظار نزد شيعه اماميه‏

امّا احاديث انتظار امام مهدي عجّل الله تعالی فرجه الشّریف  نزد شيعه اماميه، فراوان است و متواتر که دسته‏اي از آن‏ها از طرق صحيح به ما رسيده است.

برخي دانشمندان اين احاديث را به شيوه‏اي علمي و ارزشمند گردآوري کرده‏اند، همانند «شيخ لطف‏الله صافي گلپايگاني» در کتاب گرانسنگش «منتخب الاثر»، همچنين «شيخ علي کوراني» در «موسوعة الامام المهدي» وديگران.

ما هم ‏اکنون درصدد نقل اين روايات از طريق تشيع يا تسنّن نيستيم. موضوع اين پژوهش نيز در مورد احاديث وارد در موضوع امام مهدي عجّل الله تعالی فرجه الشّریف و مناقشه در آن‏ها از حيث سند و دلالت نيست، بلکه در اين تحقيق مسأله ديگري را مي‏جوييم. مسأله احاديث وارد در مورد امام مهدي عليه ‏السّلام را به مجال مخصوصش در کتاب‏هاي حديثي وامي‏گذاريم.

اما مسأله‏اي را که هم‏ اکنون - به خواست خدا - از آن سخن خواهيم گفت، اين بحث است:

انتظار چيست و ارزش فرهنگي آن کدام است؟

انتظار، مفهومي اسلامي، و ارزشي فرهنگي است که از آن، رفتار فرهنگي معيّني سرچشمه مي‏شود.

گاه مردم از انتظار برداشت منفي مي‏کنند که در اين صورت، انتظار به مفهومي براي تخدير و مانعي براي حرکت تبديل مي‏شود، و گاه نيز از آن برداشت مثبت دارند که در اين صورت عاملي از عوامل حرکت و قيام و انگيزش در زندگي مردم خواهد بود.

بنابراين ناچاريم که از مسأله انتظار تصوّر شفّاف ودقيقي داشته باشيم، و همين نکته وظيفه اساسي ما در اين پژوهش است.

انتظار، يک فرهنگ و مفهومي فرهنگي است که در ساختار ذهني، اسلوب انديشه، شيوه زندگي و چگونگي نگرش ما به آينده به شکل فعّال و مؤثري دخالت داشته و در ترسيم خط سياسي‏اي که براي حال و آينده خود رقم مي‏زنيم، تأثيرگذار است.

قريب به هزار و صد سال است که انتظار در زندگي ما ريشه فرهنگي خود را گسترده است؛ زيرا غيبت صغري در سال 329 ه. به پايان رسيد و از آن تاريخ تقريباً هزار و صد سال گذشته است.

در طول اين مدّت، مسأله انتظار به گونه مؤثّري در ساختار انديشه سياسي و انقلابي ما دخالت داشته است. اگر بدون عامل انتظار به تاريخ سياسي و انقلابي خود بنگريم، اين تاريخ بلند، جايگاه ديگري خواهد داشت.

اگر کسي در دعاي ندبه تأمّل کند - دعايي که مؤمنان پيوسته در روزهاي جمعه قرائت مي‏کنند - به عمق مسأله انتظار و به ميزان نفوذ آن در روح مؤمنان و انديشه و روش فکري و انقلابي آنان پي خواهد برد.

انواع انتظار

انتظار نجات بر دو گونه است:

نوع اول‏

انتظار نجاتي که در توان انسان نيست آن را جلو يا عقب بيندازد؛ همانند انتظاري که شخص غريق در رسيدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوي خود دارد؛ حال آن که وي آنان را مي‏نگرد که براي نجات او به راه افتاده‏اند. بي‏گمان، غريق را ياراي آن نيست که زمان رسيدن گروه نجات را به خود نزديک‏تر کند.

البته اين انتظار، اميد به نجات را در درون او تقويت کرده و نور اميد را بر تيرگي‏هاي يأس و نوميدي که از هر سو احاطه‏اش کرده‏اند، خواهد تابانيد.

نوع دوم‏

نوع دوم، انتظاري است که انسان مي‏تواند آن را نزديک گرداند و طلب کند؛ مانند بهبودي از بيماري، اجراي طرحي عمراني يا علمي يا تجاري يا پيروزي بر دشمن و رهايي از فقر. همه اين‏ها ريشه در انتظار دارند و امر سرعت بخشيدن يا تأخير انداختن آن‏ها به دست خود انسان است.

بنابراين، اين امکان براي انسان وجود دارد که در به دست آوردن بهبودي و شفا تعجيل کند يا آن را به تعويق اندازد يا حتي منتفي گرداند. چنان که امکان آن هست در اجراي پروژه‏اي تجاري يا عمراني يا علمي عجله کند يا اجراي آن را به وقتي ديگر موکول کند يا اصلاً رها سازد. همچنين اين امکان براي وي هست که به سوي پيروزي بر دشمن و بي‏نيازي مالي بشتابد يا سستي ورزد و تأخير کند يا از خيرشان بگذرد.

با اين بيان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اوّلي که از آن سخن گفتيم تفاوت خواهد داشت و در محدوده قدرت و اختيار انسان هست که در تحقق آنچه که انتظارش را مي‏کشد، شتاب ورزد يا درنگ و سستي روا دارد يا عطايش را به لقايش ببخشد.

از اين رو، انتظار از نوع دوم، علاوه بر اميد ومقاومت، به انسان حرکت نيز مي‏بخشد، و حرکت، مخصوص انتظار است. بي‏گمان اگر انسان بداند که نجات و رهايي‏اش به حرکت، عمل و تلاشش وابسته است، چنان حرکت و تلاشي براي رهايي و نجات خويش به خرج مي‏دهد که در گذشته توان انجام آن را نداشته است.

بنابراين اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها اميد ومقاومت مي‏بخشد، انتظار از نوع دوم به وي علاوه بر اميد ومقاومت، حرکت و پويايي نيز خواهد بخشيد:

اميد در جان انسان، اين قدرت را به وي مي‏دهد تا پرده حال را بدرد و آينده را ببيند، و چه قدر فاصله است ميان کسي که خدا، هستي وانسان را از خلال درد و رنج حاضر مي‏بيند و ميان کسي که همه اين سه را از خلال حال و گذشته و آينده مي‏نگرد. ترديدي نيست که ديدگاه دوم با ديدگاه اول متفاوت است و بي‏گمان تيرگي، ظلمت و ابهام و اشکالي که ديدگاه نخست را احاطه کرده، ديدگاه دوم از آن‏ها در امان است.

اميد در جان انسان، او را در ادامه پايداري و مقاومت در مقابل سقوط و اضمحلال تا رسيدن نيروهاي کمکي توانمند مي‏سازد، و مادام که چراغ اميد به رسيدن کمک در دل و جان انسان ندرخشد، مقاومتي نخواهد داشت.

بالاخره اميد در جان انسان او را در نيل به نجات و رهايي و نيرومندي و توانگري قادر خواهد ساخت. چنين انتظاري، همان انتظار پويا و برترين نوع انتظاري است که در اين پژوهش ما در پي آنيم.

سيستم تغيير

اين انتظار، شبيه انتظار مردم از خداست که کارهاشان را از بد به خوب، از نيازمندي به بي‏نيازي، از ناتواني به توانايي و از شکست به پيروزي تغيير دهد. شکي نيست که چنين انتظاري، انتظار درست و عقلاني است؛ زيرا انسان، توده‏اي است از ضعف و عجز و فقر و ناداني و زشتي، و از خداي تعالي انتظار مي‏رود که همه اين‏ها را تغيير داده و به نيرو و توان و بي‏نيازي و دانايي و خوبي تبديل کند. ايرادي نيست که انسان از خدا چنين توقّع و انتظاري داشته باشد، ليکن به شرط آن که براي تحقق اين انتظار، سيستم معقولي را که خداي تعالي براي چنين تغييري در نظر گرفته، در پيش گيرد.

بي‏گمان هيچ ترديدي در چنين تغييري از سوي خداي تعالي نيست، ليکن در ضمن سيستمي مشخص و مادام که انسان چنين سيستمي را به کار نگيرد، درست نيست که توقع و انتظار تغيير از جانب خدا را داشته باشد. اين سيستم آن است که انسان ابتدا در خودش تغيير ايجاد کند تا خداي تعالي شرايط را به نفع او تغيير دهد.

بي‏شک عقب‏ماندگي اقتصادي و علمي، شکست نظامي و سوء مديريت و... از إِشکال و ضعف و سستي و نوميدي و جهل نهفته در وجودمان و فقدان جسارت و شجاعت ريشه مي‏گيرد. پس اگر ما در خودمان تغيير ايجاد کنيم، خدا نيز شرايط را به نفع ما تغيير خواهد داد.

چنان که اگر ما حال خود را تغيير ندهيم خدا نيز شرايط را به نفع ما دگرگون نخواهد ساخت؛ مگر آن که خود بخواهد. در اين دو حقيقت هيچ شک و مناقشه‏اي نيست. انتظار تغيير از سوي خداي تعالي حقيقتي است قطعي، وليکن در صورتي که اين انتظار با حرکت و عمل انسان همراه گردد، و به تعبير ديگر، اين همان انتظار انقلابي است.

انتظار، حرکت است، نه مترصد بودن‏

خطاست که از واژه انتظار، مترصد بودن منفي حوادث را بفهميم، بي ‏آن که خود نقش منفي يا مثبتي در اين حوادث داشته باشيم؛ چنان که مترصّد خسوف ماه يا کسوف خورشيد مي‏مانيم. بنابراين، تفسير صحيح واژه انتظار آن است که، انتظار، حرکت، کار، تلاش وعمل است.

علت تأخير در فرج چيست؟

فهم درست معناي انتظار که آيا به معني مترصد بودن است يا حرکت، به جواب درست اين سؤال وابسته است. در اين جا دو ديدگاه مطرح است:

ديدگاه نخست

اگر سبب تأخير در فرج و ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف و انقلاب جهاني فراگير او را اين بدانيم که زمين تا از ظلم و جور پر نشده است، آن حضرت ظهور نخواهد کرد، به ناچار انتظار مي‏بايد به معني مترصد بودن باشد. از طرفي به بداهت اسلام مي‏دانيم که‏ دامن زدن به ظلم وجور و گسترش بيشتر دامنه آن جايز نخواهد بود.

از طرف ديگر درست نيست که به مقابله با ظلم برخيزيم؛ زيرا چنين مقابله‏اي دوره غيبت را طولاني‏تر مي‏سازد. پس به ناچار بايد منتظر بمانيم تا ظلم و جور در زندگي سياسي، اقتصادي، نظامي و قضايي ما به حدّ کمال برسد چنان که کره زمين از ظلمت ظلم پر شود تا امام عليه‏السّلام ظهور کند و انقلاب خود را عليه ظالمان و در حمايت مظلومان علني سازد.

ديدگاه دوم

اگر سبب تأخير در فرج، عدم وجود ياراني باشد که جامعه و در گستره‏اي وسيع‏تر دنيا را براي ظهور امام و قيام فراگير وي آماده سازند و پشتيبان و تکيه‏گاه انقلاب امام تلقّي شوند، مسأله فرق مي‏کند.

از اين رو چاره‏اي جز اقدام و تجهيز و آمادگي و امر به معروف و نهي از منکر به منظور برپايي اقتدار حق بر زمين و حصول فرج به سبب ظهور امام عجّل الله تعالی فرجه الشّریف نيست. در نتيجه، انتظار به معناي مترصد بودن نخواهد بود. بلکه به معناي حرکت، اقدام و جهاد براي برپايي اقتدار حق بر زمين است؛ يعني، مفهومي که مهيّاسازي زمين براي ظهور امام و قيام جهاني او را طلب مي‏کند.

بنابر چنين برداشتي از ظهور امام عليه‏السّلام و ظهور فرج به دست وي، معناي انتظار نيز از جهت مثبت ومنفي، ميان مترصّد بودن و حرکت در نوسان خواهد بود.

هم ‏اکنون براي رسيدن به جواب صحيح، به بررسي اين مسأله خواهيم پرداخت:

نقد نظريه نخست‏

پر شدن زمين از ظلم و جور به معناي خشکيدن چشمه توحيد و عدل در زمين نيست؛ چنان که مکاني براي پرستش خدا توسط مردم باقي نماند! چنين چيزي محال و خلاف سنّت‏هاي الهي است. بلکه معناي اين کلمه طغيان و سرکشي قدرت باطل بر ضدّ حق در نبرد دايمي ميان حق و باطل است.

امکان ندارد ظلم و طغيان قدرت باطل بر ضد حق بيشتر از آن چيزي باشد که هم ‏اکنون هست. امروزه ظلم به بدترين وجهي سراسر زمين را فراگرفته است. آنچه در منطقه بالکان توسّط صرب‏ها بر ضد مسلمانان بوسني و هرزگوين گذشت در تاريخ ظلم و ارعاب کم‏تر نظير داشته است. صرب‏ها بارها شکم زنان آبستن را پاره کردند و جنين‏ها را بيرون کشيدند. کودکان را به قتل رساندند و سر بريدند و با سرهاي بريده پيش چشم پدران و مادرانشان توپ بازي کردند.

در «چچن» کودکان را سر بريدند و گوشت تنشان را طعمه خوکان ساختند. ستمي که کمونيست‏ها در دوره حکومت کمونيستي بر مسلمانان آسياي ميانه روا داشته‏اند، چنان است که لرزه بر اندام انسان مي‏اندازد. شکنجه‏هاي وحشيانه‏اي که بر مسلمانان زنداني در زندان‏هاي اسرائيل اعمال مي‏شود، از محدوده بيان بيرون است. برتر و بالاتر از همه اين‏ها، ظلم و تصفيه و نابودي و شکنجه و زنداني است که در عراق بر مؤمنان به دست پليس بعثي صدامي در جريان بوده و هست که هيچ تعبيري از توصيف آن بر نمي‏آيد...

آنچه در گوشه گوشه دنياي اسلام بر مسلمانان - تقريباً در تمام مناطق - مي‏رود، بسيار وحشتناک و فراتر از ظلم و ستم و پر شدن زمين از ظلم وجور است، ولي کمتر ديده شده که افکار عمومي جهان نسبت به اين ظلمِ وحشتناک اعتراضي داشته باشند. اين بي‏تفاوتي از همه بدتر و زشت‏تر و نشانه انحطاط وجدان اخلاقي در جامعه جهاني و فرهنگ مادّي بشر معاصر است.

انحطاط وجدان اخلاقي، نمودِ خطري است در تاريخ انسان که پيوسته سقوط فرهنگي را در پي خواهد داشت و قرآن از آن به هلاک امّت‏ها تعبير مي‏کند.

وجدان نياز اصلي و اساسي انسان است. همان گونه که انسان بدون امنيت، و بدون بهداشت و درمان وبدون غذا و نظام سياسي و علم و فن‏آوري قادر به ادامه زندگي نيست به همان سان بدون وجدان، قادر به ادامه حيات نيست، و هرگاه سرچشمه‏هاي وجدان بخشکد، سقوط فرهنگي نتيجه طبيعي اين حالت خواهد بود. و به تعبير قرآن پس از سقوط نيز قانون استبدال، تبديل و ارث بر زندگي بشر حاکم خواهد بود، و اين، همان حالت قيام جهاني امام عصر عليه‏السّلام و برپايي دولت جهاني و فراگير اوست.

غيبت امام عليه ‏السّلام به سبب طغيان شرّ و ظلم و فساد بوده است و اگر چنين نبود، امام عليه ‏السّلام غايب نمي‏شد، بنابراين، چگونه طغيان ظلم و فساد سبب ظهور امام عليه‏السّلام و خروج او از پرده غيبت خواهد بود؟!

برخلاف نظر برخي، گرايش دنياي امروز به سمت سقوط  نظام‏هاي سياسي، نظامي و اقتصادي ستمگر است. همه ما چگونگي سقوط اتحاد شوروي را در ظرف چند ماه شاهد بوده‏ايم. مَثَل چنين کشورهايي مَثَل بنايي توخالي است که از داخل پوسيده شده و کسي قادر به نگهداري آن از سقوط نيست.

طوفان تغيير هم ‏اکنون در امريکا - يعني ابرقدرت دنيا - وزيدن گرفته و اين کشور را در بُعد اقتصادي، امنيتي، اخلاقي و مقبوليّت، دچار زلزله‏هاي سخت و درهم کوبنده‏اي کرده است.

نظام جاهلي امروز، شمارش معکوس سقوط و فروپاشي خود را شروع کرده است؛ بنابراين از چنين نظامي چگونه انتظار قدرت و جنگ و وحشيگري بيشتري داشته باشيم؟!

به علاوه، آنچه در نصوص غيبت ديده مي‏شود اين است که:

امام عصر عليه ‏السّلام زمين را از عدل و داد پر مي‏کند، چنان که از ظلم و جور پر شده است، نه بعد از آن که از ظلم وجور پر شده باشد.

معناي آن، اين نيست که امام عليه‏السّلام منتظر بماند تا ظلم و فساد بيشتر از آن چيزي که هم ‏اکنون هست، بشود. بلکه معناي روايت اين است که امام عليه‏السّلام هنگامي که ظهور مي‏کند، زمين را از عدل و داد پر مي‏سازد و با ظلم و فساد در جامعه مبارزه مي‏کند، تا جايي که جامعه بشري از ظلم و فساد پاک شود؛ چنان که در گذشته از ظلم و فساد پر بوده است.

اعمش از ابي وائل روايت کرده که اميرمؤمنان عليه‏السّلام درباره حضرت مهدي عجّل الله تعالی فرجه الشّریف فرموده است:

يخرج علي حينِ غفلة من النّاس واِماتةٍ من الحقِّ واظهار من الجور، يفرح لخروجه اَهْلُ السَّماءِ وسکّانها، وَيَمْلأ الارض عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً وجَوْراً

در هنگامه غفلت مردم، نابودي حق و آشکاري ظلم، امام عليه‏السّلام خروج مي‏کند. به سبب اين خروج، اهل آسمان و ساکنان آن شادمان مي‏شوند و زمين را از عدل و داد پر کند؛ چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.

در روايت ديگري است:

يَمْلَاءُ الارضَ عدلاً وَقِسْطاً، کما مُلِئَتْ جوراً و ظلماً

يا

 بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجوراً

زمين را از عدل و قسط پر کند، چنان که از ظلم و جور پر شده است

 يا

بعد از آن که از ظلم وجور پر شده است.

به نظر من معني جمله پر شدن زمين از ظلم و جور اين است که ظلم و جور چنان زياد شود که مردم از آن فرياد و فغان بردارند؛ ظلم نقاب تبليغاتي خود را - که نزد مردم خوب جلوه مي‏کرد - فروافکند و چهره حقيقي‏اش را آشکار سازد؛ اين تشکيلات و نظام‏ها در تحقّق رفاه و آسايش و امنيّت که به مردم وعده مي‏داده‏اند شکست بخورند؛ پس از اين شکست‏هاي گسترده است که مردم در جستجوي نظام الهي‏اي که آنان را از اين ناکامي‏ها برهاند به حرکت در مي‏آيند و رهبري ربّاني را مي‏جويند که دست‏شان را بگيرد و به سوي خداي تعالي رهنمونشان سازد.

اين شکست‏هاي پي در پي هم ‏اکنون در زندگي مردم يکي پس از ديگري رخ نموده است. بزرگ‏ترين آن با سقوط اتحاد جماهير شوروي تحقق يافته و در سال‏هاي اخير آشوب‏هاي تندي امريکا را به لرزه نشانده است. هر کدام از اين ناکامي‏ها مردم را به سوي نظام الهي و رهبر ربّانيِ نجات‏بخش سوق مي‏دهد.

تا اين جا به طور فشرده نظريه نخست علل تأخير فرج امام عصر عليه‏السّلام را مورد نقد قرار داده‏ايم. هم ‏اکنون بحث خود را در باب نظريه دوم آغاز مي‏کنيم.

نظريه دوم در علل تأخير در فرج‏

اين نظريه در فهم علل تأخير فرج وظهور امام عليه ‏السّلام به علل واقعي تکيه کرده است که نخستينِ آن‏ها، عدم وجود ياوران کافي از جهت کميّت و کيفيت در ميان شيعيان و انصار امام عليه‏السّلام است.

بي‏گمان انقلابي که امام عليه‏السّلام رهبري آن را به عهده خواهد داشت، انقلابي جهاني و همگاني است که مستضعفان و محرومان در آن امامت و سرپرستي جامعه بشري را عهده‏دار خواهند بود:

ونُريدُ ان نَمُنَّ علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ائمةً ونجعلهم الوارثين

ما مي‏خواهيم بر آنان که در زمين خوارشان شمرده‏اند منّت نهيم وآنان را پيشوايان مردم گردانيم و ايشان را وارث زمين کنيم.

و مؤمنان مستضعف در اين مرحله، تمام آنچه را که طاغوت‏ها از قدرت و ثروت در دست دارند، به ارث برند:

و نجعلهم الوارثين

و آنان را ميراث ‏بران قرار دهيم

اِنَّ الارضَ يرثها عبادي الصالحون

بندگان شايسته‏ام ميراث ‏بران زمين خواهند شد.

و سلطه بر گستره زمين، نصيب آنان خواهد بود:

وَ نُمکِّنُ لهم في الارضِ

و در زمين، قدرتشان دهيم.

امام عليه‏السّلام در اين مرحله، تمام زمين را از لوث شرک و ظلم پاک خواهد کرد:

يملأ الارض عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً

زمين را از عدل و داد پر کند؛ چنان که از ظلم و جور پر شده است.

تا همان ‏گونه که در برخي روايات، تصريح شده، در شرق و غرب عالم جايي که در آن نداي لا اله الاّ الله طنين‏انداز نشود، يافت نخواهد شد.

محور اين انقلاب فراگير جز توحيد و عدل نخواهد بود. چنين انقلابي به ناچار زمينه‏سازي‏هاي زيادي را در سطح عالي هم از جهت کميّت و هم از جهت کيفيت نيروها و امکانات مي‏طلبد. اگر اين آمادگي‏ها ايجاد نشود، چنين انقلاب فراگيري در سنّت‏هاي الهي در تاريخ بشري به تحقق نخواهد پيوست.

نقش سنت‏هاي الهي و امداد غيبي در انقلاب‏

اين انقلاب در رويارويي با متکبران، طاغوت‏ها، نظام‏ها و مؤسسات جاهلي حاکم و مسلّط بر گُرده مردم، به يقين بدون امداد غيبي و پشتيباني و تأييد الهي به پيروزي نخواهد رسيد.

منابع اسلامي وجود چنين امدادي را تأييد و چگونگي آن را توصيف کرده است. جز آن که اين امداد الهي يکي از دو طرف قضيّه است و طرف ديگر آن نقش سنّت‏هاي الهي در تاريخ و جامعه در تحقق اين نهضت جهاني، گسترش و کمال‏بخشي بدان است. اين سنّت‏ها نيز بي‏هيچ تغيير و تبديلي جاري خواهند بود:

سنّة اللَّهِ في الّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً

درباره کساني که پيشتر بوده‏اند همين‏ سنّت خدا جاري بوده است؛ ودر سنّت الهي هرگز تغييري نخواهي يافت.

اين سنن تعارضي با مدد وتأييد الهي ندارد. شأن اين انقلاب، همان شأن دعوت رسول خدا صلّي‏ اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم به توحيد و حرکتي است که آن حضرت در تحقق توحيد در زندگي مردم داشته است. اين حرکت، البتّه محل امداد غيبي الهي بود که خداي تعالي رسولش را به واسطه فرشتگان نشان دار و پياپي و بادها و لشکري که قابل رؤيت نبود، و نيز به سبب رُعبي که در دل دشمنانش انداخت، نصرت بخشيد. ليکن از طرفي رسولش را نيز به فراهم کردن تجهيزات براي اين جنگ سرنوشت‏ساز فرمان داده است:

وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا استطعتم مِنْ قُوَّةٍ...

وهر چه در توان داريد در مقابل دشمنان بسيج کنيد....

مراحل اين نبرد نيز به موجب سنّت‏هاي خداي تعالي در تاريخ و جامعه، تحقق مي‏يافت و در آن، گاه رسول خدا بر دشمنانش پيروز مي‏شد و گاه اين پيروزي به دست نمي‏آمد.

آن حضرت‏ در اين نبردها از نيروهاي نظامي، امکانات مالي و سلاح‏هاي جنگي بهره مي‏گرفت، نقشه جنگ تدارک مي‏ديد و دشمن را با وسائل مختلف و شيوه‏هاي جديد در زمان و مکان نبرد غافلگير مي‏کرد و هيچ يک از اين امور با امداد غيبي الهي نسبت به رسول خدا - که شکّي در آن نيست - منافاتي ندارد، و اين دو چهره از مسأله‏اي واحد است.

انقلاب جهانيي که رهبري آن را نواده رسول خدا صلّي‏ اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم به عهده دارد، از دعوت و نهضتي که رسول اکرم صلّي‏ اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم رهبري آن را در گذشته به دوش داشته، به امر الهي، منحرف نخواهد شد.

از جمله اين سننِ ناگزير در اين انقلاب جهاني، آمادگي و زمينه‏سازي قبل از ظهور امام عليه‏السّلام و ياري و ياوران در هنگام ظهور است، و بدون اين آمادگي و زمينه‏سازي و ياري، امکان ندارد انقلابي با اين عظمت در تاريخ انسان به ثمر برسد.

ما در آينده - به خواست خدا - به هر دو گروه از رواياتي که اوّلي به آمادگي و زمينه‏سازي و دومي به ياوران و ياري اختصاص دارند، با تأمّل بيشتري خواهيم پرداخت.

گروه نخست از روايات، رواياتي هستند که به مُوَطِّئان  تعلّق دارد. زمينه‏سازان، قشري هستند که جامعه انساني و کره زمين را براي ظهور و انقلاب جهانيِ همگاني امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف آماده مي‏سازند و به طور طبيعي قبل از ظهور امام عليه‏السّلام پيدا مي‏شوند.

گروه دوم از روايات، به انصار اختصاص دارد. انصارِ امام عليه‏السّلام قشري هستند که آن حضرت را در قيام بر ضد ظالمان همراهي مي‏کنند و امام عليه‏السّلام رهبري آنان را در قيام عليه ظالمان بر عهده مي‏گيرد. بنابراين، ما در مقابل دو قشر قرار داريم:

قشر زمينه‏سازان که زمين را براي ظهور و قيام امام عليه‏السّلام مهيّا مي‏سازند.

قشر انصار که امام عليه‏السّلام با پشتيباني آنان بر ضد ظالمان قيام مي‏کند.

بايسته هاي مرحله انتظار و مسؤوليت هاي آن

ما هم اکنون در دوران انتظار به سر مي بريم که دراز دامن ترين مرحله در تاريخ اسلام است. به راستي مهم ترين بايسته ها و مسؤ وليت هاي اين مرحله چيست؟

آن چه در پي مي آيد خلاصه اي از اين بايسته ها و مسؤ وليت هاست:

آگاهي

اميدواري

مقاومت

حرکت

دعا براي ظهور امام

شکوه و دعا

در دعاي افتتاح که از حضرت حجت عجّل الله تعالی فرجه الشّریف نقل است، اين شکايت تلخ و اين دعاي دلپذير را مي خواني:

اللّهُم اِنّا نرغب اليک في دولهٍ کريمهٍ تُعِزُّ بها الاسلام واهله وتذلُّ بها النّفاق واهله وتجعلنا فيها مِنَ الدّعاهِ الي طاعتک والقاده الي سبيلک وترزُقُنا بها کرامه الدّنيا والاخره ... اللّهُم اِنّا نَشکُو اليک فَقدَ نَبيّنا - صلواتک عليه وآله - وغَيبَهَ وَليّنا وکثره عَدُّوِنّا وَقِلَّهَ عَدَدِنا وَشِدَّهَ الفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الزمان علينا.

خدايا! ما از تو اميد داريم آن حکومت کريمي را که به سبب آن اسلام ومسلمانان را عزت بخشي ونفاق واهل آن را ذليل گرداني، برقرار سازي وما را در آن، از دعوت کنندگان به طاعت خويش واز رهبران راه هدايتت قرار دهي وکرامت دنيا وآخرت را به ما روزي فرمايي ... خدايا! از نبودِ پيامبر ما - که درود تو بر او وخاندانش باد -، غيبت ولي ما وفزوني دشمن ما وکمي عدد ما، زيادي فتنه هايي که بر ما فرود مي آيد وناسازگاري زمانه به تو شکوه مي کنيم.

انتظار مطلوب

بنابراين، انتظار بر دو گونه است

 انتظار آگاهانه و مطلوب

انتظار نامطلوب

که دوّمي، همان مترصد بودن علامت هاي ظهور، مانند صداي آسماني صيحه، فرو رفتن در زمين (خَسف)، ظهور سفياني و دجّال است. ما اين علايم را نفي نمي کنيم، در اين باره روايت هاي زيادي در مجموعهِ روايات «مَلاحِم» آمده است. هر چند اين روايت ها تاکنون به صورت دقيق مورد پژوهش سندي علمي قرار نگرفته، ولي از قبل بر درستي برخي از آن ها تأکيد مي کنيم. ليکن در اين جا بر شيوهِ مترصد بودن در معني انتظار، انتقاد داريم. به نظر ما اين شيوه، امّت را از عمل به وظايفي که در دورهِ انتظار بر دوش اوست، منحرف مي سازد و از شيوهِ انتظار صحيح باز مي دارد.

ولي مورد نخست، همان انتظار مطلوب است. در چنين انتظاري هم فعاليت و حرکت و امر به معروف و نهي از منکر وجود دارد و هم دعوت به سوي خدا و جهاد و اين، از نشانه هاي بزرگ ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف است؛ زيرا ظهور امام عجّل الله تعالی فرجه الشّریف با زنجيره اي از سنّت هاي الهي در جامعه و تاريخ ارتباط دارد که اين سنّت ها متحقق نمي شود مگر به فعاليت و حرکت.

علامت هاي ظهور در روايت ها اجمالاً صحيح هستند، امّا به نظر ما محدود به زمان خاصي نيستند و در روايت ها نيز صراحتاً وارد شده که وقّاتون را تکذيب کنيد.

عبدالرحمن بن کثير مي گويد : ما نزد حضرت ابي عبدالله امام صادق علیه السّلام بوديم که مهزم وارد شد و به امام عرض کرد : قربانت شوم، دربارهِ اين حادثه اي که ما انتظار آن را مي کشيم (ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ) بفرماييد کي اتفاق مي افتد؟ امام علیه السّلام فرمود:

يا مَهزَم! کذب الوقّاتون وهلک المستعجلون

اي مهزم! آنان که براي اين امر وقت مشخص مي کنند، دروغ مي گويند و آنان که تحقق آن را پيش از موعدش مي جويند هلاک مي شوند.

فُضيل بن يسار از امام باقر علیه السّلام سؤ ال کرد: آيا براي اين امر (ظهور حضرت) زمان خاصّي است؟ فرمود:

کذب الوقّاتون

دروغ گفته اند آنان که زمان خاصي را مقرر کرده اند.

بنابراين، هدف از نشانه ها، روشن کردن دقيق زمان ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف نيست. درست آن است که بگوييم اين ها به اعمال ما ارتباط دارد. خسف و صيحه، مثلاً از علامت هاي ظهورند، ولي عمل ماست که تحقق اين امور را نزديک يا دور مي سازد.

اين تصحيح و توجيه در تفسير مفهوم ظهور ضروري است و همان است که ما از آن به انتظار مقبول و موجّه ياد مي کنيم.

تصحيح مفهوم انتظار

ما امروزه در عصري زندگي مي کنيم که در آن سخنان زيادي در مورد ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف گفته مي شود. در عصرهاي تاريخي دور و نزديک خودمان دوره اي را سراغ نداريم که مردم به اندازهِ امروز از ظهور امام علیه السّلام و دولت او سخن گفته و توجه نشان داده باشند. بنابراين،  انتظار از ويژگي هاي بارز عصر ماست؛ ولي متأسفانه اصلاح و ارشادي در سطح عموم، دربارهِ مسألهِ انتظار صورت نگرفته است. جوانان ما مسألهِ ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف و نشانه هاي ظهور او را در لابه لاي کتاب ها مي جويند. به نظر من چنين رويکردي صحيح نيست، بلکه درست آن است که ظهور امام و انقلاب جهانيي که وي رهبري آن را بر عهده دارد، را در متن زندگي سياسي و اجتماعي خودمان جستجو کنيم.

نشانه هاي ظهور امام عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را کتاب ها به ميزاني که ما در متن زندگي سياسي و فرهنگي معاصر، در آگاهي، مقاومت، وحدت کلمه، انسجام سياسي، فداکاري، توانايي هاي انقلابي و سياسي و تبليغاتي مان مي يابيم، نمي کاوند.

شيوهِ جوانان ما در پژوهش از نشانه هاي ظهور امام عجّل الله تعالی فرجه الشّریف که تنها از کتاب ها استفاده مي شود، شيوه اي کاملاً منفي است. ما بايد مفهوم انتظار را تصحيح و حالت انتظار را به سمت مثبت جهت دهي کنيم. فرق دو مفهوم اين است که مفهوم نخست، نقش انسان را در مسألهِ انتظار، منفي جلوه گر مي سازد، ولي مفهوم دوم، اين نقش را در روند ظهور امام عجّل الله تعالی فرجه الشّریف مثبت، فعّال و مرتبط با زندگي وو ضعيت سياسي و انقلابي و درد و رنج ما قرار مي دهد.

از معمّر بن خلاّد از حضرت ابي الحسن عجّل الله تعالی فرجه الشّریف در تفسير سخن خداي تعالي:

الم، اَحسب النّاس ان يترکوا ان يقولوا آمّنا وهُم لا يفتنون.

الف، لام، ميم، آيا مردم پنداشتند که تا گفتند ايمان آورديم، رها مي شوند ومورد آزمايش قرار نمي گيرند؟

نقل است که حضرت علیه السّلام  فرمود:

يفتُنونَ کما يُفتن الذهب، ثُمَّ قال: يُخلصون کما يُخلص الذهب

 مردم آزمايش مي شوند، چنان که طلا آزمايش مي شود. سپس فرمود: ناخالصي مردم گرفته مي شود. چنان که طلا را خالص مي سازند.

منصور صيقل مي گويد: من وحارث بن مغيره که از اصحاب و از شيعيان ما است، نشسته بوديم و دربارهِ ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف با هم سخن مي گفتيم، چنان که حضرت امام صادق علیه السّلام  سخنان ما را مي شنيد. امام رو به ما کرد و فرمود:

في ايّ شيءٍ انتم هاهنا؟ هيهات لا واللّهِ لا يکون ما تمدّون اليه اعينکم حتّي تميزّوا

براي چه اين جا نشسته ايد؟ دريغا! نه به خدا قسم آنچه که انتظارش را مي کشيد واقع نخواهد شد، مگر آن که متمايز (آزمايش) شويد.

منصور از امام صادق علیه السّلام نقل مي کند که فرمود:

يا منصور! انّ هذا الامر لا يأتيکم اِلاّ بعد اياسٍ، لا واللّهِ حتّي يميّزوا، لا واللّهِ حتّي يشقي من يشقي و يَسعَدُ مَن يَسعَدُ

اي منصور! ظهور امام علیه السّلام واقع نمي شود مگر پس از نوميدي، نه به خدا مگر آن که متمايز شوند. نه به خدا مگر آن که شقي و نيکبخت هر دو خود را نشان دهند.

بنابراين، ارتباط ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف با علم ما، متن زندگي ما، گرفتاري و درد و رنج ما نيکبختي و بدبختي ما بيش تر از ارتباط آن با نشانه هاي کيهاني ذکر شده در کتاب هاست و اين، مفهومي است که بايد در آن با ديدهِ تعميق و روشنگري بنگريم.

چه کسي منتظر ديگري است، ما يا امام؟

با توجه به اين مفهوم، مسأله برعکس مي شود و امام علیه السّلام منتظر حرکت و مقاومت و جهاد ما خواهد بود، نه ما منتظر ايشان. مسألهِ ظهور امام علیه السّلام هنگامي که با واقعيت هاي سياسي و انقلابي ما مرتبط باشد، بي گمان اين ماييم که اين واقعيت ها را تحقق مي بخشيم. در نتيجه در اين رابطه ما دو گونه عملکرد مي توانيم از خود بروز دهيم:

يا آن که با اقدام و حرکت، اتحاد و نظم تشکيلاتي، داد و دهش، فداکاري و امر به معروف زمينهِ قيام آن حضرت را فراهم کنيم

يا آن که کار را به عهدهِ ديگران بگذاريم، خود از هرگونه اقدامي شانه خالي کنيم و از رويارويي با مسؤوليت ها بگريزيم.

ارزش انتظار

براي مفهوم مثبت و مقبول انتظار در منابع اسلامي ارزش و اهمّيت زيادي قايل شده اند. از رسول خدا صلّ الله علیه و آله و سلّم روايت شده است:

افضل اعمال اُمّتي الانتظار

برترين اعمال امّت من انتظار است

باز از آن حضرت است که:

انتظار الفرج عبادهٌ

انتظار فرج، خود عبادت است.

در سخن ديگري است:

المنتظر لاِ َمرِنا کالمتشحّطِ بدمه

کسي که انتظار امر ما را بکشد چونان کسي است که در راه خدا به خون خود درغلتيده باشد.

اين ارزش بزرگي که در روايت ها براي انتظار قايل شده اند، با تصور مثبت از اين معنا تناسب دارد و از تصوّر منفي انتظار به معني مترصد بودن بسيار دور است.

محمد مهدی آصفی

 

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 04:08:47
طلوع خورشید 05:43:06
اذان ظهر 12:42:02
غروب خورشید 19:40:54
اذان مغرب 19:58:52
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟